شاهرخ کاظمی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۰۷ دربارهٔ نظامی عروضی » چهارمقاله » مقالت چهارم: در علم طب و هدایت طبیب » بخش ۱۳ - حکایت دوازده - طبابت نظامی عروضی:
در سنهٔ سبع و اربعین و خمسمایة (سال ۵۴٧ هـ ق) که میان سلطان عالم سنجر بن ملکشاه (هشتمین پادشاه سلجوقی زاده ۴۷٩ درگذشته ۵۵۲ هجری) و خداوند من علاء الدنیا و الدین الحسین بن الحسین (علاءالدین حسین، معروف به جهانسوز، پسر ملک عزالدین حسین ملقب به ابوالسلاطین و از خاندان مولانای بلخی، فرمانروای سلسلهٔ غوریان از سال ۵۴۴ تا ۵۵۶ هجری) خلد الله تعالی ملکهما و سلطانهما به در اوبه (اوبه از شهرهای ولایت هرات) مصاف افتاد و لشکر غور را چنان چشم زخمی افتاد و من بنده در هرات چون متواری گونه همی گشتم به سبب آن که منسوب بودم به غور دشمنان بر خیره هر جنسی همی گفتند و شماتتی همی کردند.
در این میان شبی به خانهٔ آزادمردی افتادم و چون نان (غذا) بخوردیم و من به حاجتی بیرون آمدم آن آزادمرد که من به سبب او آنجا افتاده بودم مگر مرا ثنایی میگفت که:
«مردمان او را شاعر شناسند اما بیرون از شاعری خود مردی فاضل است، در نجوم و طب و تَرَسُّل (نویسندگی) و دیگر انواع متبحر است.»
چون به مجلس باز آمدم خداوند خانه مرا احترامی دیگرگون کرد چنان که محتاجان کنند.
و چون ساعتی بود به نزدیک من نشست و گفت:
«ای فلان! یک دختر دارم و بیرون از وی کَس ندارم و نعمتی هست، و این دختر را علتی (بیماری) هست که در ایام عذر (حیض) ده پانزده من (کیلو) سرخی (خون) از وی برود و او عظیم ضعیف میشود، و با طبیبان مشورت کردیم و چند کس علاج کردند هیچ سود نداشت. اگر میبندند شکم بر میآید و درد همی گیرد و اگر میبگشایند سیلان میافتد و ضعف پدید میآید، و همی ترسم که نباید که یکبارگی قُوَّت ساقط گردد.(بمیرد)»
گفتم:
«این بار که این علت پدیدار آید مرا خبر کن.»
و چون روزی ده (ده روز) برآمد مادر بیمار بیامد و مرا ببرد و دختر را پیش من آورد.
دختری دیدم به غایت نیکو، دهشت زده و از زندگانی ناامید شده.
همیدون در پای من افتاد و گفت:
«ای پدر! از بهر خدای مرا فریاد رس که جوانم و جهان نادیده.»
چنان که آب از چشم من بجست گفتم:
«دل فارغ دار که این سهل است.»
پس دست بر نبض او نهادم قوی یافتم و رنگ روی هم بر جای بود و از امور عشره (امور دهگانه طبابت) بیشتر موجود بود چون امتلا (پُرشدن بدن از اخلاط) و قوت (بررسی توان و ضعف بدن) و مزاج (نسبت دادن بروز بیماری به برهم خوردن تعادل و تناسب خلطهای چهارگانه) و سحنه (حال و هیأت و رنگ و فربهی و لاغری جسد) و سن و فصل و هواء بلد (آب و هوای محلی) و عادت و اعراض ملائمه (بیماریهایی که با آن سازگاری ایجاد شده) و صناعت (تأثیر حرفه و شغل بر سلامت و بیماری)
فَصّادی (فصد کننده، رگن زن) را بخواندم و بفرمودم تا از هر دو دست او رگ باسلیق (شاه رگ) بگشود و زنان را از پیش او دور کردم و خونی فاسد همی رفت. پس به امساک (مانع سدن و گرفتن) و تسریح (رها کردن) درمسنگی (هم وزن درهم) هزار خون بر گرفتم و بیمار بیهوش بیفتاد.
پس بفرمودم تا آتش آوردند و برابر او کباب همی کردم و مرغ همی گردانیدم تا خانه از بخار کباب پر شد و بر دماغ او رفت و با هوش اندر آمد.
بجنبید و بنالید.
پس شربتی بخورد و مفرحی ساختم او را معتدل و یک هفته معالجت کردم.
خون به جای باز آمد و آن علت زائل شد و عذر به قرار خویش باز آمد. (حیض او قاعدهمند شد)
و او را فرزند خواندم و او مرا پدر خود خواند و امروز مرا چون فرزندان دیگر است.
میثم رمضانی عنبران در ۱ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۰۰ دربارهٔ مشتاق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۹:
فک کنم درستش اینه
کشیدم زیر تیغت ناله ها اما چه می کردم
نجفی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۵۶ دربارهٔ ابوالفضل بیهقی » تاریخ بیهقی » مجلد ششم » بخش ۲۸ - بر دار کردن حسنک، بخش سوم:
بدون تردید اگر ابوالفضل بیهقی نبود از حسنک وزیر هم نشانی حداقل به این پر رنگی در تاریخ باقی نمیماند. شاید صدق گفتار بیهقی هم حسنک وهم خودش را درتاریخ ماندگار کرده است. درود به روان پاک خوبان نیک اندیش و نیک کردار
داود شبان در ۱ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۱۶ دربارهٔ ایرج میرزا » مثنویها » عارف نامه » بخش ۱۱:
برداشت های هوش مصنوعی فاجعس، ارزش مطالعه نداره دوستان ،فقط خود شعر مطالعه کنین.
مازیار در ۱ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۱۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » حکایت شمارهٔ ۶:
فکر نمی کنم پرگ و سهیل یکی باشد.
شعری در خنجی داریم که مراحل تکامل خرما از نارس به رسیده و پیدایش ستاره/ سیاره در آسمان گفته می شود. " پرگ و پودیز. سه پا رنگ ریز. دمبو دمباز. سهیل پنگ انداز". پیدایش پرگ = parg با بزرگ شدن میوه و سبز بودن ـ (پودیز)آن است. دو ماهی دیگر ، رنگ زرد میوه نمایان میشود که ستاره سه پا ( سه ستاره) نمایان میشود. ستاره دمبو مصادف است با نرم شدن سر میوه که دمباز گویند، و موقع پنگ برش ، زمان پیدا شدن ستاره سهیل است. ممکن است پرگ و parak یکی نباشند.
العبد در ۱ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۱۹ در پاسخ به مهناز ، س دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۳:
جنایات صلیبیون رو تو اون سالها مطالعه کنین، الان هم ترامپ اونجلیست صهیونیستی همین خطر رو داره برای ایران!
Mahsati M در ۱ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲:
این شعر انسان رو به سجده در میاره. سجده ی شکر.
محمدمتین عبدالهی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۰۵ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۰:
درودها نثار استاد بنان و مرتصیخان محجوبی که این اشعار نغز خاقانی را در نوا ،به نیکی ساخته و پرداخته کردهاند .
داود شبان در ۱ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۵۴ دربارهٔ ایرج میرزا » قطعهها » شمارهٔ ۶۹ - ای خایه:
هوش مصنوعی میخواد برداشتی عاشقانه از این شعر واضح بیان کنه،یاد زور زدن عده ای که میخوان برداشت های عرفانی از اشعار عاشقانه حضرت حافظ بکنن میفتم یا اونا که میخوان هر جا خیام گفته می بگن منظور دیگه ای بجز شراب داشته.
مهدی رجبعلی پور در ۱ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۸:
با همه ارزش و ستایشی که برای تفسیرهای آقای علی یا رضا ساقی قائل هستم، به نظرم رسید که تعابیر یا ریشه یابی های دیگری را که در مورد خرابات اینور و انور دیده ام در اینجا اضافه کنم. اگر مهر و خور را معانی مختلفی از خورشید بگیریم، آنگاه واژه های مهراب، محراب، خورآب، مهراباد، خوراباد، میتراپات، خرابات ووو قابل توجیه هستند که کنایه از محل پرستش مهردوستان یا میتراییان باشند و فرض براین است که پیر مغان (مراد حافظ) در آن جای دارد. احتمالا بناهای متروکه محرابها و خورابها تداعی ویرانگی داشته اند که واژه خورابه یا خرابه به مفهوم ویرانه وارد زبان عربی شده و مصدر فعل تخریب شده است.
مجتبی قدیانی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۱۵ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سبحةالابرار » بخش ۱۲۸ - حکایت شهری با روستایی که وی را به باغ خود برد:
سه بیت پایانی باید در ابتدای این بخش آورده شود، متاسفانه امکان ویرایش ترتیب بیتها نیست.
مجتبی قدیانی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۱۴ در پاسخ به رئیسی ورکانی دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سبحةالابرار » بخش ۱۲۸ - حکایت شهری با روستایی که وی را به باغ خود برد:
کاملا درست میفرمایید
نیما در ۱ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۰۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
«حیرتطرازیست، نیرنگسازیست
تمثالِ اوهام، آیینه دنیا»
مفهوم واژگان:
حیرتطراز: موجبِ حیرت
نیرنگساز: سازندهی نیرنگ و فریب، حیلتساز
تمثالِ اوهام: تصاویر خیالی، اوهامی که شکل دارند
آیینهدنیا: دنیای همچون آیینه (اضافهی تشبیهی)
حیرتطراز به تمثالِ اوهام و نیرنگساز به آیینه دنیا اشاره میکنند. (آرایهی لف و نشر مرتب)
حالا میتونیم بیت رو به این شکل دریافت کنیم:
دنیا آیینهای فریبنده است که تصاویری خیالی میسازد. این تصاویر فریبنده موجب حیرت و حیرانی ما میشوند.
تفسیر:
در اندیشهی بیدل مهمترین تصاویر خیالی خود ما انسانها هستیم که فریفتهی شکل و شمایل خودمون میشیم و از معنا دور میشیم. ساز آلت موسیقی هم هست. ساز دنیا نیرنگه و نوایی که مینوازه وهمآلوده و مسخ میکنه. طراز به نقشونگار حاشیهی لباس هم میگن که مجازن به آرایش و زینت اشاره داره. پس میشه گفت دنیا مشغول آرایشگری هم هست. این معنا با آینه هم مرتبطه. این خیالات و اوهام رو دنیا ساخته و آراسته و در آینهی خودش قالبمون کرده.
بزرگی و همینطور دشواری فهم بیدل بخاطر استعارههای سیالیه که در چند کلمه جا داده. استعارههایی که برای ساختن ایماژ از هم پیشی میگیرند و شرح و تفسبر رو مشکل و گاهی ناممکن میکنند. و با این حال میگه:
«ای بسا معنی که از نامحرمیهای زبان
با همه شوخی، مقیمِ پردههای راز ماند»
خوشحالم که این اندیشمند و هنرمند نابغه، فارسیزبان بوده.
ز فرق تا قدم افسونِ حیرتی بیدل
کسی چه شرح دهد معنیِ نکوی تو را؟!
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۵۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲:
جان ما زان است جان ، کو جان ماست
محمد ایزدپناهی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۱۸ در پاسخ به داود بیخیال دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۸۸ - یک شب شوم!:
سلام بر شما
عمرتان پر از نور و شادیدربارهٔ ذوات مقدس و نورانی معصومین علیهمالسلام آیات زیادی در قرآن است که یکی از آنها با دلالت بر عصمت ایشان، آیهٔ ۳۳ سورهٔ مبارکهٔ احزاب است که میفرماید: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَالْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا»
ﺟﺰ ﺍﻳﻦ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺧﺪﺍ ﻫﺮﮔﻮﻧﻪ ﭘﻠﻴﺪی و زشتی ﺭﺍ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺍﻫلﺑﻴﺖ ﺑﺮﻃﺮﻑ میﻧﻤﺎﻳﺪ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﭼﻨﺎﻥ ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ، ﭘﺎﻙ ﻭ ﭘﺎﻛﻴﺰﻩ ﮔﺮﺩﺍﻧﺪهاست.بر همین اساس، جناب سعدی سرودهاست:
فردا که هرکسی به شفیعی زنند دست
ماییم و دست و دامن «معصوم» مرتضییا جناب مولوی گفتهاست:
کار «پاکان» را قیاس از خود مگیر
گرچه باشد در نوشتن شیر، شیردربارهٔ افسانهٔ غرانیق که ذکر کردید، مقالات و کتابهای فراوانی با ادلهٔ محکم تاریخی و نقلی و عقلی، وجود چنین افسانهای را رد کردهاند و یکی از دلایل این است که امکان ندارد خداوند حکیم، شخصی را برای هدایت و راهنمایی بشر همراه با برنامهٔ جامع سعادت دنیوی-اخروی او بفرستد اما خود این شخص لغزش، جهل و اشتباه داشتهباشد و این در واقع نقض غرض و تناقض است که امکان عقلی ندارد و از حکمت خداوند به دور است.
عبدالرضا فارسی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۱۷ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶:
درود دوستان
از کهن ترین ترکیبات کنایی زبان و ادب پارسی و آن " مروارید پیش پای خوکان افشاندن "
است:
من آنم که در پای خوکان نریزم مر این قیمتی در لفظ دری را
استاد دکتر مهدی محقق در شرح این بیت با اشاره به این نکته که تشبیه مدح گفتن ناکسان به آویختن مروارید بر گردن خوکان به صورت " ... اقلد الدر اعناق الخنازیر " در شعری عربی
سروده ی ابوعلی حسن بن محمد دامغانی آمده است.
گفتنی است که " مروارید پیش پای خوکان افشاندن " یکی از امثال کهن پارسی است که
خاستگاه آن را می توان در یکی از متون دیرساله ی برجای مانده از زبان و ادب پهلوی موسوم
به درخت آسوریک بازجست ، متنی که متعلق به ادب پارتی (اشکانی) است و یکی از کهن ترین نمونه های ادب تمثیلی ما به شمار می آید. در این کتاب که مناظره ایست میان نخل (سمبل زندگی کشاورزی) و بز (سمبل زندگی دامپروری) چنین آمده است :
این زرین سخنم / که من (بز) به تو (نخل) گفتم / چنان است که پیش خوک و گراز / مروارید
افشانید
خلیل شفیعی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۰:
✅ نگاه دوم: عناصر برجستهی غزل ۲۴۰
⭐ بهار و آغاز شادی
◻️ در بیت اول، با وزیدن باد نوروزی و آمدن ابرهای بهاری، نوید تغییر فصل و شروع نشاط داده میشود. این تصویر، هم تمثیلی از تحول طبیعت و هم اشارهای به تغییر احوال انسان است.
⭐ دشواری عشق و تهیدستی
◻️ در بیت دوم، شاعر عشق و فقر را دو عامل دشوار در زندگی میداند. او خود را شرمسار از نداشتن ثروت برای همراهی با معشوقان میبیند، اما با این حال، بار عشق را بهعنوان سرنوشتی گریزناپذیر میپذیرد.
⭐ ترجیح لذت بر زهد و ریاضت
◻️ در بیت سوم، حافظ با طعنه به زاهدان، معتقد است که در زمان قحطی سخاوت، نباید آبرو را بیهوده خرج کرد. او توصیه میکند که به جای پایبندی به زهد خشک، باید از زندگی لذت برد و حتی خرقهی زهد را با باده و گل معامله کرد.
⭐ امید به گشایش و استجابت دعا
◻️ در بیت چهارم، شاعر با خوشبینی از این احتمال سخن میگوید که دعای شب گذشتهی او ممکن است باعث شود بختش گشوده شود. طلوع صبح صادق، استعارهای از امید و آغاز دورهای جدید است.
⭐ شخصیتبخشی به طبیعت و ظهور گل بهعنوان پیامآور شادی
◻️ در بیت پنجم، شاعر گل را همچون موجودی خندان توصیف میکند که گویی از سخاوت و کرم کسی تأثیر پذیرفته است. این تصویر، ارتباط میان طبیعت و الطاف الهی یا انسانهای کریم را نشان میدهد.
⭐ رندی و رهایی از قیود اجتماعی
◻️ در بیت ششم، حافظ بیپروایی و آزادی در عالم رندی را به تصویر میکشد. او معتقد است که همانطور که در مسیر رندی گاهی جامه پاره میشود، در دنیای نیکنامی نیز گاهی باید از برخی ملاحظات چشم پوشید.
⭐ ابهام و رازآلودگی تجربهی عاشقانه
◻️ در بیت هفتم، شاعر از لطافت کلام معشوق و جفایی که از زلف او دیده است، سخن میگوید، اما هویت این معشوق و آنچه بر او گذشته، در پردهی ابهام باقی میماند. این فضای رازآلود، یکی از ویژگیهای برجستهی شعر حافظ است.
⭐ بیعدالتی دنیا در برابر عاشقان
◻️ در بیت هشتم، شاعر از بیاعتنایی سلطان (نماد قدرت) نسبت به عاشقان مظلوم سخن میگوید. او نتیجه میگیرد که گوشهگیران و عاشقان باید از آسایش دنیا دل بکنند، زیرا عدالت حاکمان شامل حال آنان نمیشود.
⭐ تأثیر عشق بر شعر حافظ و خونینبودن سخنش
◻️ در بیت پایانی، شاعر از تیری سخن میگوید که بر دلش نشسته، اما نمیداند چه کسی آن را پرتاب کرده است. تنها چیزی که میداند، این است که اشعارش از شدت درد و سوز عشق، آکنده از خون است.
📌 جمعبندی:
این غزل، آمیزهای از شور زندگی، تلخی عشق، امید و یأس، و طنز تلخ حافظ در برابر دنیا و زهدگرایی است. او هم از زیباییهای بهار و لذتهای زندگی سخن میگوید و هم از بیوفایی زمانه و دشواریهای عاشقی. نگاه حافظ در این شعر، مانند بسیاری از غزلیاتش، میان لذتجویی و رنج، و میان امید و ناامیدی در نوسان است.
خلیل شفیعی (مدرس ادبیات فارسی)
فروردین ۱۴۰۴
خلیل شفیعی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۰:
✅ نگاه اول: شرح غزل ۲۴۰ حافظ
🔹 بیت ۱:
ابرِ آذاری برآمد بادِ نوروزی وزید
وَجهِ مِی میخواهم و مُطرب، که میگوید رسید؟
با آمدن بهار، ابرهای آذاری در آسمان پدیدار شده و باد نوروزی شروع به وزیدن کرده است. من در این حال و هوا شراب و موسیقی میخواهم، اما آیا کسی میتواند تضمین کند که این خواسته برآورده خواهد شد؟
🔹 بیت ۲:
شاهدان در جلوه و من شرمسارِ کیسهام
بارِ عشق و مُفلسی صَعب است، میباید کشید
معشوقان زیبا در اوج درخشش هستند، اما من به دلیل تهیدستی شرمندهام. عشق و فقر، هر دو بار سنگینی دارند، اما چارهای جز تحمل آنها نیست.
🔹 بیت ۳:
قَحطِ جُود است آبروی خود نمیباید فروخت
باده و گُل از بهایِ خرقه میباید خرید
در دورانی که سخاوت نایاب است، نباید عزت نفس را فروخت. حتی اگر لازم باشد، لباس درویشی خود را میفروشم تا شراب و گل تهیه کنم، زیرا لذت زندگی در این چیزهاست.
🔹 بیت ۴:
گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش
من همیکردم دعا و صبحِ صادق میدمید
به نظر میرسد که بخت من در حال باز شدن است، زیرا دیشب دعا کردم و همزمان با طلوع صبح، نشانههایی از استجابت دعایم مشاهده شد.
🔹 بیت ۵:
با لبی و صد هزاران خنده آمد گل به باغ
از کریمی گوییا در گوشهای بویی شنید
گل با لبخندی زیبا در باغ شکوفا شد، انگار که از دست بخشندهای ناشناس در گوشهای از جهان، نشانهای از لطف و سخاوت دریافت کرده است.
🔹 بیت ۶:
دامنی گر چاک شد در عالمِ رندی چه باک
جامهای در نیکنامی نیز میباید درید
اگر در مسیر عشق و رندی، لباس و ظاهر رسمی من دچار آسیب شد، جای نگرانی نیست؛ زیرا برای رسیدن به حقیقت، باید از ظاهرگرایی دست کشید.
🔹 بیت ۷:
این لطایف کز لبِ لَعلِ تو من گفتم، که گفت؟
وین تَطاول کز سرِ زلفِ تو من دیدم، که دید؟
این سخنان عاشقانه و لطیفی که از لبهای سرخ تو سرودم، چه کسی توانسته نقل کند؟ و این ستمی که از زلف زیبای تو دیدم، آیا کسی دیگر هم تجربه کرده است؟
🔹 بیت ۸:
عدلِ سلطان گر نپرسد حالِ مظلومانِ عشق
گوشهگیران را ز آسایش طمع باید بُرید
اگر سلطان عادل، به حال عاشقان مظلوم توجهی نکند، پس آنها باید از انتظار آرامش در این دنیا دست بکشند و به گوشهنشینی بسنده کنند.
🔹 بیت ۹:
تیرِ عاشقکُش ندانم بر دلِ حافظ که زد
این قَدَر دانم که از شعرِ تَرَش خون میچکید
نمیدانم چه کسی این تیر کشندهی عشق را به سوی دل حافظ پرتاب کرد، فقط این را میدانم که از اشعار تر و تازه اش، خونِ دل جاری است.
خلیل شفیعی (مدرس ادبیات فارسی)
فروردین ماه ۱۴۰۴
سید مجتبی حسینی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۵۵ دربارهٔ شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت اول » بخش پنجم - قسمت اول:
زاهدان آن دوره چندان از نظر فقهای زمانشان اطلاع نداشتند و الا باید برای همیشه گیاه خواری پیشه می کردند. چرا که حرام بودن خوردن بره های آن میشها را هم باید در نظر می گرفت.
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۱ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۵۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۳ - در وداع ماه رمضان: