گنجور

حاشیه‌ها

mah:D در ‫۱۳ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱:

مثل این همه جونشون فرسوده می شه در راه دلبر :دی

امین کیخا در ‫۱۳ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۵۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

سپاس مصطفی جان از دقت شما

بهزاد در ‫۱۳ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱:

من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود
جان و سر را نتوان گفت که مقداری هست
با سلام، به نظر می رسد در بیت فوق مصرع دوم سر و جان مناسبتر باشد و از نظر وزنی درست تر است.
یعنی مصراع دوم بشود :
سر و جان را نتوان گفت که مقداری هست
متشکرم

Mohsen Maesumi در ‫۱۳ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۴۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۴ - سؤال کردن از عیسی علیه‌السلام کی در وجود از همهٔ صعبها صعب‌تر چیست:

در تیتر "سوال" باید باشد نه‌ "سال"

مینا در ‫۱۳ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۰۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۴ - حکایت:

شبلی تا پایان عمر آن صحنه را از یاد نبرد بر سرنوشت حلاج گریست و گویند همان شب خئاب وی را دید

مینا در ‫۱۳ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۰۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۴ - حکایت:

گ.یند زمانیکه همه بر تن مصلوب او سنگ زدند شبلی گل زد اما این گل بیشتر از سنگها ئی را آزرد..

فرهاد میریانی در ‫۱۳ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

دوستان عزیز،
وقتی توهین جای استدلال را می گیرد شاید بهترین چاره تشکر توهین شده از توهین کننده باشد تا بحث به بیراهه نرود.
اینجانب با مشخصات واقعی و کامل طوری که دیگران میتوانند آدرس و شماره تلفن من را نیز بیابند در سایتها حضور دارم و تلاش می کنم منصف باشم و احترام سایرین را حفظ کنم اگرچه دوستانی که مشخصات ناکامل و حتی مستعار دارند ممکن است توهین کنند و حتی ناسزا بگویند.
از سیره بزرگان خیلی چیزها می شود آموخت مانند نظر حضرت امام صادق (ع) در برخورد یکی از شاگردانشان با زندیق ناسزاگو.

امین کیخا در ‫۱۳ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۴۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۴ - حکایت:

حانوت یعنی دکان

امین کیخا در ‫۱۳ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۴۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۴ - حکایت:

شبلی همان عارف نامی است که از شبله خوارزم امده بود و به بغداد عارفی دیوانه صفت بود و خود را به دیوانگی میزد استاد او جنید بغدادی بود که نهاوندی بود ، شبل به عربی یعنی بچه شیر ، شبلی هموست که به روز مرگ ارزانی حلاج شوشتری ریگی به او انداخت برای همراهی با مردم و حلاج گفت این ریگ مرا درد اورد چون دیگران نمی دانند و او می داند. شبلی را نمی توانم ببخشم

امین کیخا در ‫۱۳ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۷۸:

تمام منازل ماه اسم فارسی دارند که ترجمه انها برای منجمان اولیه به سختی صورت پذیرفته است بعضی منازل دو نام دارند و کلا 30 تا منزل به فارسی میانه هست

امین کیخا در ‫۱۳ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۷۸:

در اصطلاح ستاره شناسی بالست یعنی اوج و نشیب یعنی حضیض و کهست و مهست وضعتی هستند با بیشترین و کمترین …

نازنین در ‫۱۳ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۰۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۲۳ - حکایت نوشیروان با وزیر خود:

بسیاراز این شعر استفاده کردم از شما متشکرم

علی کریمی در ‫۱۳ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۴۶ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۴۴۰:

مستزادی معروف بر پایه همین شعر
روزی ز پی گلاب می‌گردیدم......پژمرده عذار گل در آتش دیدم
گفتم که چه کرده‌ای که میسوزندت......گفتا که درین باغ دمی خندیدم
دیشب ز پی گلاب می‏گردیدم......در طرف چمن
پژمرده گلی میان گلها دیدم......افسرده چو من
گفتم که چه کردی که چنین می‏سوزی......ای یار عزیز
گفتا که شبی در این چمن خندیدم......پس وای به من

محسن در ‫۱۳ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۳۳ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲ - دل گمشده:

مصرع اول بیت سوم اصلاح شود :
اگر از ریختن خون منت خرسندی است

حمزه زاهدی در ‫۱۳ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۳۲ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳:

بدین‌وسیله می‌خوام نظر قبلیم رو اصلاح کنم: شعر علامه طباطبایی به اقتفای این شعر منوچهری نیست. بر همون وزن هست و از لحاظ قافیه هم ممکنه تأثیر پذیرفته باشه، ولی هم‌قافیه نیست. قافیه شعر منوچهری «ـ اب» و قافیه شعر علامه «ـ ار» هست.

امین کیخا در ‫۱۳ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۲۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۳:

کاش دیگران هم نو اوردن را چون تو پذرفتار بودند

مینا در ‫۱۳ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۲۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۳:

به راستی که اگر منصفانه و نیک بنگریم رسته چیزی کم از نثر ندارد

امین کیخا در ‫۱۳ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۱۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۳:

البته مردم بازار تا اخر عمر سه بار هم نثر نمی گویند که رسته بشود یا نشود و انها که می نویسند اموزش پذیر هستند ، ایا شرط پذیرش کلمات تبادر انهاست؟ اینها درجا تی از گردش ناپذیری و عدم تغییر است که مغز را می فسرد باز نگاه کن می پذیری نپذیری هم أزادی ولی به ان فکر کن و تنها رد کننده نباش!

امین کیخا در ‫۱۳ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۱۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۳:

خانم مینای ارجمند به نظرت نثر چه دارد که رسته نویسی ندارد ؟

مینا در ‫۱۳ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۰۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۳:

سارای عزیز با درود به شما و احترام بر نظرتان هنوز فکر میکنم رسا نیست و به محض استفاده ذهن شنونده را به نثر متصل نمیکند

۱
…
۵۳۰۷
۵۳۰۸
۵۳۰۹
۵۳۱۰
۵۳۱۱
…
۵۸۲۵