گنجور

حاشیه‌ها

azadegi+zendegi در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۴۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱:

سالهاست دشمنان حسود بجای رقبت رهنگی با مردمان پراسی گو، در صدد نسل کشی خاموش آنان برآمده اند، بحران تنهایی مردان مجرد که گاه بیش از 35 و حتی بیش از 45 سالشان شده اتس، در یک  تراژدی که شاید به اندازه همین مردان مجرد تنها، زنان مجرد تنها در ایران وجود دارد.

اما همه میدانند زنان دست برتر در انتخاب دوست پسر و پارتنر دارند، پولی شدن روابط بخاطر کژاندیشی از معرفت دینی و مذهبی- حتی متعه در شیعه را نیز به گنداب پولی کشاندند و این شانس اندک برای رهایی از منگنه ازدواج نامناسب (به دلیل عدم اماده بودن وضعتی اتصادی یا عدم شرایط عقیدتی و فکری دو شخص مرد و زن مجرد) و تنهایی، در حالیکه در تمامی جوامع پیشرفته از ژاپن تا غرب و روسیه و چین و هند و ... و دنیای مشهور به لیبرال و سکولار، متوجه خطر تنهایی عاطفی و عدم رابطه طولانی بین زنان و مردان مجرد تنها شده اند

و اما بر عکس جوامع اسلامی، خودشان محدود به ادواج موقت یا دائم نکردند، این همان مشکل جوامع اسلامی زده است که مسئله تنهای معطلی بردار نیست، یک نیاز فوری است که بای برطرف شود، غرب وشرق لیبرال و سکولار فهمیدند تا جوان و میانسال نخبه تا کارگر فکرش باید آزاد کرد درد  رنج تنهایی، تا بقیه استعدادهایش شکوفا شود،

اما مرغ مذهبی اسلامگرا یک پا دارد و باید حتما ازدواج شود!،عقلای چند قرن پیش شیعه امامیه هم متعه استخراج کردند ازاحام اسلامی تا راه حل موقتی باشد برای پاسخگویی، اما دشمنان اسلام شیعه عامدا از روی اسلامستیزی، هم ه اصل ازدواج موقت حمله کردند و هم سعی کردند کلیت ازدواج از جمله ازدواج موقت را پولی کنند، در حالیکه طبق شرع تشیع، این مهریه میتواند چه در دائم چه موقت، نمادین باشد و به یکش اخه گل نمادین، اما اخوندهایی قلابی دست پرده مامور امپرالیزم امدند عامدا ازدواج دائم و موقت پولکی و سکه بازی کردند، این مرهیه های سنگین حتی د حد یک سکه خلاف عرف صدر اسلام است، دختر پیامبراسلام فقط با 500 سکه نقره آن هم با توجه توان خواستگارش عقد شد،

اگر واقعا مسلمان و یا شیعه واقعی پیروی دارد پیامبرو امام اول شیعه نباید خودش بلاتر پیامبرو امش بداند و هر انسانی قبول دارد دارد اصل طبیعی حق داشتن یک شیک عاطفی (پارتنر) بر فرض مخالف اسلام است، پس باید بهتر ز عقد دختر پیامبر باشد، اصلا نباید حتی رابطه را پولی کند، اینها گفتم به اینجا برسم، اگر مرد مجرد تنهایی در بین خودتان میشناسید و درد و رنج تنهایی دارد، شرافت در این است اگر او به هر دلیلی نمیتواند کسی یدا کند پیش قدم شده و با او رابطه دوستی تک پارتنری برقرار کنید شما زن مجرد تنها یا دختر مجرد تنها که بارها تجربه رابطه داشتید و اصلا این مسئله بریتان جنبه کراهت ندارد، این با بروید با یی از یان مردان مجرد تنها میشناسید پا پیش گذاشته و بدون هیچ چشم دشات مادیف دوست تگ پارتنری شوید، چه بسا منجر به عشق و ازدواج شود، اما هرگز با این نیت نروید که حتما متجر به ازدواج شود، حتما مشلاتی بوده که فلان مرد مجرد تنها چهل سال- کمتر و یابیشتر- تنها بوده، خود این دوران دوستی که شیه نامزدی است، شاید مشکلات حل شود. این شرافت شما زن مجرد تنهایی دختر مجرد تنها میرساند، بهتر از آن است که با دختربازها و خانم بازهای هرزه دوست شوید که با شما مثل یک کالای خریدنی رفتار میکنند!

هرگز نپرسید چرا مثلا توی سن 40 سال و اندی تو مرد ازدواج نکردی و هنوز تنهایی! نپرسید این سوالت که قریب به یقین هزاران برا ز او پرسیده اند و مورد آزار قرار داده اند، اگر واقعا نیتان خیر است بپرسید آیا کاری میتوانم برایتان بکنم؟، غیرت بازی در نیاورید، زن مجرد تنها هستید بگویید مایلم مدتی با شما دوست باشم رابطه داشته باشم، هرگز بحث ازدواج پیش نکشید، اگر واقعا زن مجرد تنهایی میشناسید اول او توجیه کیند که این یک رابطه بدون تعهد ازدواج است، بهتر است که فلان خانم مجرد تنها سنت به میانسالی کشیده و یا دائما فریب مخ زنهای خانم باز و دخترباز خوردی و فهمید همزمان عضو یک حرمسرا بودی یا کلا تنهایی و رنج عدم لذت جنسی کشیده ای و بیست سال از بهترین دوران لذت جنسی هدرر فته! مگر چند سال زنده ای و میتوانی تجربه لذن جنسی و عاطفی ببری؟، خودت بیچاره افسردوه کردی که  بشود؟، ار واقعا اعتقاد داری پی این اتلاف عمر لذت جنسی، در آخرت مردان غلمه بهشتی جواب این ریاضت کشیدند میدهند، من حرفی ندارم، اما اعتثاد نداری، به چسب به همین مردم مجرد تنها در دست نقد، خدا چه دیدی بختت باز شد، هر اقدامی بکنی، تصممی با خودت هست و مسولیتش با خودت، به گردن من نوعی نه انداز تصممیهایت را!

اینها را به بهانه این ابیات خیام گفتم، خیام دعوت به نشاط و عدم تنهایی و لذت  بهره بردن از عمر کوتاه بشریت میکند.

بنگرید به این چند مطلب که پیدا کردم در اینترنت، قسمتهای سیاسی اش ول کنید، اصل مسئله تنهایی بنگرید.

دمنان مردمان ایران، هر بار با مشاهده مطاب، با هتاکی و تهمت، میخواهند جلو این پیشنهادها بگیرند، بحران تنهایی و نسل کشی خاموش مردمان ایران ادامه یابد.

هانهایی مخالفت میکنند خودشان بعضا خانم باز و سوئاستفاد گر و تجاوزگر و انحرافات جنسی شدیدی داند!

پیوند به وبگاه بیرونی

پیوند به وبگاه بیرونی

پیوند به وبگاه بیرونی

پیوند به وبگاه بیرونی

 

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۶:

دیگر به جهان کسی نبیند

چون سعدی خوش نوا سخن گوی

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۵:

شعر سعدی به دل انگیزی ودر زیبایی

جمله دنیا بگرفت شد به جنان آوازش

سعید درخشان در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۵۰ دربارهٔ نظیری نیشابوری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳:

احتمالا مصرع دوم بیت سوم اینگونه باشد:

چیزی به یار ماند آن آهوی ختا را

مبارکه عابدپور در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۳۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۰:

کاین یک‌دَم عاریت در این کنج فنا 

در کتاب پیش روی من عافیت به جای

عاریت بکار رفته  که با فنا تیستی و مرگ و دم  لحظه و آن زندگی ارتباط معنایی بیشتری داره  و اکه عاریت درست باشه پس  گنج فنا باز در مقابل کنج فنا ارتباط معنایی بیشتری داره 

افسانه چراغی در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۵۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۲۱ - رسیدن نوفل به مجنون:

بوری به هزار زور می‌راند بیتی به هزار درد می‌خواند

بور: اسب سرخ‌رنگ

مهدی در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۴۵ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ ابوالفرج رونی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶۰ - در مدح سلطان ابراهیم یا سیف الدوله محمود بن ابراهیم:

خواهش می‌کنم. فقط نقل قول کردم.

افسانه چراغی در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۰۵ در پاسخ به جلیل دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۲۰ - خواستاری ابن‌سلام لیلی را:

در بیت بالاتر گفته شد که ابن سلام لیلی را که مانند چراغ تابان است، دید و عاشقش شد و مثل باد شتابان رفت که با هدایای ارزنده، واسطه‌ای را به خواستگاری بفرستد اما او نمی‌دانست که هرقدر هم هزینه کند، چراغ با باد نمی‌سازد؛ یعنی لیلی با او سازگاری نخواهد داشت.

در ادامه پدر و مادر لیلی که به این وصلت راضی بودند، به واسطه می‌گویند که لیلی بیمار است. هروقت حالش خوب شد و ما با دیدن تندرستی او شاد شدیم، شکرانه می‌دهیم و آن وقت مراسم عقد را به جا می‌آوریم.

H Gh در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۵۶ دربارهٔ شیخ بهایی » کشکول » دفتر چهارم - قسمت اول » بخش پنجم - قسمت دوم:

درود

خواهشمندم در باره بند ۴۹ که می‌فرمایند

شنیده ام که بر این طارم زراندود است

خطی که عاقبت کار جمله محمود است

توضیح بفرمایید

با سپاس

مجید کاظم زاده در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷:

که را گویم که با این دردِ جان‌سوز؟

 

طبیبم قصدِ جانِ ناتوان کرد

 

 

پوریا سزاوار در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۳۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۲ - داستان زاده شدن زال نوزاد سپیدموی سام:

سر اندر ثریا یکی کوه دید که گفتی ستاره بخواهد کشید

ثریا به معنای ستارگان

محمدجواد فولادی اسکوئی در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۴۵ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۹:

سلام

با نهایت احترام به آقای چاووشی باید گفت که ایشون آهنگ های خیلی خوب و درجه یکی دارند ولی بنظر بنده اگر این آهنگشان که این شعر را خوندند را با آهنگی که استاد افتخاری در تصنیف پریدیم خواندند مقایسه کنیم تصنیف آقای افتخاری با آهنگسازی استاد عندلیبی بسیار زیباتر و حرفه ای تر و حساب شده است.

غلی اصغری در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۴۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۸ - نامهٔ اندوهگین یزدگرد به مرزبانان: تعبیر خواب نوشین‌روان، تاخت تازیان و نهفتن گنج و ساز در دژها:

که از تاج و تخت و ز مهر و نگین

این درسته

امین مروتی در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۳:

شرح غزل شمارهٔ ۵۶۳

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

 

محمدامین مروتی

 

این غزل در اهمیت مصاحبت و همنشینی با اهل دل و پرهیز از معاشرت ناجنسان[1] است. چنین مصاحبتی از نظر مولانا مهمترین شرط سیرو سلوک در جهت کمال است. نفس این همنشینی، از سالک موجود بهتری می سازد. سالک هم از دم و نفس و سخنان صاحبدلان برخوردار می شود و هم از شیوه زندگی و نحوه تعامل شان با دیگران.

 

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد

به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد

همنشین صاحبدلانی شو که گل های شاداب دارند. یعنی از وجودشان شادی و شادابی می تراود.

 

در این بازار مکاران، مرو هر سو چو بی‌کاران

به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

از سر بیکاری و عطالت، وقتت را در بازار کلاه برداران، هدر مده. به دکانی برو که ذائقه ات را شیرین و حالت را خوش کند.

 

ترازو گر نداری، پس تو را زو[2] ره زند هر کس

یکی قلبی بیاراید، تو پنداری که زر دارد

اما اگر وسیله ای برای سنجش اصل از بدل و تقلبی نداشته باشی، کلاه سرت می گذارند و جنس تقلبی به جای طلا به تو می فروشند.

 

تو را بر در نشاند او، به طراری که می‌آید

تو منشین منتظر بر در ،که آن خانه دو در دارد

تو را منتظر می گذارد تا راهزن و شریکش به سراغ تو آید. اما تو منتظر نمان و از در پشتی فرار کن.

 

به هر دیگی که می‌جوشد میاور کاسه و منشین

که هر دیگی که می‌جوشد درون چیزی دگر دارد

تا ندانی در دیگ چه می جوشد و محتویاتش چیست، هر جا آشی فروختند یا نذر کردند، توی صف انتظار مرو.

 

نه هر کلکی شکر دارد، نه هر زیری زبر دارد

نه هر چشمی نظر دارد، نه هر بحری گهر دارد

زیرا هر انگشتی، شکر ندارد تا در دهان تو نماید. هر پستی، فراز و بالایی ندارد که از آن برهی. هر چشمی اهل بصیرت و نظر نیست و هر دریایی مروارید ندارد.

 

بنال ای بلبل دستان، ازیرا نالهٔ مستان

میان صخره و خارا، اثر دارد اثر دارد

ای بلبل نغمه خوان! عاشقانه بنال تا دل سنگ را هم نرم کنی.

 

بنه سر گر نمی‌گنجی، که اندر چشمهٔ سوزن

اگر رشته نمی‌گنجد، از آن باشد که سر دارد

نفسانیت مانند گره نخی است که از سوزن رد نمی شود. لذا اگر می خواهی پیش بروی، باید سر بنهی. یعنی انانیت و ادعا و نفسانیت را کنار بگذاری.

 

چراغ است این دل بیدار، به زیر دامنش می‌دار

از این باد و هوا بگذر، هوایش شور و شر دارد

مواظب باش چراغ دلت، توسط هوای نفس و محیط آلوده، خاموش نشود.

 

چو تو از باد بگذشتی، مقیم چشمه‌ای گشتی

حریف همدمی گشتی، که آبی بر جگر دارد

وقتی از باد و بروت و غروت گذشتی، به چشمه ای زلال می رسی و همنشینی که آبی بر جگر سوخته ات می پاشد.

 

چو آبت بر جگر باشد، درخت سبز را مانی

که میوه نو دهد دایم، درون دل سفر دارد

جگرت که خنک شد، سیر و سیاحت دل می کنی و همچون درختی سبز، میوه های تازه می دهی.

 

20 آبان 1403

 

[1] نَخست موعظه پیرِ می فروش این است

که از مُعاشرِ ناجِنس اِحتِراز کنید (حافظ)

[2] زو یعنی از آن. همچنین می تواند مخفف زود باشد.

گزنفون در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » یازدهم:

این سه بیت در نسخه فروزانفر هست و اینجا از قلم افتاده:

 

بند دوم بعد از بیت هفتم:

بهل باغ و شقایق را، مشرح کن حقایق را
که ما آن‌کاره‌ایم ای جان و این هنگام کارست آن

 

بند پنجم بعد از بیت نهم:

بر آن ثور و بر آن بره، که شد خورشید را منزل

نباشد شیر را دستی، نیاید زیر مقهوری

 

بند هفتم، بعد از بیت هشتم:

کی خواهد زاد از مادر، کی خواهد باد دادن سر
کی درماند به شور و شر، که یابد مال بشری را

Zohre در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱ - تمامت کتاب الموطد الکریم:

بانو یا آقای Ap

مولانا خود فرموده: 

قافیه اندیشم و دلدار من 

گویدم مندیش جز دیدار من

لفظ و وزن و قافیه بر هم زنم

تا که بی این هر سه با تو دم زنم

 

مولوی در اوج خلاقیت شاعرانه خود می خواهد هر گونه قید و بند مزاحمت را از دست و پای اندیشه خود بگشاید وبا قالب شکنی دست به زایش هنری زده و مانع تنگ کلام را بشکند.

رستم ازین بیت و غزل، ای شه وسلطان ازل

مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا

قافیه و مغلطه را گو‌همه سیلاب ببر

پوست بود پوست بود درخورمغز شعرا

آینه ام آینه ام مرد مقالات نه ام

دیده شود حال من ار چشم شود گوش شما

امین منتخبی در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۱۲ در پاسخ به مریم بکوک دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۰ - یاد کردن بعضی از گذشتگان خویش:

این احتمال قوی رو از کجا آوردین؟؟ هیچ نشانه ای مبنی بر اینکه ترک بوده وجود نداره. اما برعکس نشانه های زیادی هست که فارس بوده.

کنج عدم در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۱:

حیفه این شعر رو با صدای عباس خشتکیان گوش نکنید. روح سعدی رو به لرزه وامیداره دیگه ببینید با خودتون چه می‌کنه! 

برگ بی برگی در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۸:

نوش کن جامِ شرابِ یک منی

تا بِدان بیخِ غم از دل برکَنی

"شرابِ یک منی" همان رطلِ گران یا شرابی سنگین و مرد افکن است، کنایه از اینکه اگر مردِ راهی به شرابی کم و آن هم گاهی و با پرداختن به یکی دو بیت شعری از بزرگانِ طریقت و بکار بستنِ نصف و نیمهٔ آن بسنده مکن که در اینصورت راه بجایی نخواهی برد، اما اگر نترسی و جام یا رطلی گران بر گیری می توانی بیخِ غم که در دلت ریشه دوانده است را بر کنده و آسوده شوی، غمی که حافظ در ابیاتِ بعد منشأ آنرا " مایی و منی" که مولودِ خویشتنِ برآمده از ذهنِ انسان است توصیف می کند.

دل گشاده دار چون جامِ شراب

سر گرفته چند چون خُمّ دَنی

"گشاده" و ضدِ آن "گرفته" یا بسته همان اصطلاحِ بسط و قبضِ رایج در فرهنگِ عارفانه است ، بسط یعنی گشودنِ دل یا مرکز که می تواند تا بینهایتِ خداوندی ادامه دار باشد و قبض یعنی فضایِ بسته که حافظ آنرا مربوط به سر و اندیشهٔ انسان می داند و می فرماید از جامِ شراب بیاموز که منبسط یا باز بوده و براحتی پذیرایِ شراب است و همچنین می تواند این شراب را به دیگران بنوشاند، دَنی در اینجا به معنیِ فرومایه است و حافظ می فرماید فرومایگان همچون خُم یا خُمره در حالِ قبض بوده و سرِ بسته و تنگی دارند که نه به سرعت و راحتی پذیرایِ شرابند و نه می توان جامِ سنگین و یک منی را بسادگی از آن پُر‌کرد.

چون ز جام بی‌خودی رطلی کشی

کم زنی از خویشتن لاف منی

" رطلی کشی" یعنی جرعه ای بنوشی، و "کم زنی" یعنی اصلاََ نمی زنی، و حافظ جامِ یک منی را جامی توصیف می کند که موجبِ بی خودی و رها شدنِ انسان از خویشتنِ تنیده شده بوسیلهٔ ذهنش می گردد، پس می فرماید چون جرعه ای از این جام بنوشی پس از آن هرگز لافِ منیت که برآیندِ ذهن و خویشتنِ انسان است نمی زنی، یعنی در مواجهه با اتفاقاتِ کوچک و بزرگِ روزمره دلت را همچون جام گشاده و منبسط و از آن عبور می کنی، در اینصورت منِ تو اصطلاحن بلند نمی شود، و بنظر می رسد همین لاف و ادعایِ منیت است که موجبِ ریشه دار شدنِ غم در دلِ انسان می گردد.

به می پرستی از آن نقشِ خود زدم بر آب

                                              که تا خراب کنم نقشِ خود پرستیدن

سنگسان شو در قدم، نی همچو آب

جمله رنگ‌آمیزی و تردامنی

سنگسان یعنی همانندِ سنگ محکم و پایدار که نقطهٔ مقابلِ آب است که رقیق بوده و متأثر از شرایطِ پیرامونش بوده و همچنین براحتی می‌توان مسیرش را تغییر داد، حافظ می فرماید در باده نوشی و عاشقی همچون سنگ استوار و پا برجا باش، نه همچون آب که علاوه بر مواردِ ذکر شده دیگران می توانند رنگِ آن را هم با مواد یا چیزهای بیرونی تغییر دهند، در عینِ حال آب موجبِ تردامنیِ هم می شود، یعنی انسان با بهره مندی از آب یا مواهبِ دنیوی دامانش تر شده و نسبت به آن تعلقِ خاطر پیدا می کند. (از نادر ابیاتی ست که حکیم یا عارفی اینچنین آب را تمثیل گونه در نقشِ منفی بکار می برد و سنگ را در نقشِ مثبت، که نشانهٔ خلاقیتِ فوقالعادهٔ حافظ است).

دل به مِی دربند تا مردانه وار

گردنِ سالوس و تقوا بشکنی

مرد در متونِ گذشته به معنایِ انسان آمده و ربطی به جنسیت ندارد، سالوس یعنی فریبکاری، تقوی همان پرهیزکاری ست اما در اینجا به معنایِ افراطیِ آن و محروم کردنِ زاهدانهٔ سالک از مواهب و لذاتِ دنیوی مورد نظر است، پس حافظ ادامه می دهد بجایِ دل بستن به چیزهای این جهانی دلبستهٔ مِی و شرابی باش تا انسان گونه و یا جوانمردانه گردنِ سالوس و تقوا را تواماََ بشکنی و از میان برداری. نوشیدنِ شرابِ انگوری هم به انسان دل و جرأت می دهد و حافظ با درنظر داشتنِ چنین امری واژهٔ مردانه را بکار برده است زیرا رها شدنِ سالکِ طریقت از خرقهٔ سالوس و فریبکاری و همچنین از خرقهٔ تقوا که هر دو مانعی برای رسیدن به کمالند نیازمندِ دلاوری و عزمی جدی ست که از نگاهِ حافظ تنها با نوشیدنِ شرابِ یک منیِ عشق امکان پذیر می باشد.

خیز و جهدی کن چو حافظ تا مگر

خویشتن در پایِ معشوق افکنی

حافظ پس از توصیه هایِ حکیمانه ای از قبیلِ نوشیدنِ شرابِ پیوستهٔ بزرگان آن هم یکجا و با رطلِ گران که موجبِ رهایی از غم و بی خودی یا نیستیِ انسان می شود و همچنین گشاده داشتن دل و فضایِ درونی و سپس ثابت قدمی در طریقتِ عاشقی و مردانه شکستنِ گردنِ سالوس و تقوایِ افراط گرایانه، از دیگر ضروریاتِ رسیدن به وصالش را کشتن یا افکندنِ خویشتنِ توهمی و تنیده شده بوسیلهٔ ذهن در پایِ معشوق می داند که بپا خاستن و جهد و کوششیِ حافظانه را طلب می کند.

در مقامی که به یادِ لبِ او می نوشند

سفله آن پست که باشد خبر از خویشتنش

 

 

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۱۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱:

سعدی همه جهان گرفتی

با این سخن شکر فشانت

۱
…
۶۳۷
۶۳۸
۶۳۹
۶۴۰
۶۴۱
…
۵۸۳۲