گنجور

 
حزین لاهیجی

در هجر تو تا چند من زار بگریم

خونین جگر، از حسرت دیدار بگریم

چون شمع در آتش مژه ام خشک نگردد

فرض است که بر روز، شب تار بگریم

حکم غم عشق است که چون ابر بهاران

در آرزوی آن گل رخسار بگریم

تا چند پریشان به هوای سر زلفت

سودا زده، درکوچه و بازار بگریم؟

با لعل شکرخند درآ، از در یاری

مگذار به کام دل اغیار بگریم

شرط است که گر دست دهد دامن وصلت

لب بندم و در پیش تو بسیار بگریم

تیر از کمان به من اندازد

بگذارکه بر سبحه و زنار بگریم

 
 
نسکبان اندروید
بیدل دهلوی

تا چند به هر مرده و بیمار بگریم

وقتست به خود گریم و بسیار بگریم

زبن باغ‌ گذشتند حریفان به تغافل

تا من به تماشای ‌گل و خار بگریم

بر بیکسیم رحم نکردند رفیقان

[...]

واقف لاهوری

تا کی به غمت در پس دیوار بگریم

وقت است که در کوچه و بازار بگریم

خونی که به دل کرد مرا درد جدایی

گر دست دهد وصل تو یک بار بگریم

ضایع چه کنی وقت من غمزده ناصح

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از واقف لاهوری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه