رسته در ۱۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۱، ساعت ۲۳:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:
خرقهٔ مردمک چشم
چقدر تفسیرهای دور و درازی از این بیت کردهاند و چه مقالاتی که در بارهٔ آن نوشتهاند ولی پیر ما میگفت که این بیت را سادهتر بخوانید، احتیاجی هم به تفسیر آیینهای فلان و بهمان صوفیانه نیست. بیینید خرقه چیست و خرقه دار کیست؟ چه کسی آتش به خرقه می زند؟ این بیت را مثل این بخوانید : ماجرا کم کن و باز آ که مرا مردم چشم / همچو خرقه از سر خود به در آورد و به شکرانه بسوخت. مردم چشم من خرقه ای داشت. شخص من خرقهٔ مردمک چشم خودم هستم. چشم من به انتظار تو نشست و از این انتظار دائمی آتشی در این خانه زد که کاشانه بسوخت. زیبایی گفتار در این است که حتی پس از اینکه کاشانه و خرقه سوخت هنوز چشم به انتظار آمدن تو نشسته است. این همان است که در بیت اول آمده است با این تفاوت که در مصرع اول بیت اول محدودهٔ آتش در سینه است. در مصرع دوم آتش هنوز در سینه (خانهٔ دل) است و خود دل (کاشانه ) را سوخت ولی در بیت هفنم کل خرقه را می سوزاند. و آن چه میماند چشم انتظار است.
اگر هم دنبال تفسیرهای آیینی از خرقه سوزی می گردید بهتر است اول به خود حافظ مراجعه بکنید و راههای دور و درازی نروید، به نمونههای زیرین از خود حافظ دفت بکنید:
ابروی یار در نظر و خرقه سوخته
–
بسوز این خرقهٔ تقوا تو حافظ
که گر آتش شوم در وی نگیرم
–
حافظ این خرقهٔ پشمینه بینداز که ما
از پی قافله با آتش آه آمدهایم
–
آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت
حافظ این خرقهٔ پشمینه بینداز و برو
–
مکدر است دل، آتش به خرقه خواهم زد
–
در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک
جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش
–
ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
–
در خرقه زن آتش که خم ابروی ساقی
بر میشکند گوشه محراب امامت
–
حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری
کاتش از خرقه سالوس و کرامت برخاست
طاهره در ۱۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۱، ساعت ۲۳:۲۸ دربارهٔ اقبال لاهوری » جاویدنامه » بخش ۴۱ - نوای طاهره:
این غزل از طاهره قره العین است
محمود در ۱۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۱، ساعت ۲۱:۵۳ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۸۳:
در تصحیح احمد شاملو به جای کلمه موافقت مرافقت ضبط شده است
سروش در ۱۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۱، ساعت ۲۱:۴۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۵:
مصرع آخر باید «دلیل صحت بیمار» باشد.
احمد در ۱۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۱، ساعت ۰۹:۵۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸:
منظور جناب علامت سوال از هیئت کوپرنیکی، هیئت بطلمیوسی بوده.
حالا از داستان ذوالقرنین چه نتیجه ای گرفته میشه؟ ای ذوالقرنین اگر میخواهی عذاب کن اگر میخواهی ببخش، همینطور بی دلیل و بی حساب.
احمد در ۱۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۱، ساعت ۰۹:۳۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱:
اینهمه مطلب نوشتین درباره ی توجیه مرگ، مگر فقط مرگ مورد سواله؟
درد و رنج های یه کودک بیمار که ممکنه ماهها و سالها طول بکشه چه حکمتی داره؟
طوطی شکر خا در ۱۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۱، ساعت ۰۸:۲۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۸ - در بیان این حدیث کی ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعر ضوا لها:
بیت 25 : این حمیرا لفظ تانیشست و جان
نام تانیثش نهند این تازیان
بدینصورت اصلاح شود :
این حمیرا لفظ تأنیث است و جان
نام تأنیث اَش تهند این تازیان
نرگس در ۱۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۱، ساعت ۰۱:۵۲ دربارهٔ عطار » مظهرالعجایب » بخش ۶۳ - در نصیحت و موعظه و تنبیه و خطاب قائم الولایه نمودن فرماید:
دفع این آتش مگر مهدی کند
خلق را خوش از نکو عهدی کند
در متن گنجور "نکو عهدی " را اشتباها نکو مهدی نوشته اید
ناشناس در ۱۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۱، ساعت ۰۱:۴۹ دربارهٔ عطار » مظهرالعجایب » بخش ۶۳ - در نصیحت و موعظه و تنبیه و خطاب قائم الولایه نمودن فرماید:
دفع این آتش به آب رحمت است
هرکه را بینم خراب رحمت است
این درست است ولی دمت گنجور آمده:
هرکه را بینم خراب" از "رحمت است
لفظ " از " اضافه است
مریم در ۱۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۱، ساعت ۰۱:۳۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹ - حراج عشق:
خیلی وقته که بااشعاراستادانس گرفتم . هرگرکهنه نمیشن مخصوصا این شعر
مریم در ۱۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۱، ساعت ۰۱:۳۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹ - حراج عشق:
من این شعرو خیلی دوست دارم .
ناشناس در ۱۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۱، ساعت ۰۱:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
خوب هست که اونقدری احترام کنیم که مرتبه بالاتر از انسان را به هیچ بزرگواری ندهیم، تا از جمله اونهای نشویم که از حب زیاد هلاک نشویم. اصحاب بزرگوار اونقدر از خود گذریهای کردند که قابل وصف نیست، و خداوند مزدایشان را میدهد. و اینکه اون بزرگوارها را الگوی فرا راهی زندگی خود قرار دهیم، و زندگی ایشان را سر مشق خود بگردانیم جز خیر نکرده ایم.
الهام شرفی در ۱۳ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲ دی ۱۳۹۱، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:
بنده هم با نظر آقای کرامتی مقدم موافقم
خیلی نکته جالبیه که شاعر خطاب به خودش گفته
ای پسر چند به کان دگرانت بینم و واقعا بهش میخوره
همچنین خطاب به اون دوستمون که اشاره به کتاب شاهدبازی دکتر شمیسا دارند این که هرکتابی که مولف آن معروف و سرشناس باشه دال بر درستی و صحت مطالبش نیست. دکتر شمیسا برطبق نظر خودش گفته که معشوق در این شعر پسر هستش و اینکه شاعر گفته یوسفی بود و...
نیز دال بر پسر نیست چون ما شخصیت زیبایی که معروف باشه در عین حال مونث باشه نداریم در اینجا یوسف مطلقا منظور زیبایی اون شخص هستش نه مذکر بودن.
ناشناس در ۱۳ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲ دی ۱۳۹۱، ساعت ۱۹:۴۲ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۳۷ - گوهر اشک:
عشق
سعید در ۱۳ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲ دی ۱۳۹۱، ساعت ۱۵:۰۸ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱:
بسیار زیبا بود. تشکر از لطفتون به خاطر قرار دادن این اشعار فوق العاده زیبا و پر معنی شاعران بزرگ*
رسته در ۱۳ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲ دی ۱۳۹۱، ساعت ۱۵:۰۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:
خداوند کیوان و گردان سپهر
فروزندهٔ ماه و ناهید و مهر
در این بیت به آفریدگار پنج موجود آسمانی ( کیوان، ماه، ناهید و مهر) و نحوهٔ گردش آنها ( سپهر گردنده) اشاره می کند.
در نگرش هیات (نجوم) قدیم نُه گردونه (یا نه سپهر و یا نه فلک) وجود داشت. هفت گردونه را می توانستند رصد کنند و طلوع و غروب آنها و گردش آنها را اندازهگیری بکنند : گردونهٔ نخست ماه (قمر) ، گردونهٔ دوم تیر( عطارد )، گردونهٔ سوم ناهید (زهره)، گردونهٔ چهارم مهر (خورشید ،هور شمس)، گردونهٔ پنچم بهرام ( مریخ)، گردونهٔ ششم برجیس ( مشتری)، گردونهٔ هفتم کیوان ( زحل). کیوان دورترین سیارهٔ گردندهٔ قابل رصد بود ( پلوتو و نپتون بعد از اختراع دوربین کشف شدند و با چشم غیر مسلح قابل دیدن و رصد کردن نیستند) علاو بر آن هفت گردونه دوتای دیگر هم برای تبیین کل گیتی لازم داشتند و آن دو، گردونهٔ هشتم گردونه ثوابت بود که صورتهای فلکی در آنها قرار داشتند و بیرونی ترین گردونه را میگفتند فلک الافلاک که محیط به تمام گیتی بود. بیتهای مشابه بیت مورد بحث در متن شاهنامه فراوان است، به عنوان چند نمونه:
خداوند کیوان و بهرام و هور
که هست آفرینندهٔ پیل و مور
خداوند کیوان و خورشید و ماه
وزو آفرین بر منوچهر شاه
خداوند بهرام و کیوان و ماه
خداوند نیک و بد و فر و جاه
خداوند خورشید و کیوان و ماه
کزویست پیروزی و دستگاه
خداوند بهرام و کیوان و هور
خداوند فر و خداوند زور
خداوند بهرام و کیوان و شید
ازویم نوید و بدویم امید
شبی چون شبه روی شسته به قیر
نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر
کیوان بیرونی ترین فلک قابل رصد بود و از این روی در ادبیات فارسی بزرگترین مقیاس اندازهگیری هم هست، مثال از همین شاهنامه بیاورم:
به کیوان رسیدم ز خاک نژند
از آن نیکدل نامدار ارجمند
یعنی جایگاه من به بالاترین مقام ممکن رسید.
یا
که ایوانش برتر ز کیوان نمود
که گفتی ستاره بخواهد بسود
از فلک هفتم هم که آن طرف تر خواهد رفت و به ستارگاه خواهد رسید.
یا
تهی دید از آزادگان جشنگاه
به کیوان برآورده گرد سیاه
نشیمی ازو برکشیده بلند
که ناید ز کیوان برو بر گزند
دو کودک بدیدند مرده به طشت
از ایوان به کیوان فغان برگذشت
چو نامه بر شاه ایران رسید
سر تاج و تختش به کیوان رسید
alireza در ۱۳ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲ دی ۱۳۹۱، ساعت ۱۴:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷:
نکردمی : نمیکردم
نزدی : نمیزدم
آه از دیده : آه از آن دیده و
امیر در ۱۳ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲ دی ۱۳۹۱، ساعت ۱۴:۰۱ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۵:
به نظر میرسد در مصرع دوم کلمهی پنجم «مناجات» بوده است.
samane در ۱۳ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲ دی ۱۳۹۱، ساعت ۱۳:۵۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » ناز ایله میسن:
باسلام .
اسم این غزل آذربایجان گوزلی هست
دوست عزیزمون آقای زرین هم اشاره کردن البته .
باتشکرازلطفتون .
محمد در ۱۳ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۴ دی ۱۳۹۱، ساعت ۰۰:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴: