لب عرض شکوه خامش نه ز بیم غیر دارم
ز تو بی وفا ستمگر چه امید خیر دارم
من کعبه رانده را دل به کجا فروشد آیا؟
نه لیاقت برهمن نه سزای دیر دارم
همه جا روم ولیکن ننهم برون ز دل پای
قدمی چو نقطه بر جا قدمی به سیر دارم
دل من ز نور احمد به چراغ طور خندد
نه قفای طلحه گیرم نه سر زبیر دارم
سر سدره برفرازد ز حزین نیم بسمل
هله عرشیان که از دل پر و بال طیر دارم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل ابراز ناامیدی و یأس خود از وفای محبوب میکند و میگوید که از او هیچ امید خیری ندارد. او خود را به نوعی رانده و بیکسی میشمارد و میپرسد دل او به کجا میتواند فروخته شود. با وجود جستجو و حرکت در دنیا، احساس میکند که نمیتواند از درد دلش رهایی یابد. در انتها با اشاره به نور و روشنایی، از عمیقترین احساسات خود سخن میگوید و به عظمت روح خود اشاره میکند.
هوش مصنوعی: من از ترس دیگران، لب به سخن نمیآورم. اما از تو، ای وفا نداشته و ستمگر، هیچگونه امیدی به خوبی ندارم.
هوش مصنوعی: دل رنجیده و دور افتاده از کعبه، آیا میتواند جایی برای فروش داشته باشد؟ نه من به مقام برهمن میرسم و نه شایستهی پرستش در معبد هستم.
هوش مصنوعی: من به هر جایی سفر میکنم، اما هیچگاه عشق و محبت را از دل بیرون نمیزنم. هر قدمی که برمیدارم مانند نقطهای ثابت است و در حالی که در حرکت هستم، عشق را همیشه در دل دارم.
هوش مصنوعی: دل من به نور پیامبر شاد و روشن است و نیازی به پیروان بزرگ دیگر ندارم. من از خوشی و روشنایی او بهرهمندم و نیازی به افتخارهای دیگری ندارم.
هوش مصنوعی: درخت سدرهای در میانه آسمان قرار دارد و من به خاطر غم و اندوهی که دارم، در حال پرواز هستم. ای عرشنشینان، من از دل و روح خود پر و بالی مانند پرنده دارم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.