علامت سوال در ۱۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۸ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۲۱:۴۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۰:
در بیت دوم خیام داره میگه که تو طلا نیستی که تو خاک پنهانت کنن و بعد بیرون بیارنت
علامت سوال در ۱۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۸ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۲۰:۵۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴:
راستش رو بخواید نظر دادن در مورد این دو بیتی خیلی سخته ولی چیزی که هست به نظر من خیام نمیدونه که بعد از مرگ برای هر انسانی چه اتفاقی می افته پس به ما پیشنهاد میکنه که عمرتون رو با شادی بگذرونید و نذارید غم و غصه بر شما چیره بشه
محمد در ۱۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۸ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۱۷:۵۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰:
در بیت ماقبل پایانی: ما را ز درد عشق... (اشتباهاً از درد تاپ شده)
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.
علامت سوال در ۱۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۸ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۱۴:۴۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱:
درود بر همه ایرانی هایه عزیز ببخشید منم میخوام با کسب اجازه از شما نظری بدم به اندازه ظرف وجودی خودم متاسفانه نمیدونم مشکل کجاست که همه فکر میکنن خدا پرستی یعنی رستگاری و بی دین بودن یعنی دوزخ و..... اماچیزی که هست به قول خیام آن مدعیان که در معنی سفتند و از چرخ به گونه گون سخنها گفتند اگه چو نبودند به اسرار نهان با خود زنخی زدند و اخر خفتند پس کسی نمیدونه بعد از مرگ برایه ما چه اتفاقی می افته البته میدونم که دین فروش ها حرفهایه زیادی میزنن ولی اون فقط یه راه کسب درامده وشغلشون ایجاد میکنه ولی این عمر ماست که داره خرج میشه پس زندگی خودمون رو پای شک ویقین خراب نکنیم وخوش باشیم و عشق بورزیم به هر چیزی که ما رو خوشحال میکنه . پس خوش باشید وبه فردا ودیروز فکر نکنید
مهرزاد شایان در ۱۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۸ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۱۳:۳۰ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - در مدح امیر انکیانو:
بیت سیاُم :
با غریبان لطف بیاندازه کن
تا رود نامت به نیک در دیار
مصرع دوم ؛ " نیکی " صحیح است
محمد در ۱۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۸ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۱۲:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۷:
در مورد شعر کمتر از ذره نئی پست مشو مهر بورز- به نظر من تمثیل بسیار زیبایی است از ذرات پراکنده ای که در هوابا کمترین نسیمی به حرکت در آمده و در شعاعات نوری مشاهده می شوند .
رامین از جلفا در ۱۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۸ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۰۱:۴۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
انسانهای عاشق که معشوقشونو از دست دادن تو دنیا زیاده ولی شهریار یه کسه دیگه ای بود : من با الهام از این غزل , غزل دیگه ای گفتم تقدیم به س... .
آمدی ای نور چشمانم ولی دیر آمدی * دل چو بندش را گسست و عشق زنجیر آمدی
عهد و پیمان تو با من در جوانی بود لیک * اشنای عهد و پیمان چون شدم پیر امدی
بعد تو هر شب به فریادم رسید این ماهتاب * ماهتاب عمر من پایم زمین گیر آمدی
عمر دنیا هم سر آمد چون که مرد آن شب وفا*
بی وفا چون گشتم از عالم همه سیر آمدی
دیگه نمی تونم بنویسم ...
رامین در ۱۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۸ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۰۱:۳۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳ - گوهرفروش:
شهریار نمی دونست بعدها دلای زیادی می شکنه وگرنه می نوشت :
دل شکستن هنری گشته که مردم دارند
من در این کار چرا خسته دل و بی هنرم
نازیلا در ۱۴ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۷ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۰۸:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱۷:
درنه قدمی که چشمه حیوانست
میگرد چو چرخ تا مهت گردانست
نازیلا در ۱۴ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۷ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۰۷:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۴:
ز شهوت تا عشق ره بسیار است
رسته در ۱۴ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۷ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۰۷:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:
جناب بهیار
برای پرهیز از سو ء تفاهم های احتمالی دامنهٔ بحث را محدود به یک کلمه بکنید : افیون . محدودهٔ اشعار هم دیوان شمس باشد.
اگر از نکته گویی و طعنه زدن هم پرهیز شود بهتر است.
این که گفته اید : نوشته های دیگران را ترجمه از ذهن خود نکنید، نفهمیدم. اگر روشن تر بود شاید می فهمیدم و به کار می بستم.
از بقیه پندهایی که داده اید سپاس گزارم.
این که گفته اید که ای کاش خود در حالات مولانا قرار می دادم. من هیچ وقت نمی توانم خودم را در حالات مولانا قرار بدهم. من کجا و او کجا!! فکر نمی کنم که شما هم بتوانید. دیگران هم. این فرضی خالی از لطف و خارج از منطق است.
مولانا فرد آمد. دومین ندارد.
برای رفع سو ء تفاهم ، توضیح می دهم که من عادت کرده ام از خوان گستردهٔ مولانا برای خودم مایده هایی تهیه بکنم. این مایده ها آن قدر لذیذ است که اگر کسی آن را با ادویهٔ افیون و بنگ و ماریجوانا آلوده کند متوجه می شوم و آن را دور می اندازم. این به آن معنی نیست که به آن درجه برسم که خود را در حالات مولانا قرار بدهم. ولی به معنی آن است که سپاس گزار خوان نعمت گستردهٔ او هستم و زیر بار آلودگی نمی روم و آن را پاک و با صفا و گسترده می خواهم.
عباسعلی شریعتی در ۱۴ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۷ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۰۴:۴۰ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » خیالانگیز:
در مورد حاشیه جناب آقای موحد گرچه ایراد وارد است اما ظاهرا شاعر ((چه)) و یا کلمه دیگری را نپسندیده و عامداً یا بناچار ((که)) را تکرار نموده است
عباسعلی شریعتی در ۱۴ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۷ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۰۴:۲۸ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » خیالانگیز:
با سلام
آنگونه که من این شعر را در حافطه دارم در بیت دوم(مصرع دوم) باید بجای ((بر)) حرف اضافه ((در)) جایگزین شود یعنی:
که در دیدار طاقت سوز خود عاشق تر از مایی
بهیار در ۱۴ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۶ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۲۲:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:
رسته عزیز، کاش شما بتوانید خود را در حالت مولانای شاعر قرار دهید آنگاه ما با افتخار به جای مرحوم نیکولسون یک مولانای دیگر خواهیم داشت. به یاد داشته باشید که نوشته های دیگران را ترجمه از ذهن خود نکنید.
من آن غزل های مورد اشاره شما را بازخوانی خواهم کرد و اگر مجال افتد حاشیه خواهم نوشت. از این شاگرد گمنام بشنوید؛ مثنوی ودیوان شمس را با عشق بخوانید ( عشق به اشاره نیاز ندارد همه جا در این ابیات حضور مفرط ویگانه دارد). قیاس نکنید به یاد آن طوطی در دکان عطار باشید. وگرنه جواب شما را من که کسی نیستم مولانا ازپیش در بیت هجدهم مثنوی داده است.
پس سخن کوتاه؛ موفق و پایدار باشید
رسته در ۱۴ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۶ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۱۶:۰۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹۱:
در جواب سمیه
اولین چلنج من خواندن غزل است ، معنی ابیات بماند
من سعی کردم شعر را تقطیع بکنم تا بتوانم آن را بخوانم. امیدوارم کار درستی کرده باشم.
این غزل ریتم و آهنگ ساده و نظامی دارد. در نظر داشته باشیم که در اول کار بیدل افسر ارتش بوده است. ریتم این غزل مارش نظامی است.
4 بار مفاعلن فع
علامت ها:
ک = هجای کوتاه
ب = هجای بلند
ّ = تکیه روی هجا
/ = مکث کوتاه
/// = مکث بلند
اگر شعر را تقطیع بکنیم و تکیه ها و مکث ها مراعات کنیم به شکل زیر :
کّ ب کّ ب ب / کّ ب کّ ب ب /// کّ ب کّ ب ب / کّ ب کُ ب ب /
(حرف روی ش است که احبارا باید به شکل شُ خوانده شود)
آن گاه خواندن شعر به شکل زیر در می آید:
جهانْ جنونِ / بهارِ غفلتْ / ز نرگسِ سر/ مه ساشُ دارد
ز هر بنِ مو/ به خواب نازیم/ اُ مخمل ما/ قماشُ دارد
اگر دهم بو/ اِ شِکوه بیرون/ ز رنگ تقری/ رُ میچکد خون
مپرسُ ازیأ/ سِ حالِ مجنون/ دماغِگفتن/ خَراشُ دارد
چو شد قبولِ / اثر فراهم / زخاکِگل می/ کُند حَنا هم
فلک دو روزی/ غبار ما هم/ به زیرپایِ/ تو کاشُ دارد
گُشادِ بندِ / نقابِ امکان/ به سعی بینش / مگیرُ آسان
که رنگ هر گل/ درین گلستان/ تَحّیرِ دو/ رُ باشُ دارد
بهگِردِ صد دش / ت و در شتابی/ که قدرِ عجزِ / رسا بیابی
سراز نفسّو/ اُختن نتابی/ به خود رسیدن/ تلاشُ دارد
حذر ز تزویر / اُ زُهدِکیشان / مخور فریبِ/ صفای ایشان
وضویِ مکرو/ هِ خامِریشان/ هزارشان وُ/ تراشُ دارد
نشستهامز/ لباسُ بیرون / دگرچه لفظ و / کدامُ مضمون
به خامشی نی/ زُ سازِ مجنون/ هزارُ آهن/ گِ فاشُ دارد
سخن به نرمی/ ادا نمودن/ ز وضعِ شوخی/ حیا نمودن
عرقْ نیازِ/ خطا نمودن/ گلابِ بزمِ / معاشُ دارد
خطاستُ بیدل/ زتنگ دستی/ به فکرِ روزی/ المپرستی
چو کاسه هر کس/ به خوانِ هستی/ دهن گشوده اس/ تُ آشُ دارد
اگر موارد بالا درست از آب در آمد در مرحله ی بعدی سعی خواهم کرد تا اندازه ای که سوادم اجازه بدهد معنی اشعار را بیان بکنم.
فاطمه در ۱۴ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۶ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرفنامه » بخش ۲۰ - خراج خواستن دارا از اسکندر:
با سلام
بهتر است خلاصه ای از داستان در انتهای این شعر نوشته شود
احسان در ۱۴ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۶ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۱۳:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۷:
استاد علی اکبر دهخدا در مورد این بیت :
دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود ...
گفتند در اصل این بدین گونه بوده :
دل نه دیوانه از آن شد که نصیحت شنود ...
و من هم فکر میکنم بدین صورت معنای بیت نیز کامل تر میباشد.
کتایون در ۱۴ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۶ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۱۱:۵۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۲ - عاشق شدن لیلی و مجنون به یکدیگر:
خوب بود به درد کارم خورد اما نتش بده بی زحمت درستش کنید.
رسته در ۱۴ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۶ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۰۹:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:
در یاسخ جناب بهیار
بسیار خوب است که جناب بهیار تجربیات سالکانه و عارفانه خود را در رابطه با این غزل، صادقانه، در میان گذاشته اند. میگویند که منظور از تخته تخته ها همان تخته های اعتقادی سالک است، نهنگ و دریا و هامون و غیره هم در دریای محیط و عالم وجود نیست بلکه همه اعتقادات خیالی سالک است ...
حال که در سیر و سلوک هستند، در خواست بنده این است که آن هیجده غزل دیگر را هم با همان دقت و شوق و ذوق امتحان بکنند و بعد تجربههای خود را بگویند که کدام غزل ها عشق گُردانی چون مولوی و شمس تبریزی را بیان میکنند و کدام یک ادعاهای بی سر و ته مدعیان و سالکانی است که مواد روان گردان را روا می داشتند (و کم هم نبودهاند، آنچنان که شمس تبریزی دادش در آمده بوده است) و آخر سر هم سالک حیران بیچاره را تسلیم بی چون و چرایی میکردند و آن گاه نه کشتی میماند و نه تخته پارهای. بعد چه ؟! ته نه دریای بی چون تاکسی بگیر برو خونه! رانندهٔ تاکسی آدرس بپرسد بگو : نیروانا در خیابان بودا، شماره صفرصفر صفر. حاصل مساوی نشیه افیون. نتیجه آن نشه ها به کجا راه برد؟ یک مشت احساسات پای منقل و بعد بیگانه پشت در خانه آماده بود در شانگهای (جنگ تریاک) و یا در بوشهر و خرمشهر یا در دهلی و بنگال. عزیز من عشق همت انگیز است نه وهم انگیز.
اگر این توهمات عشق است ( البته در این غزل هیچ اشارهء مستقیمی به عشق نشده است) که هنرمندان امروزی ایران ترویج می کنند،پس بی دلیل نیست که هر روز ایرانیان بدتر از دیروزشان است.
بر خلاف آن چه جناب بهیار گفتهاند بنده به این غزل نه با ابزار ادبیاتی و نه با جامعه شناسی ، نه دستور زبانی و نه اخلاقی نگاه کردهام بلکه خواندن شهرام ناظری مرا به این غزل حساس کرد من هم کنجکاو شدم و سعی کردم خودم را در موقعیت شاعر قرار دهم و احساس او را درک بکنم و احساس او را برای خودم بازسازی بکنم. در گذشته هم سعی کرده بودم که کل دیوان شمس و مثنوی را مرور بکنم تا حال و هوای کلی آن را به دست آورم . غزل هایی در دیوان شمس هست که محتوای آن با سنخ اشعار مولوی هم خوانی ندارد. من جمله این غزل.
مثنوی معنوی به همت یک خارجی (شاد روان نیکلسون ) طبع انتقادی شد که باید همه سپاسگزار او باشیم. دیوان شمس به همت شاد روان استاد فروزانفر تصحیح و طبع شد که باید سپاسگزار آن ادیب بزرگ هم باشیم. ولی باید اذعان بکنیم که چاپ فروزانفر یک طبع انتقادی نیست و نواقص جدی دارد.
آیا ایرانیان وارثان بر حق مولوی هستند؟
اگر آری پس چرا هنوز همتی به اندازهٔ نیکلسون در این راه نگذاشته اند؟
منتظر در ۱۴ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۹ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۱۵:۱۱ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲: