گنجور

حاشیه‌ها

سناتور سنتور در ‫۱ ماه قبل، شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۰۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵۰:

امام علی علیه السلام؛ 

برترین عبادت غلبه کردن بر عادت است. 

ترک عادت موجب مرض است.

سعادت خواهی از عادت گذر کن

که ترک عادت است اصل سعادات

#عبدالرحمان_جامی 

ترک عادت همه گر زهر بود دشوارست

روز آزادی طفلان به معلم بارست

#صائب_تبریزی 

ترک عادت بر سبک مغزان بود ناخوشگوار

پیش طفلان نعمت الوان نگیرد جای شیر

#صائب_تبریزی 

توبهٔ گرگ مرگ است. 

امام حسن عسکری (ع) فرمودند: 

رَدُّ المُعْتادِ عَن عادَتِهِ کالمُعْجِزِ

ترک دادن عادت کرده به کاری مثل این

است که کسی بخواهد معجزه انجام دهد

که البته معجزه کار آسانی نیست. 

 

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ ماه قبل، شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۵۷ در پاسخ به ماهور دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۸:

اگر محمدرضا شجریان و این شجریان پرستان و شجریان زدگان نبودند حافظ اصلا غزل نمی سرود

سناتور سنتور در ‫۱ ماه قبل، شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۵۳ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۹۶:

امام علی علیه السلام؛ 

برترین عبادت غلبه کردن بر عادت است. 

ترک عادت موجب مرض است.

سعادت خواهی از عادت گذر کن

که ترک عادت است اصل سعادات

#عبدالرحمان_جامی 

توبهٔ گرگ مرگ است. 

امام حسن عسکری (ع) فرمودند: 

رَدُّ المُعْتادِ عَن عادَتِهِ کالمُعْجِزِ

ترک دادن عادت کرده به کاری مثل این

است که کسی بخواهد معجزه انجام دهد

که البته معجزه کار آسانی نیست. 

بعثت لرفض العادات ؛ افضل العبادة ترک العادة]

[عین القضات همدانی – تمهیدات ص 137]

دکتر صحافیان در ‫۱ ماه قبل، شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۸:

ممعشوق من! آنگاه که مرا می‌بینی هر لحظه دردم فزون‌تر می‌شود و میلم به وصال هر لحظه با دیدنت بیشتر(خانلری: در دم زیادت می‌کنی دردم)
۲- از سر و سامان من عاشق هیچ نمی‌پرسی؟ نمی‌دانم در جستجوی چه هستی. برای مداوای درد فراق هیچ تلاشی نمی‌کنی مگر درد فزاینده مرا نمی‌دانی؟!
۳- روا نیست مرا بر خاک، خوار و نزار باقی گذاری و بروی. بر من گذری کن و تفقدی کن تا جان فدای خاک راهت کنم(خانلری: بنشانی مرا بر خاک و بگذاری)
۴- تا بدنم خاک نشده است، دست از دامن تو و عشق آتشینت برنمی‌دارم، پس از آن نیز که از خاک گورم عبور کنی، غبارم دامنت را خواهد گرفت(تمرکز جاودانه عشق، ر.ک. چرا عشق؟ ۸)
۵- از غم عشق تو نفسم بند آمد تا کی این وعده و فریب؟! مرا هلاک کردی و نمی‌پذیری؟!(خانلری: دم می‌دمی)
۶- یک شب در تاریکی زلفان سیاهت، در جستجوی دل گم شده‌ام بودم، وانگهی چشم به رخسار تو دوختم و جام هلالی(رخسار یا ابروی هلالی یار)سر کشیدم.
۷- ناگاه تو را در آغوش کشیدم و گیسوانت تاب و شکنی زیبا برداشت آنکاه لب بر لب تو نهادم و همه وجودم را فدای تو کردم.
۸- تو با حافظ به حال خوش برس و به رقیب بگو از ناراحتی جان دهد. آری آنگاه که از تو گرمای عشق را حس می‌کنم، چه پروا و هراسی از سخنان دلسرد کننده رقیب دارم؟!
آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی

همایون در ‫۱ ماه قبل، شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۱:

غزل جانانه‌ای که از نوزایی اندیشه و زندآگاهی میگوید که هر زمان جان ما نیازمند آنست تا سخن را تازه کند و دوران را شکار کند، اینگونه جان ما با آن و زمان آشنا میگردد، هر زمان فرمانی در خود دارد والاتر از هر فرمانروا و سرسپردگانش

دوران کنون دوران من 
گردون کنون حیران من
در لامکان سیران من 
فرمان ز قان آورده‌ام
در جسم من جانی دگر
 در جان من قانی دگر
با آن من آنی دگر 
زیرا به آن پی برده‌ام

همایون در ‫۱ ماه قبل، شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۱:

ما ایرانیان یک بدهی بزرگ به سرزمین خود داریم و آن خوانش هرمنوتیک شاهنامه است یا زندآگاهی نوین خرد ایرانی. این کار در سپهر ویژه‌ای همواره پیش برده شده‌است هرچند زیر ابرهای سنگین‌ و تیره دین و مذهب و سایه تاریک فرمانروایان دین‌مدار و گاه بیگانه و با زبانی بسیار رازآلود با رمزهای تو در تو که خود به دشواری کار می‌افزاید، این همان زبان عارفان و شناسایانی است که  برای رمزپژوهان و شاعران، آموزش‌پذیر است و گسترنده.
این زبان به بازخوانی خرد ایرانی همراه با ستیز با کژاندیشی های دینی و دنباله روی های کورکورانه و یا سودجویانه  درهم بافته و تنیده شده است و توانسته است همواره چون جویباری پرگل و سبزه در سراسر ایران، روان ایرانی را روشن و شاداب نگاه‌دارد. ایرانی امروز نیازمند زبان‌گشایی و نیرومندی دیگری‌است این فرمان زمانه است و گریزناپذیر!

همایون در ‫۱ ماه قبل، شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۱:

غزل جانانه‌ای که از نوزایی اندیشه و زندآگاهی میگوید که هر زمان جان ما نیازمند آنست تا سخن را تازه کند و دوران را شکار کند، اینگونه جان ما با آن و زمان آشنا میگردد، هر زمان فرمانی در خود دارد والاتر از هر فرمانروا و سرسپردگانش

دوران کنون دوران من 
گردون کنون حیران من
در لامکان سیران من 
فرمان ز قان آورده‌ام
در جسم من جانی دگر
 در جان من قانی دگر
با آن من آنی دگر 
زیرا به آن پی برده‌ام

همایون در ‫۱ ماه قبل، شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۱:

ما ایرانیان یک بدهی بزرگ به سرزمین خود داریم و آن خوانش هرمنوتیک شاهنامه است یا زندآگاهی نوین خرد ایرانی. این کار در سپهر ویژه‌ای همواره پیش برده شده‌است هرچند زیر ابرهای سنگین‌ و تیره دین و مذهب و سایه تاریک فرمانروایان دین‌مدار و گاه بیگانه و با زبانی بسیار رازآلود با رمزهای تو در تو که خود به دشواری کار می‌افزاید، این همان زبان عارفان و شناسایانی است که  برای رمزپژوهان و شاعران، آموزش‌پذیر است و گسترنده.
این زبان به بازخوانی خرد ایرانی همراه با ستیز با کژاندیشی های دینی و دنباله روی های کورکورانه و یا سودجویانه  درهم بافته و تنیده شده است و توانسته است همواره چون جویباری پرگل و سبزه در سراسر ایران، روان ایرانی را روشن و شاداب نگاه‌دارد. ایرانی امروز نیازمند زبان‌گشایی و نیرومندی دیگری‌است این فرمان زمانه است و گریزناپذیر!

همایون در ‫۱ ماه قبل، شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۱:

ما ایرانیان یک بدهی بزرگ به سرزمین خود داریم و آن خوانش هرمنوتیک شاهنامه است یا زندآگاهی نوین خرد ایرانی. 
این کار در سپهر ویژه‌ای همواره پیش برده شده‌است هرچند زیر ابرهای سنگین‌ و تیره دین و مذهب و سایه تاریک فرمانروایان دین‌مدار و گاه بیگانه و با زبانی بسیار رازآلود با رمزهای تو در تو که خود به دشواری کار می‌افزاید، این همان زبان عارفان و شناسایانی است که  برای رمزپژوهان و شاعران، آموزش‌پذیر است و گسترنده.
این زبان به بازخوانی خرد ایرانی همراه با ستیز با کژاندیشی های دینی و دنباله روی های کورکورانه و یا سودجویانه  درهم بافته و تنیده شده است و توانسته است همواره چون جویباری پرگل و سبزه در سراسر ایران، روان ایرانی را روشن و شاداب نگاه‌دارد.
ایرانی امروز نیازمند زبان‌گشایی و نیرومندی دیگری‌است این فرمان زمانه است و گریزنا‌پذیر!

دکتر حافظ رهنورد در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۳:

کمتر غزلی از خواجه را می‌توان یافت که از نه بیت، هشت بیتش را از خود تعریف کند. آن یک بیت را هم در حقیقت با مخاطب قرار دادن خود،خط‌ونشان برای دیگری بکشد. این نشان‌دهنده‌ی شرایط خاص و بغرنج سال‌های پایانی یک حاکم و یک شاعر نامدار  است.شرایطی که بعد از بازگشت جناب حافظ از یزد بد و بدتر شد تا به این غزل رسید.

همایون در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۱:

ما ایرانیان یک بدهی بزرگ به سرزمین خود داریم و آن خوانش هرمنوتیک شاهنامه است یا زندآگاهی نوین خرد ایرانی. 
این کار در سپهر ویژه‌ای همواره پیش برده شده‌است هرچند زیر ابرهای سنگین‌ و تیره دین و مذهب و سایه تاریک فرمانروایان دین‌مدار و گاه بیگانه و با زبانی بسیار رازآلود با رمزهای تو در تو که خود به دشواری کار می‌افزاید، زبان عارفان و شناسایانی که از پیران به نزدیکان و رمز پژوهان و شاعران، آموزش‌پذیر است و گسترنده.
این زبان همراه دریافت و بازخوانی خرد ایرانی با ستیز با کژاندیشی های دینی و دنباله روی های کورکورانه و یا سودجویانه نیز درهم بافته و تنیده شده است و توانسته است همواره چون جویباری پرگل و سبزه در سراسر ایران، روان ایرانی را روشن و شاداب نگاه‌دارد.
ایرانی امروز نیازمند زبان گشایی و نیرومندی دیگری‌است این فرمان زمانه است و گریزنا‌پذیر!

سید حازم سادات در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۳۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۳۱:

در هر بیت بایستی ده دقیقه ای مکس کنیم تا کم کم بفهمیمش.

بیدل بزرگ!

 

 

.. منا.. در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۴۰ دربارهٔ حنظلهٔ بادغیسی » قطعات » شمارهٔ ۱:

نظر به اینکه رباعی در دوره ای پس از زندگی حنظله باذغیسی خلق شد احتمال اینکه شعر واقعا از او باشد اندک است. 

مجید قمری در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴۱:

مرحوم بابک بیات بر این غزل ، آهنگ بسیار زیبایی ساخته .در سریال سایه همسایه . با اجرای آقای مهرداد کاظمی .سال ۱۳۶۵ .

HRezaa در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۲۷ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

درود و سلام و احترام بر همزبانان گرامی و خسته‌نباشید خدمت سروران گرامی در سایت وزین گنجور

در بیت ششم در همین نسخه چاپی که ذکر کرده‌اید «با تو زیستن» آمده است

مردن و خاکی شدن بهتر که با تو زیستن

سوختن خوشتر بسی کز روی تو گردم جدا

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » بدایع الجمال » شوقیات » شمارهٔ ۱۸۹:

چو شمعِ مجلس ، اگر دم بر آرم از سرِ سوز

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۵۳ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » بدایع الجمال » شوقیات » شمارهٔ ۱۸۹:

زنم اگرنه در این دم صفیرِ شوق ، زن ام

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۵۲ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » بدایع الجمال » شوقیات » شمارهٔ ۱۸۹:

چو زان دو نرگس میگون بیان کنم رمزی

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۰۹ در پاسخ به رضا س دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۲:

سلام

احتمالا آن غزل متعلق به همام تبریزی است

فخرالدین افخمی در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷:

این غزل در مدح شاه شجاع می باشد رجوع کنید به کتاب " از کوچه رندان عبدالحسین زرین کوب"

۱
…
۳۱
۳۲
۳۳
۳۴
۳۵
…
۵۸۲۲