گنجور

حاشیه‌ها

برمک در ‫۲ سال قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۴۹ در پاسخ به مصطفی قباخلو دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۳ - کابوس ضحاک و پیشبینی موبدان برآمدن فریدون را:

هوش بچم مرگ است و این واژه  در نوشته های پهلوی بسیار امده  و همچنین اهوش نیز بچم نامیرا است
 میگوید بنگر که مرگ تو به دست کیست ایا بدست مردمان است یا بدست پریان

برمک در ‫۲ سال قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۴۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۳ - کابوس ضحاک و پیشبینی موبدان برآمدن فریدون را:

بشاید=شایسته است

به خورشید رویان جهاندار گفت

که چونین شگفتی بشاید نهفت

که گر از من این داستان بشنوید

شودتان دل از جان من ناامید

-

برمک در ‫۲ سال قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۳۲ دربارهٔ دقیقی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۲۵:

 

دقیقی چار خصلت برگزیده‌ست

به گیتی از همه خوبی و زشتی

لب یاقوت‌رنگ و ناله چنگ

می چون زنگ و کیش زرتهشتی

یا
دقیقی چهار خصلت دوست دارد
به گیتی از همه خوبی و زشتی
لب یاقوت رنگ و ناله چنگ
می خونرنگ و دین زردهشتی

زهیر در ‫۲ سال قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۵۰ در پاسخ به مسعود پارسی دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۸:

اینم صدای «بابک حمیدیان» در دکلمۀ انتهایی فیلم سینمایی «غریب»:

wisgoon.com/v/1000Y5LKML

کمال رحمانی در ‫۲ سال قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۲۸ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۰:

لطفا معنی بورم را بنویسید.

عطاءالله فرهی منش در ‫۲ سال قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

بیت چهارم: 

باده درده؛ چند از این باد غرور

خاک بر سر نفس نافرجام را

دو جمله است. 

۱- باده درده:  باده را در پیاله بریز و به گردش درآور!(جمله امر یا خواهش و دعا) 

۲- چند از این باد غرور، خاک بر سر نفس نافرجام را؟: 

تا کی نفس نافرجام به سبب این باد غرور، خاک بر سر باشد؟ 

به نظر می رسد که فعل جمله (باشد) به قرینه معنوی حذف شده و حرف اضافهٔ "را" علامت فک اضافه است. 

"خاک  بر سرِ نفس نافرجام"  =  "خاک بر سر نفس نافرجام را". 

 

تفسیر: 

باده: استعاره برای آن عنایت الهی که انسان  به مدد آن از مرحله نفسانیت می رهد و به کمال می رسد. 

باد غرور: نفسانیت و خودپرستی ای که حاصل ناپختگی در مسیر سیر و سلوک روحانی است. 

خاک بر سر بودن یا شدن:  کنایه از تحمل خفت و خواری است. 

نفس نافرجام:  نفس و ذاتی است که در مراحل سلوک به تکامل و رهایش از خویشتن نرسیده و پخته نیست. 

مفهوم کلی: 

می فرماید ای واسطهٔ لطف الهی، اکسیر عنایت در کام ما بریز، تا به مدد آن به مرحلهٔ رهایش از نفسانیت نائل شویم و از خواری و خفت حاصل از واماندگی در مراحل سیر و سلوک نجات یابیم.  

nabavar در ‫۲ سال قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:

غزلی بر همین اوزان
    زر ناسره        
 به  در  میکده ی  عشق  گدا گونه نشست
نظر از هرچه به جز ساقی  میخانه ببست
گفت ما و سر لطف تو و یک جرعه ی مهر
اگرت باده به کف نیست ته ِخمره که هست
ما  رضاییم  به  دُردی  و   نخواهیم   مگر
آنچه  از مهر تو  بر دایره ی  جام نشست
چون به  آیینه ی  دل ها  نظر  انداخته ای
بنگراین لوح دل ماست که گیریش به شست
صیقلی خواسته ام از توکه با باده ی ناب
بزدایی ش  ز هر  هرزه  گناهی که بجست
چون صلایی ز نهان  محفل عشاق  رسید
خاطرم   آمده   آن  حکم  بلا  عهد الست
دل  و جام تو و آن باده ی نوشین که مرا
بال  پرواز  دهد تا سر عهدی  که گسست 
دانمت  جام  بر آری   و  به  کامم  ریزی
هیچ ساقی به سر می زده ساغر نشکست
کیمیایی ست ” نیا “ دامن  ساقی  برگیر  
تا  زر ناسره ات ناب شود  در کف دست

ر.غ در ‫۲ سال قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۲۲ دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۰۹:

بُنگهِ عقلت کند زیر و زبر - با سلام، بُنگهِ را بُن گهِ تایپ کرده‌اید لطفا تصحیح کنید.

 

nabavar در ‫۲ سال قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۱۷ دربارهٔ شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت اول » بخش پنجم - قسمت اول:

هرچه درین تراوشات ذهن شیخ بیشترعمیق شدم، کمتر به نیّات او پی بردم، کاش هوشمندی و ادیبی ازین راز پرده بردارد.

اکثر اشعار بی وزن و بسیاری بی قافیه و گنگ هستند که سواد من را به چالش می کشند.

کاوان اسلامی در ‫۲ سال قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۵۶ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۶۴:

از GPT‌خواستم برام باتوجه به شاخص هایی که تعریف کردم براش معنا کنه این رباعی زیبا رو - در این ایامی که دارم پادکست رواق رو گوش میکنم:

🔸اضطراب مرگ: گذر از "جمع" و "خویش" به معنای روبه‌رو شدن با مرگ نمادین "خویش" و رها کردن هویت قبلی است. تنها با پذیرش مرگ است که فرد می‌تواند به معنای واقعی زندگی دست یابد.
🔸اضطراب آزادی: وقتی شاعر به "بی‌سر و پا شدن" اشاره می‌کند، نشان‌دهنده آزادی مطلق است، اما با پذیرش این آزادی مسئولیت‌های سنگینی هم همراه است.
🔸اضطراب تنهایی: عبور از جمع به فرد، یعنی پذیرفتن تنهایی در جستجوی معنا.
🔸اضطراب بی‌معنایی: دردی که شاعر به آن اشاره دارد، دردِ مواجهه با بی‌معنایی جهان است، و در نهایت، تنها از طریق تحمل آن است که می‌توان به معنا دست یافت.

🔴این شعر در کل به فرآیند خودشناسی و رشد وجودی اشاره دارد. در مسیر شناخت واقعی خویش، باید از تاثیرات و فشارهای جمع و دیگران عبور کرد تا به فردیت رسید. همچنین، باید از محدودیت‌ها و ترس‌های درونی خود گذشت تا به بلوغ و مردانگی معنوی دست یافت. برای دستیابی به معنای واقعی زندگی و عشق اصیل، باید آمادگی پذیرش بی‌ثباتی و خطرات را داشت. رنج و درد نیز در این مسیر ضروری‌اند، زیرا همین رنج‌ها باعث رشد و دستیابی به معنا و درک عمیق‌تر از زندگی می‌شوند.

غلامرضا باقرزاده در ‫۲ سال قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶:

آواز تو چون نای شکرخا بادا

غلامرضا باقرزاده در ‫۲ سال قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۹۲:

مهتاب بداد و باز مهتاب ببرد

امیررضا نیک خو در ‫۲ سال قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ وحشی بافقی » خلد برین » بخش ۹ - حکایت:

فوق العادس این شعر

درود بر وحشی بافقی بزرگ بخاطر این شاهکار ادبی

فرانسوا کاظمی‌نیا در ‫۲ سال قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۳۱ دربارهٔ طغرل احراری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۵:

عالی، با ایماژ‌های درجه‌ی یک!

محمد سلماسی زاده در ‫۲ سال قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸۸:

در بیت :

گرچه فرعون به در ریش مرصع دارد

او حدیث چو در موسی عمران چه کند

 

در هر دو مصرع واژه "در" با ضم دال خوانده می شود . دُر = گوهر

ادیب ارسبارانی در ‫۲ سال قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۰۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۹۰:

با سلام 

در بیت اول، صبحت از سیری (و بی اشتهایی) نیست (سیر seer)

بلکه منظور، سیر ( و سلوک)، سیر (و سیاحت) می باشد. (سِیر seyr)

عاشق خسته دل در ‫۲ سال قبل، شنبه ۷ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۲۲ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۸:

خیلی شعر قشنگی هست به خصوص بیت اولش تو فیلم غریب هم خیلی احساس برانگیز بود 

برمک در ‫۲ سال قبل، شنبه ۷ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۵۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷۳:

ای جان جان جانم تو جان جان جانی
بیرون ز جان جان چیست آنی و بیش از آنی

دیریست همچو مژگان از درد ناتوانی
دامن فشاندن من دارد جگر فشانی

از وحشت نفسها دریاب حسرت دل
بانگ جرس نهان نیست در گرد کاروانی



برمک در ‫۲ سال قبل، شنبه ۷ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۴۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱:

شتر پیشی گرفت از من به رفتار
که بر من بیش از او بار گران است
بدار ای ساربان اشتر زمانی
 که یار نازنین در کاروان است

بابک بامداد مهر در ‫۲ سال قبل، شنبه ۷ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳۹:

شعر اصل هستی رابه چالش می کشد و می گوید من این ایوان نه تو را نمی دانم...و ازنشناختن نقاش جادو و ندانستن ومقام حیرت دروجود انسان صحبت می کند آنوقت دوست عزیزی که مسلما در ابتدای راه شناخت وسلوک است به دنبال اثبات ترک بودن شخص مولوی است. و ما انسانها چقدر دوست داریم آنجاکه به دنیا آمده ایم راخاص بدانیم تا خودرا بزرگ بدانیم .امروزه درفضای مجازی نیز افغانستانی به ایرانی و فارس به ترک و گاهی عرب به عجم و مغول به ...فخر می فروشد درحالیکه این بزرگان اولین آموزه شان نفی من وانانیت نژادی بوده و قدم بعدی پذیرش هیچ بودن است که همه چیزشدن است.به قول اخوان ثالث"دراین بی فخربودنها گناهی نیست"

۱
…
۶۷۹
۶۸۰
۶۸۱
۶۸۲
۶۸۳
…
۵۸۳۴