Ali در ۱۲ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۳۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:
میگن ره جا افتاده اما در این مورد 2 روایت هست این هم درست است استاد شجریان هم به صورت بالا خوانده است .
سیاوش مرتضوی در ۱۲ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:
در پاسخ به آقای حامد هن دل:
دوست عزیز، عارفان از عصبیت های عوامانه بری بوده اند. آیا به نظر شما نویسنده بوستان و گلستان این قدر بی طاقت و حسود بوده که به بعد از خواندن یک شعر از مولانا، قلم به دست گرفته و در کوچک کردن او شعری سروده؟
چنین چیزی از دیدگاه من پذیرفتنی نیست.
عماد در ۱۲ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۵۴ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۵۵۱:
در ویکیپدیای مربوط به ابوسعید ابوالخیر، این بیت به این صورت آمده است:
من دل ندهم به کس برای دل تو وی لعل لبت گره گشای دل من
پیوند به وبگاه بیرونی
مرتضی در ۱۲ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۲۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹ - دیدار آشنا:
اگر در مصرع اول گاهگاه سر هم نوشته شده، چه دلیلی برای جدا کردن آن در مصرع دوم هست؟
آریا در ۱۲ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۶:
اشاره بسیار زیبایی دارد به هبوط انسان از بهشت به زمین و عاشق شده انسان بر روح و جمال الهی با دیدن سبزه خط خداوند
محمد جواد نعمت اللهی در ۱۲ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۱۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۲۵ - دیدن خسرو شیرین را در چشمهسار:
در بیت
مگر کاسودهتر گردم در این درد تنور آتشم لختی سود سرد
لختی "شود"سرد صحیح است
حمید در ۱۲ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۰ - شنیدن آن طوطی حرکت آن طوطیان و مردن آن طوطی در قفص و نوحهٔ خواجه بر وی:
بیت ای زبان تو بس زیانی مر مرا
چون تویی گویا چه گویم من تو را
اصلاح شود لطفا
حسین اسدی در ۱۲ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۱۷ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷ - در مباهات و نکوهش حسودان:
گوید این خاقانی دریا مثابت خود منم***خوانمش خاقانی اما از میان افتاده قا
معنی بیت:
در نکوهش حسودان و رقیبان، خاقانی می گوید:
من مانند دریایی هستم و حاسدان و رقیبان را هم خاقانی می خوانم، امّا خاقانی بدون "قا" .
خانی یعنی حوض و چشمه آب، یعنی آنان در برابر دریای وجودم حوض و چشمه ای بیش نیستند.
حسین اسدی در ۱۲ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۰۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۷ - در فقر و گوشه نشینی و گله از سفر:
از دو یک دم که در جهان یابم***ناگزیر است و از جهان گذر است
معنای بیت:
از جهان گریز است و از دوست نه، جهان را می توان ترک گفت، امّا دوست را هرگز.
بیتا در ۱۲ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳:
این غزل به هیچ عنوان مضمون عرفانی ندارد و طبق منابع معتبر مثل مقاله دکتر محمد علی اسلامی ندوشن این غزل مربوط به عشق جسمانی می شود و در مورد خدا نیست
aref در ۱۲ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۳۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳ - ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجهٔ کنیزک و روی آوردن پادشاه به درگاه اله و در خواب دیدن او ولیی را:
نظر من پاک شده
من شکایت از گنجور دارم
روح الله نفری در ۱۲ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۳۳ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۳ - ارزش گوهر:
با تشکر از زحمتی که برای سایت کشیدید شعرهای پروین فوقالعاده است روحش شاد
عبدالرضا فارسی در ۱۲ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۴۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۳۹ - رنجانیدن امیری خفتهای را کی مار در دهانش رفته بود:
مولانا در این حکایت می گوید قهر و درشتی فرزانگان از لطف و نرمی نابخردان بسی بالاتر و بهتر است . قهر آنان، حیات بخش است و لطف اینان، مرگ آور.
" خردمندِ سوار" تمثیل ولیّ مرشد است. و آن " مار خزنده " تمثیل نفس اماره است و "آن شخص خفته " تمثیل خوابناکان دنیا.
نقل از: شرح جامع مثنوی، کریم زمانی
عرفان در ۱۲ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۳۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » کیومرث » بخش ۲ - جنگ هوشنگ نوهٔ کیومرث با دیوان به کینخواهی پدرش سیامک:
با سلام از زحمات شما متشکرم در شاهنامه فردوسی که بنده در اختیار دارم و با دست بر روی چرم نوشته شده 5 بیت اضافه تر از نسخه ی شما در سایت دارد که از دلاوری های کیومرث گفته
نیوتن در ۱۲ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۱۳ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۲۶۶:
غزل شماره 836 عطار:
نگاری مست لایعقل چو ماهی
درآمد از در مسجد پگاهی
سیه زلف و سیه چشم و سیه دل
سیه گر بود و پوشیده سیاهی
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳۶/
دکتر ترابی در ۱۲ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۰:
پیرامون کفر و نقل کفر در این بیتها بسیار گفته و نوشته اند. آنچه خرد خام هنوز به میخانه نبرده ی
من از این ابیات در می یابد اینکه مشکل خواجه نه تنها حل نشده است بل اتهام لهو و لعب را نیز می توانسته اند بر آن بیفزایند: به هنگام سحرگروهی از ترسایان بر در میخانه ای با دف و نی نامسلمانی حافظ را فریاد می زده اند. و خواجه که به احتمال بسیار درس سحر در ره میخانه نهاده بوده است و گویا درهمان میکده از این حدیث اظهار شادمانی میکند!! شما چه فکر می کنید؟؟
حمیدرضا فتحی در ۱۲ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۴۵ دربارهٔ رضیالدین آرتیمانی » رباعیات » رباعی شماره ۷:
با توجه به وزن معروف رباعی «لا حول و لا قوة الا بالله»
باید مصرع اول بدون کلمه ی از باشد
محمد کریم بیگزاد در ۱۲ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۴۱ دربارهٔ اقبال لاهوری » اسرار خودی » بخش ۹ - در معنی اینکه افلاطون یونانی که تصوف و ادبیات اقوام اسلامیه از افکار او اثر عظیم پذیرفته بر مسلک گوسفندی رفته است و از تخیلات او احتراز واجب است:
راهب دیرینه افلاطون حکیم
از گروه گوسفندان قدیم
رخش او در ظلمت معقول گم
در کهستان وجود افکنده سم
آنچنان افسون نامحسوس خورد
اعتبار از دست و چشم و گوش برد
گفت سر زندگی در مردن است
شمع را صد جلوه از افسردن است
بر تخیلهای ما فرمان رواست
جام او خواب آور و گیتی رباست
گوسفندی در لباس آدم است
حکم او بر جان صوفی محکم است
عقل خود را بر سر گردون رساند
عالم اسباب را افسانه خواند
کار او تحلیل اجزای حیات
قطع شاخ سرو رعنای حیات
فکر افلاطون زیان را سود گفت
حکمت او بود را نابود گفت
فطرتش خوابید و خوابی آفرید
چشم هوش او سرابی آفرید
بسکه از ذوق عمل محروم بود
جان او وارفته ی معدوم بود
منکر هنگامه ی موجود گشت
خالق اعیان نامشهود گشت
زنده جان را عالم امکان خوش است
مرده دل را عالم اعیان خوش است
آهوش بی بهره از لطف خرام
لذت رفتار بر کبکش حرام
شبنمش از طاقت رم بی نصیب
طایرش را سینه از دم بی نصیب
ذوق روئیدن ندارد دانه اش
از طپیدن بی خبر پروانه اش
راهب ما چاره غیر از رم نداشت
طاقت غوغای این عالم نداشت
دل بسوز شعله ی افسرده بست
نقش آن دنیای افیون خورده بست
از نشیمن سوی گردون پر گشود
باز سوی آشیان نامد فرود
در خم گردون خیال او گم است
من ندانم درد یا خشت خم است
قومها از سکر او مسموم گشت
خفت و از ذوق عمل محروم گشت
سجاد در ۱۲ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹:
زیباترین شعری که از سعدی خوندم
امیر در ۱۲ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۵۹ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵: