الف رسته در ۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۵۴ دربارهٔ مجد همگر » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۴:
گنجیاب عزیزی برای بیت ۱۲ این قصیده حاشیهای نوشته بودند که واژهٔ «ملاد» غلط است و هرجا گشتهاند معنیای برای آن نیافتهاند، سپس در نسخه خطی مجلس ۱۳۷۶۳ این قصیده را یافتهاند که در آن به جای «ملاد» نوشته شده است «بلاد» و پیشنهاد کرده بودند که گنجور آن را ویرایش کند.
اگر پیشنهاد ایشان را به کار بگیریم، مصرع چنین میشود: «در این مکان که هنر را نماند هیچ بلاد». میبینم که «این مکان» با «بلاد» همخوانی ندارد. اشکال دستوری دارد و معنی را هم به باد میدهد. از همین روی من کنجکاو شدم که ببینم مشکل در کجاست.
من هم تلاش کردم که آن نسخهٔ ۱۳۷۶۳ مجلس را به دست بیاورم ولی نتوانستم، در گذشته کار آسانی بود ولی با تغییرات پی در پی در ساست کتابخانهٔ مجلس و کنسرسیوم ملی اسناد، سرنخها را گم کردهام. در همین جستجوهابه منبع خطی دیگری دست یافتم که لینک آن را در اینجا گذاشتهام.
در این منبع خواهید دید که واژهٔ «ملاد» سرجای خود است و در حاشیه معنی آن را نوشته است : پناهگاه.
باری سه حاشیه کوچک بر حاشیهٔ گنجیاب عزیز نوشتم. که دو تای آن برای پرسش ایشان بود و سوم آن راجع به بیت ۸، واژهٔ «خسروش» که پرواضح است که اشتباه بوده است، هم در متن گنجور و هم در نسخهٔ چاپی چنین بود، و آن واژه به «خروش» ویراسته شد.
امروز دیدم که گنجباب عزیز حاشیهٔ خود را حذف کرده است و پیروی آن سه حاشیهٔ من هم حذف شده است. گل و گلدان را با هم دور انداخته است!
همانطور که گنجیاب عزیز گفته بود در واژهنامهها هیچ معنی برای ملاد نخواهید یافت. پس مشکل کجاست؟
باید گفت که در گذشته تلفظ دال و ذال نزدیک به هم بوده است و طبق قاعدهای که معروف است تبدیل به هم میشده. یعنی ملاد همان ملاذ است و در واژهنامهها معنی آن را پیدا خواهید کرد.
ببیند که مسعود سلمان ملاذ را با فریاد، فرهاد، بغداد، میلاد، نفاذ و غیره قافیه کرده است.
علی علوی در ۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۲۷ در پاسخ به امین کیخا دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
یا در لری جنوبی به فرد گیج گیجال گویند یا فیرال (دماغ گنده) و... از این دست بسیار است.
علی علوی در ۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۲۴ در پاسخ به امین کیخا دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
در برخی گویش های لری سی کو به معنای ببین گفته میشه. که یا مخفف همان سیل کن هست یا هم شاید ریشه مجزایی داره.
علی علوی در ۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۲۳ در پاسخ به امین کیخا دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
آیا گوشه با انگو و انگس هم ریشه است؟
سودازده در ۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۰۱ در پاسخ به امین کیخا دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱ - اندیشه در مرگ و سرنوشت:
ببخشید نام اون شعری که گفتید چی هست؟
پوریای حیران در ۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:
سلام دوستان. بمگذار یعنی چی ؟ ب اول فعل امره میسازه و م نهی. هم زمان جفتشونو اورده یا من اشتباه فکر میکنم ؟
نیما محتشم در ۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۲۰ در پاسخ به مهدی کاظمی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰۳ - بقیهٔ قصهٔ پیر چنگی و بیان مخلص آن:
عالی عالی
رضا از کرمان در ۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۱۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانهای خفتند شبی اتفاقا امرد خشتها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشتها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشتها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشتها را چرا نهادی الی آخره:
سلام
در این بخش از مثنوی شریف جناب مولانا به نکته ای کلیدی اشاره دارد وآن این مطلب است که ذره ای جذبه وعنایت خداوندی از سالیان سال عبادت وطاعت زاهدان بالاتر است چرا که خشت طاعت زاهدان توسط شیطان جابجا میگردد ولیکن جذبه وعنایت الهی همچون امان نامه ایست که از سوی شاه صادر شده وهیچ بنی بشری دیگر قصد تعرض ندارد ودیگر در امان آن پادشاه برو وآسوده وایمن بدون ترس بدخواهان بخواب .ونکته دیگر تسلیم بودن در مقابل حوادث روزگار است که با مثال شناگر واعجمی موضوع را تبیین نموده .
شاد باشید
ali barani در ۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۰۸ در پاسخ به sina دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۱۷ - انجام شاهنامه: از رنج شصتوپنج تا هفتادویک، یاری دیلمی و قتیب، ستایش محمود و تخم سخن:
نره شیر درست است و نه هر شیر
Khishtan Kh در ۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۱۴ دربارهٔ فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳:
کنون که کرده پر سیماب،ره بشنود سُنبُل را
چه حاصل آید از ناله بکف بیچاره بلبل را
گهی زنبور کامجوید،گهی پروانه می بوید
مجال افتاده تا ناکس برد فیض تغافل را
سیده مهسا سیدعربی نژاد در ۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۲۱ در پاسخ به سید رسول حسینی دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
سلام، من مطلبی در سایت های خارجی مبنی بر این اتفاق پیدا نکردم منبعتون رو می فرمایید؟
کوروش در ۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۵ - رو نهادن آن بندهٔ عاشق سوی بخارا:
چون سواد آن بخارا را بدید
در سواد غم بیاضی شد پدید
سواد یعنی سیاه و بیاض یعنی سفید
الف رسته در ۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۰۰ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۶۲ - حکایت عیاضی رحمهالله کی هفتاد غزو کرده بود سینه برهنه بر امید شهید شدن چون از آن نومید شد از جهاد اصغر رو به جهاد اکبر آورد و خلوت گزید ناگهان طبل غازیان شنید نفس از اندرون زنجیر میدرانید سوی غزا و متهم داشتن او نفس خود را درین رغبت:
صوفیی آن، صوفیی این، اینت حیف
دو گونه صوفی را با هم سنجیده است، یکی آن صوفی که در بخش ۱۶۰ بود و دیگری این صوفی که در این بخش ۱۶۲ است
غلامرضا باقرزاده در ۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۵۷ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰:
براستی اول و آخر این کهنه کتاب افتادست
کوروش در ۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۴۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۶۲ - حکایت عیاضی رحمهالله کی هفتاد غزو کرده بود سینه برهنه بر امید شهید شدن چون از آن نومید شد از جهاد اصغر رو به جهاد اکبر آورد و خلوت گزید ناگهان طبل غازیان شنید نفس از اندرون زنجیر میدرانید سوی غزا و متهم داشتن او نفس خود را درین رغبت:
صوفیی آن صوفیی این اینت حیف
آن ز سوزن کشته این را طعمه سیف
مصرع اول چجوری خونده میشه و معناش چیه
جهن یزداد در ۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۲۸ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۶:
به سند انداخت گاهم گه به مغرب
چنین هرگز ندیدهستم فلاخن
تواند سنگ را هرگز بریدن
اگر از سنگ بیرون ناید آهن؟
به شهر و برزن خود در چه یابی
جز آن کان اندر آن شهر است و برزن؟
اگر مر روز رامیدید خواهی
سر از روزن برون بایدت کردن
چو جان درتن خرد دردل نهفته است
به آمختن ز دل برکن نهنبن
اگر خواهی که بوی خوش بیابی
به مشک سوده در باید دمیدن
دل از بیهوده بیخو کن خرد را
به دستهٔ سیر در خوش نیست سوسن
زخار و خس چو گلشن کرد خواهی
بباید رفت بام و بوم گلشن
اگر سوسن همی خواهی نشاندن
نخست از جای سوسن سیر برکن
نشاید بود گه ماهی و گه مار
گلیم خر به زر رشته میاژن
اگر گردن به دانش داد خواهی
نخست آزاد باید کرد گردن
خرد را بهر هر چیزی ترازوست
ز یک من تا هزاران بار صد من
اگر نادان خریدار دروغ است
تو با نادان مکن همواره هیجن
نشاید کرد مر هشیار دل را
به باد بیخرد بر باد خرمن
نه سور است ارچه همچون سور از دور
پر از بانگ است و انبوه است شیون
چه گوئی، چند پرسی چیست دانش؟
نه مشک است و نه کافور و نه چندن
در این پیدا نهانی را چو دیدی
برون رفت اشترت از چشم سوزن
چو گلشن را نمیبینی نیاری
همی بیرون شد از تاریک گلخن
از این دریای ناپیدا کرانه
ببایدت ای برادر میگذشتنز دانش خواه یاری تا برآئی
که ماندهستی به چاه اندر چو بیژن
از این تاریک چه بیرون شدن را
ز مردان مرد باید وز زنان زن
رضا از کرمان در ۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۲:
سلام
آیا در گذشته برای اعلام ماه مبارک رمضان از سوی حکام بیرق خاصی بر افراشته میشده که مولانا بدان اشاره کرده یامقصود چیز دیگری است . برام سوال شد .
ممنونم راهنمایی بفرمایید
فرهود در ۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۴۵ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۵۴ - در مدح جمال المعاشرین قوال:
حوادثطبع به نظر میرسد به معنی آدم ماجراجو باشد.
مولانا این بیت را در یک غزل استفاده کرده است.
فرهود در ۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۰۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۶۷ - رفتن خسرو سوی قصر شیرین به بهانهٔ شکار:
قمار یا قماره، جایی است در جزیره جاوه که عود ( عود قماری ) منسوب بدان است ( دزی .ج ۲ص ۴٠۴ قماره ) . توضیح یاقوت در معجمالبلدان آنرا جایی در هند میداند و گوید عود بدان منسوب است عامه آنرا چنین تلفظ کنند و اهل معرفت [ قامرون ] گویند . مولف برهان آنرا نام شهری میداند در هند که عود قماری و عنبر اشهب و طاوس خوب از آن شهر آورند .
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۲۶ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۸: