حمید در ۲ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۵۹ در پاسخ به سیدعلی (رضا) ساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱:
آقا رضا دست مریزاد ؛ عالی مثل همیشه
سلطان ادیب در ۲ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۴۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۱:
یک روایت بسیار مشهور تاریخی دیگر مربوط به آخرین لحظات زندگی اوست که اعتقاد او را تا این لحظهها نشان میدهد. این روایت که هم بهوسیلة بیهقی و هم بهوسیلة تتوی ذکر شده به نقل از داماد خیام محمد بغدادی نقل میکنند که در آخرین روز حیات، او مشغول مطالعة فصل مربوط به صدور کثیر از واحد، از کتاب شفا در مبحث الهیات بود. ناگهان سر خود را از کتاب برداشته و رو به داماد خود میگوید جماعت را بخوان تا وصیت کنم. پس از وصیت، نماز گزارده و در سجده ذکر میکند که خدایا میدانی که من تو را به اندازهای که در وسعم بود شناختم، پس مرا رحمت کن، و پس از این ذکر، جان به جانآفرین تسلیم کرد.
این روایت تاریخی، تعلق خاطر مذهبی او را تا واپسین لحظات حیات نشان میدهد.
حمید در ۲ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۴۱ در پاسخ به علی حسینیان مقدم دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱:
حافظ قرآن بودن حافظ ،ربطی به دین داری اش ندارد، درآن دوره درس مکاتب حفظ قرآن بوده که حافظ با استعداد گران خود بدین کار نایل می شود و به هنگام تنگدستی درس قرآن هم میدهد
درخصوص باده نوشی : حافظ به طعنه میگوید ای کسانی که می را حرام میدارید ، مال مردم خوردن بسیار بدتر است .
انسانها در دوره های زمانی زندگی دارای عقایدی تکمیل تر میشوند و حافظ که دوره های آزادی عقیده و تفتیش عقاید را به چشم دیده و ریاکاری و چاپلوسی زاهدان و صوفیان را لمس کرده به طعنه بارها آنها را به باد انتقاد گرفته است . ضمنا حافظ اهل باده و میگساری بوده و روزگاربه خوشی میگذرانده است و این کار بدی نیست ، بلکه اگر شاهنامه را بخوانید تا قبل آمدن اسلام ، خوردن شراب و شادی کردن از اصول زندگی مردم بوده است
کوروش در ۲ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۴:۵۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۰۲ - دعا و شفاعت دقوقی در خلاص کشتی:
چون ندادت بندگی دوست دست
میل شاهی از کجاات خاستست
چون هنوز بنده حق نشدی نباید به شاه شدن و فرمانروایی فکر کنی
فرشاد در ۲ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۴:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۷:
اکثر اشعار حضرت سعدی شاهکار هست ولی بعضی اشعارش فوق العاده هنرمندانه گفته شده و کمتر شعری حتی نزدیک اونها هست از جمله همین شعر
من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی/ یا چه کردم که نظر باز به من می نکنی
چرا هرکاری میکنم حاضر به توجه کردن به من نیستی و حتی نگاه هم بهم نمیکنی و مدام دلم رو میشکنی ، گناه منی که عاشقتم چیه مگه
دیگران چون بروند از نظر دل بروند/ تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
بقیه اگه از دل و یاد برند و همچنین از یاد ببرند اصلا اهمیتی نداره ، مهم تویی که یه جوری رفتی توی دلم که مثل جان در بدن هستی و وجودم شدی ( چون تو با مایی نباشد هیچ غم)
دل و جانم به تو مشغول و نظر بر چپ و راست/ تا ندانند حریفان که تو منظور منی
توی این بیت اومده و اوج عاشقی رو معنا کرده ، وقتی یه کسی رو با تمام وجود میخوای و مراقبی که کسی اون رو مال خود نکنه ولی خب در عین حال نمیتونی علنی کنی عشقت رو
تو همایی و من خسته بیچاره گدای / پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی
همای سعادت پرنده ای هست که در باور عوام پرنده خوشبختی هست و اگه روی کسی سایه مینداخته نشان از خوشبختی و به تعبیر دیگر پادشاهی اون فرد داشته اینجا سعدی معشوق رو به همای سعادت و خودش رو به یک انسان بیچاره تشبیه میکنه و میگه اگه کمترین توجهی به من بکنی من چون سایه تو رو بالای خودم دیدم پس به پادشاهی رسیدم
بنده وارت به سلام آیم و خدمت بکنم / ور جوابم ندهی میرسدت کبر و منی
من که همیشه برای عرض بندگی و ارادت میام و خدمت میرسم ، حالا میخوای جواب بده میخوای نده ، جواب ندادنت دیگه از روی خودبینی و کبر هست
مرد راضی است که در پای تو افتد چون گوی/ تا بدان ساعد سیمینش به چوگان بزنی
یعنی عاشق زار تو حاضره سرش رو مثل توپ چوگان جلوی تو بندازه و تو با اون ساعد سیمین و توانای خودت سرش رو بزنی ( سربازی و تسلیم همه جانبه عاشق و رضایت از دادن جان برای حال خوب معشوق)
مست بی خویشتن از خمر ظلوم است و جهول / مستی از عشق نکو باشد و بی خویشتنی
من مست عشق توم و عیبی نداره چون مستی شراب گناهه نه مست و بیخود شدن از عشق
تو بدین نعت و صفت گر بخرامی در باغ/ باغبان بیند و گوید که تو سرو چمنی
تو با این قد و بالا و ویژگی ها و زیبایی هایی که داری اگه به باغ هم سر بزنی باغبان محو تو میشه و میگه سرو چمن و باغ و بوستان واقعی قد و بالا و زیبایی تو هست
من بر از شاخ امیدت نتوانم خوردن / غالب الظن و یقینم که تو بیخم بکنی
میدونم که به وصال تو نمیرسم و دستم به شاخه آرزوی وصال عشق تو نمیرسه و شک ندارم که منو از ریشه در میاری و نابود میکنی با عشقت
خوان درویش به شیرینی و چربی بخورند/ سعدیا چرب زبانی کن و شیرین سخنی
آدم فقیر مجبوره با زور ادویه و چاشنی و به زعم سعدی با چرب و شیرین کردن غذاش رو ارائه کنه تا قابل استفاده باشه چون چیزی نداره که چشمگیر باشه تو سفرش ، پس سعدی تو هم با این آب و تاب دادن به شعرها و چرب زبونی سعی کن دل معشوق رو به دست بیاری چون خیلی ازش پایین تری
محمدرضا کاکائی در ۲ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۴۸ دربارهٔ سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴:
تا جایی که یادمه بیت دوم به جای روی سپید، واژه دیگری هست که عینا نمیشه آورد
از می طرب افزاید و مردی خیزد
وز طبع گیا خشکی و سردی خیزد
در بادهٔ سرخ پیچ و در......سپید
کز خوردن سبزه، روی زردی خیزد
میرمجید صفوی در ۲ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۰۹ دربارهٔ میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش یک » قصاید » شمارهٔ ۱۴:
هزار شعر نخوانده میان دفتر شعرم
هزار بوسه به دستان تو بدهکارم
میرمجیدصفوی
میرمجید صفوی در ۲ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۰۳ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۶۷:
هزار شعر نخوانده میان دفتر شعرم
هزار بوسه به دستان تو بدهکارم
مجید صفوی
میرمجید صفوی در ۲ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۰۲ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸ - جرس کاروان:
هزار شعر نخوانده میان دفتر شعرم
هزار بوسه به دستان تو بدهکارم
مجید صفوی
میرمجید صفوی در ۲ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۵۷ دربارهٔ رهی معیری » رباعیها » اندوه مادر:
هزار شعر نخوانده میان دفتر شعرم
هزار بوسه به دستان تو بدهکارم
میرمجیدصفوی
j.j.jnowzad در ۲ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۵۰ دربارهٔ نسیمی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۶:
بی نظیر و بی نقص
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲۲:
کریم اهلبیت (علیهمالسلام)
طبع من در وصف دلـــــبر دُر فشانی می کند
از شعف هر سو پرد شیــــرین زبانی می کندواژه هــــا چیند بــــه مـــــدح نـــازنینِ مه لقا
مصرع درمصرع سراید بیت خوانی می کندمطرب وساقی و جام و تار وبربط را بخواه
فصل دی رفت وگلستان گل فشانی می کندوه چـــه رعـنا غنچهِ گــل سر زده درگلستان
نکهت او عالــــمی را گلــــــــستانی می کنددلبری دارم که عـــالم دل نثارش کرده است
عشق جانانـــــم چه زیبــــا دلستانی می کنداو چو شمــــع و ما همه پروانه ی رخسار او
پر فروغ از ماه خود این دهر فانی می کنداز قدوم او دو صــــــــد فصل بهار آید پدید
باغ و راغ از یمــــن او عنبر فشانی می کندتا به کی گویـــم به پرده وصف آن زیبا نگار
آن شهــــی کو در دو عالم حکمرانی می کندخسرو نیکو سخـــــن شاهنشه دوران حسن
مهر آن مــولا حســـن مـــارا جهانی می کندبذل او باشد زبانـــزد در میـان شیخ وشاب
معدن جود است و لطف بی کرانی می کنداو کـــریم اهلبیـــت ســـیــد بطــــحا بـــــود
ریزه خوارش صد چوحاتم میزبانی می کندرو بخوان تاریخ از جنــــگ و غزاهای جمل
مجتبی میر دلیـــــــــران قهرمانی می کندجـــرأت و مـــردانگی دارد ز بابایش عــــلی
چون پدر در جنگ ها شمشیر رانی می کندصلح او دانـــــی به فرمان نبی باشد همین
ورنه در راه خدایـش جان ستانی می کندبر جـــوانـــان بهشتــی ســـیدو آقا بـــــــود
با حسین آنجا شفاعت جـــاودانی می کنددرگهش باب نجــات عاصـیان خاص و عام
بر درش خیــــل سلاطین پاسبانی می کندفضل او این بس که باشـــد همدم هر بینوا
بر همه مستضعفان او مهـــــربانی می کندگرچه باشد نطق تو الکن به مدحش سامعا
مـدح او در نظـــــم تو شیوا بیانی می کندچهارشنبه 16-12-1402
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۵۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵۱:
باز در بیـــت علـــــــی امشب صفای دیگر است
بر لـــــب زهرا و حیدر خنده های خوشتر استسر زده در بوستـــان دین گل رعـــــــنای عشق
کز شمیم او فضای این جـــهان خوشبوتر استدل شـــده شیدای ایـن زیــــبا گل سبـــــز چمن
دیدنش از گلــــستان و صد چمن زیباتر استاین همای دل ز شــادی پـــــر زند سوی حجاز
پر زند با صد نـــــوا شعرش به شأن شبر استآیــد از طــرف ســـما خیـل ملـــک سـوی زمین
غنچه لب ، شـادی کنان ختم رسل پیغمبراستجشـــــن ها بر پا بــــــود در نیـــــمه ماه صیام
زاد روز مجــــــــتبی سبط رســـول اطهر استیوســــف زیبــا جمـال حـضـــرت زهـرا حسـن
صد چو یوسف در شگفت از گلعذار دلبر استخلق و خوی او حسن گفتار و کردارش حسن
آن یم جود وسخا مارا امــام و رهبــــــر استاسم زیبایش حسن بگـــــــــــذاشت ذات کبریا
پاک و اطهر از پلــــــــیدی،در کتاب داور استچلـــچراغ ماه رخـــــسارش بتـــــابد بر جهان
ما سوا از نور او پر نور گیــــــتی یکسر استاو کـــــریم عترت طــــاهـــــا بــود در هر زمان
فیض او جاری بر عالم مثل حوض کوثر استخـــطه خلـد برین انــــدر بقیـــع دانی ز کیست
بــی چــــــــراغ و قبــه قبردودمان حیدر است
غیر مدح خانــدان، سامـــع مگو مــــــــدح دگر
مدح آنها در غزل بهـــتر ز شهد و شکر است
فاطمه کوهشاهی در ۲ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۲۶ در پاسخ به صاد الف دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۴:
سلام بله حق باشماست دراین باره آقای عباسی مهارت والایی دارند ماشاءالله تسلطشون برعربی و همچنین اعراب گذاری وتجزیه وتحلیل
sia j در ۲ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۱۷ دربارهٔ ایرج میرزا » مثنویها » شمارهٔ ۱ - انقلاب ادبی:
درود. متأسفانه از وسط این شعر ایرج میرزا یک مصراع افتاده است و باعث شده کل بیت های بعد از آن به هم بریزد:
بکشی همچو من آهِ دگری
تا تو هم لَذّتِ دوری نَچَشی
لطفا با توجه به متن دیوان چاپی این یک مصراع افتاده را اضافه کنید تا بیت های بعدی در جای خود قرار گیرد.
دکتر حافظ رهنورد در ۲ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰:
دوستی داشتم میگفت: آقا حافظ در شعرش به صراحت گفته میخواهم بروم کشمش بخرم عرق بگیرم ازش، عرق بخورم و مست شوم
برخی میگویند:منظور حافظ از کشمش، کشمش الاهی هست و عرق هم منظور خداست...
مست هم یعنی فنای در الله بشوم.
این تفاسیر آبدوغ خیاری که برخی از اشعار حافظ میکنند، نعل وارو زدن است
آخر یعنی چه که منظور حافظ از روز شراب نخوردن یعنی روز عبادت نکنید؟ پس نماز ظهر و تعقیباتش غلط اضافیست که برخی میکنند؟
گودرز را با شقایق وصلت ندهید عزیران...
مهدی در ۲ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۴۱ در پاسخ به صادق دربارهٔ حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۳ - ماده تاریخ وفات تورانشاه (میل بهشت = ۷۸۷):
درود بر شما
این مصرع با استفاده ازتیدیل حرف به عدد با حروف ابجد سال وفات ایشان را یادآور می کند
فرهاد راد در ۲ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۲۴ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۱۶ - اندر صفت جنگ موبد و ویرو:
سلام
معنی مصراع اول را در نمی یابم
رسولانی که از دل راه جستند
همی در چشم یا در دل نشستند
فرهاد راد در ۲ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۵۱ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۱۳ - آمدن زرد پیش شهرو به رسولى:
سلام
لطفا در فهم معنی این ابیات مرا یاری کنید
ولیکن تا بدیشان بد رسیدن
همی باید به چشم این روز دیدن
کجا ویروست آنجا مهتر رزم
ز نادانی به زور خویش در بزم
لقب کردست روحا خویشتن را
به دل در راه داده اهرمن را
رضا از کرمان در ۲ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۴۱ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۲۱ - ای مرغک: