برخاست دل ز سینه و پیکان فرو نشست
تا پر خدنگ ناز تو در جان فرو نشست
بود از نوای من همه جا شعله ها بلند
خامش نشستم، آتش سوزان فرو نشست
اشکم کمر به کینهٔ افلاک بسته بود
مژگان ز گریه بستم و طوفان فرو نشست
برخاست موج شِکوه ولی دل ز تاب رشک
دم در کشید و شورش عمّان فرو نشست
افسرده شد جهان، چو حزین از میانه رفت
مجنون گذشت و شور بیابان فرو نشست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از احساسات عمیق خود میگوید و توصیف میکند که چگونه عشق و زیبایی معشوق بر او تاثیر میگذارد. او با اشاره به شعلهها و آتش، به شدت هیجان و درد درونیاش اشاره میکند. قطرات اشک او به کینه و غم اشاره دارند و به تدریج این عواطف شدید آرام میگیرند. همچنین، او بر افول شور و شوق زندگی با رفتن معشوق تاکید میکند، به طوری که افسردگی در جهان حاکم میشود و این دلزدگی باعث کاهش شور و شوق در وجودش میگردد.
هوش مصنوعی: دل از سینه بیرون آمد و تیر عشق تو در جانم فرود آمد و نقش خود را ماندگار کرد.
هوش مصنوعی: از صدای من در همه جا آتشها برافروخته شده بود، اما من در سکوت نشستهام و آتش سوزان به تدریج آرام گرفته است.
هوش مصنوعی: اشک من بر اثر کینهای که از آسمان داشتم، به شدت میریخت و مژههایم را از گریه پر کرده بودم که ناگهان طوفان آرام گرفت.
هوش مصنوعی: موجی از شکوه به وجود آمد، اما دل به خاطر حسادت و احساس فشاری که داشت، آرام گرفت و شور و هیجان حاکم بر اوضاع آرام شد.
هوش مصنوعی: وقتی مجنون از میان رفت، جهان غمگین و افسرده شد و آن حال و هوای پرشور بیابان نیز به آرامش رسید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.