جهن یزداد در ۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۰۸ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۶:
وین چرخ همیکشید خوش خوش
زی چر چو شتر همی فسارم
گه مژده مرا به مهرگان داد
گه باز به دشت نوبهارم
دلروز در ۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۰۵ در پاسخ به موسوی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۹:
بله، همینطور است.
بنده سعی کردم در خوانشی دیگر، که ثبت شده، اصلاح کنم
دلروز در ۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۵۹ در پاسخ به محسن دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۹:
و دیگر اینکه
طبق گفته شما، ننیوشیدی نمیتواند باشد. چرا که از وزن خارج میشود و معادل و هممعنای آن، ننوشیدی، بر وزن است
دلروز در ۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۵۸ در پاسخ به محسن دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۹:
نوش، با استناد به دهخدا، مخفف نیوش است
پس ننوشیدن همان ننیوشیدن است و به همان معنی؛ و مشکلی ندارد
در نتیجه
فعل در اینجا بصورت نفی است در مفهوم، پرسش متعجبانه میتواند باشد
دلروز در ۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۵۲ در پاسخ به آریافیضی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۹:
در اینجا
مست و دیوانه، کاربرد دیگری دارند:
دو شخص در محضر عشق، شراب عاشقی مینوشند
یکی مست میشود
دیگری از شدت مستی، به جنون میرسد
همانطور که در اواسط غزل به مقایسهی سطح مستی خود و لولی پرداخته و در اواخر غزل به خواجه علیانه -دیوانهای مشهور- به عنوان الگو اشاره میکند
دلروز در ۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۴۳ در پاسخ به محمد دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۹:
۴:
در میخانهی عشق، عاشقان زیادی، مست از شراب عشق، کنار هم افتاده اند و ساقی به آنها شراب شاهانه در جام شاهانه میدهد
۶:
ای لولی بربط زن(شمس تبریزی- کولی ساز به دست)! تو از شراب عشق بیشتر نوشیدی یا من؟ تو عاشق تری یا من؟ تو کسی هستی که بسیار بیشتر از من با عشق آشنایی و مستی من از عشق، در برابر مستی تو از عشق، افسانهای بیش نیست
۹:
گفتم: اهل کجایی؟... پوزخندی زد و گفت: هم اهل ترکستانم هم اهل فرغانه(اسم مکان)... یعنی اهل عشق، جهانوطن و فراتر از مرزهاست
۱۳:
وقتی وارد مجمع عشاق بشوید، باید رفتار عاشقانه داشته باشید. باید از دنیای مادی و استدلال و منطق دور باشید(اینجا، لنگیدن اشاره دارد به مصرع "پای استدلالیان چوبین بود". یعنی پای استدلالت باید لنگ بزند و از منطق دور باشی). این حکمت که به تو میگویم را خواجه علیّانه(عاشق دیوانه ای در دوره مولوی) در زندگی اش پیاده کرد و در عاشقی، دیوانه شد. از او یاد بگیر
- تلفظ صحیح، خواجه-عُلَیّانه است-
۱۴:
کسی که جمال و خوبی تو را ببیند، از چوب که کمتر نیست!
وقتی حتا ستون چوبی حضرت رسول، با دیدن جمال تو، فریاد عاشقی سر داد، چرا من ندهم؟
استن حنانه: ستون چوبی که پیامبر هنگام خطبه، به آن تکیه میداد
برگ بی برگی در ۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰:
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
رند عارف یا پوینده راه معنویت است که زیرک و چالاک بوده ، از طریق راه عاشقی یا به عبارتی نگاه عاشقانه به جهان و هستی قصد رسیدن به منظور و مطلوب خود که کمال معرفت ست را دارد ، در طرف دیگر زاهد قرار دارد که او نیز همانند کلیه ابنای بشر از سرشت و ذات پاک خدایی برخوردار است و همان منظور را دنبال میکند اما او خود را در یک سوی و خدای جسمی ساخته ذهن خود را در سویی دیگر می بیند و همواره سخن از خشم و غضب و قهر خداوند می راند ، او با ایجاد ترس و جدایی در دل مردمان به خیال خود قصد کمک و ارشاد دیگران داشته و پیوسته در کارشان دخالت میکند ، حافظ بزرگترین مانع برای درک صحیح انسانهای با ایمان از حقیقت دین را همین زهاد می داند که قشر و پوسته را اصل گرفته و با مغز دین بیگانه اند ، پس زاهد مسیر و راه عاشقی و رندی را گناه دانسته و حکم به تکفیر پویندگان راهش می دهد ، حافظ به زاهد اطمینان میدهد که اگر گناهی بر این کار باشد در نامه اعمال او نمی نویسند پس بهتر است در کار دیگران دخالتی نکند .
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هرکسی آن درود عاقبت کار که کشت
این بیت به ما یادآوری میکند که هر کسی موظف به کار بر روی خود بوده و نباید به کار دیگران کاری داشته باشد ، زاهد راه و شیوه عاشقی رندان را نمی پسندد و به همین جهت عیب جویی میکند ، برای مثال تمثیل و نمادهای عارفانه شراب و میخانه و زلف یار یا خرابات را ترویج فسق میداند و کاری خارج از شرع ، اما حافظ میفرماید نتیجه کار و محصولی که انسان درو میکند مهم است ، و درواقع نیز چنین است ، زاهد خشک مغز میتواند نفرت پراکنی کرده و اسیدپاش پرورش دهد ، اما عارفانی مانند حافظ عشق و دوستداشتن را ترویج میکنند " ببین که تفاوت ره کز کجاست تا بکجا " پس نتیجه و خروجی کار در انتها و هنگام درو به ما میگوید که کدام راه درست است و نه ادعاهای واهی .
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت
انسان زنده شده به هشیاری و خرد خدایی طالب یار است اما یار حقیقی که سعادتمندی خود را در رسیدن به این یار می بیند ، انسان مست به انواع شهوات این جهانی نیز در پی یار است و معشوق مجازی خود را که گمان میبرد میتواند او را به نیکبختی برساند در این جهان جستجو میکند ، پول و ثروت ، اتومبیل لوکس ، خانه بزرگ و املاک ، همسر زیبا روی و امثال آن یارهای مجازی انسان مست شده به شرابهای این جهانی ست . در مصرع دوم برای اینکه کسی به گمراهی نیفتد اصل همه ادیان را خانه عشق میداند و آنچه موجب آفت شده است را زهد ریایی ، رها کردن مغز و چسبیدن به قشر میداند ، منظور همه ادیان و بویژه ادیان ابراهیمی آموزش عشق ورزی ست ، هم به همنوع خود از هر رنگ و نژاد و باوری ، و هم به کل هستی و سایر موجودات و طبیعت .
سر تسلیم من و خشت در میکده ها
مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت
حافظ میفرماید راهکار دستیابی به این عشقورزی ، تسلیم و گشودن فضای درون یا شرح صدر است ، خشت در میکده ها همان خاک درگاه و کوی دوست میباشد که در معماری خانه های عشق ذکر شده در بیت قبل یعنی همه ادیان بکار رفته است ، یعنی گشاده کردن فضای درون انسان تا بینهایت خداوند که هدف اصلی تمامی ادیان است ، چرا که در و کوی حضرتش بینهایت است و انسان که او نیز از جنس خداوند است میتواند این فضا را تا بینهایت باز کند ، در قرآن از آن با عنوان شرح صدر نام برده شده و فرموده است مگر به تو سینه ای فراخ عطا نکردیم ، گذشت و بخشش خداوند بینهایت است و انسان نیز میتواند از این فضای گشاده برای بخشش رنجها، زدودن کینه ها ، کنترل خشم ، رهایی از حسد ، بخل و حرص و طمع ها بهره ببرد . زاهدان خشک مغز از این شرح صدر بی نصیب بوده و هرکس را که در دایره باورهای او نباشد دشمن فرض نموده و با کینه توزی بر او خشمگین شده و تا زهر خود را بر وی نریزد رهایش نمیکند . او مسجد را خانه عشق نمی داند ، بلکه تریبونی برای ترویج باورهای خود تصور میکند. کار مهم دیگری که رهپویان عشق باید بر آن همت گمارند و حافظ پیش از فضا گشایی بر آن تاکید کرده است تسلیم و رضایتمندی ست ، سر تسلیم میتواند معنی مصمم به تسلیم شدن را بیان کند و همچنین بدلیل اینکه "سر" نماد ذهن است و هرگونه ستیزه گری و واکنش که نقطه مقابل تسلیم است از سر و ذهن انسان بر میآید حافظ بخوبی از این ترکیب بهره برده است ، پس تسلیم امر قضا و کن فکان الهی شدن و پذیرش اتفاقات بدون اینکه آنها را به خوب و بد تقسیم کنیم یکی از شروط دیگر ی ست که همراه با شرح صدر راه را برای رسیدن و زنده شدن رهپویان عشق به حضرت دوست هموار میکند ، در مصرع دوم می فرماید اگر زاهدان و مدعیان اینگونه مفاهیم عرفانی را درک نمیکنند بدلیل خُشک مغزی آنان است که گویی همچون خِشتِ خام بوده ، راه چاره در هم کوبیدن و فروریختن آن است ، با این کار سر ذهنی شان متلاشی شده ، از زندان خود ساخته ذهن رهایی می یابند و آنگاه است که آب زندگی در همه ابعاد وجودی و از جمله در سر و فکرها شان جریان یافته ، چنین سخنانی را بخوبی فهم خواهند نمود .
نا امیدم مکن از سابقه لطف ازل
تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت
سابقه به معنی سابق است ، یعنی لطف ازلی که شامل حال انسان شد و خداوند در الست با نفخه و لطف و عنایتش انسان را از جنس خود و خود را رب انسان نامید ، این لطف کنونی در بخشش انسان نیز سابق است بر قهر حضرتش ، یعنی اولویت دارد ، پس حافظ میفرماید زاهدان ریایی غالبن با ترسی که از خدا در مخاطبین خود القا میکنند موجب نا امیدی انسان شده و او را از مسیر راه معرفت و عشق ورزی باز میدارند ، شخص با یادآوری خطاهای گذشته اش خود را لایق ورود به وادی معرفت نمیداند حافظ میفرماید کسی از روی خطاهای گذشته نباید قضاوت شود یا خود را قضاوت کند ، در پس پرده عالم غیب حال انسانها ملاک زیبایی یا زشتی شان است ، مولانا در این رابطه میفرماید : تو مگو ما را بدان شه بار نیست / با کریمان کارها دشوار نیست ، و انسانها با خطاکاری خود بر صدف ضرر زده اند و درواقع گوهر وجودی آنان سالم و عاری از هر گونه گزندی ست . " کس نیابد بر دل ایشان ظفر / بر صدف آید ضرر نی بر گهر . پس از ضرورتهای دیگر برای شروع کار معنوی عدم نا امیدی از لطف حضرت دوست است که بر قهرش مقدم بوده و ارجحیت دارد .
نه من از پرده تقوا به در افتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
در ادامه بیت قبل میفرماید همگی انسانها خطا کار هستند اصولأ طرح خداوند این بوده است که هوا و خواستن در انسان ایجاد شود تا بتواند امکان زیستن در زمین و جهان فرم را بدست آورد ، این خواستها گاهی از مدار خرد جدا گردیده و انسان افراط را پیشه خود کرده خطا یا گناه میکند ، پس انسان رهپوی عشق تصور نکند فقط او بوده که از مسیر تقوی و کنترل نفس خود خارج شده است ، بلکه حضرت آدم ابوالبشر نیز چنین کرد و با وسوسه شیطان از مسیر پرهیز خارج شده و درنتیجه بهشت نیکبختی و آرامش خود را از دست داد ، اما خداوند توبه پذیر است و امکان عذرخواهی را برای آدم ( انسان ) فراهم نمود تا هر زمان که انسان به خدا یا اصل خود بازگردد خداوند او را اجابت کند .
حافظا روز اجل گر به کف آری جامی
یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت
اجل به معنی فرار رسیدن زمان و موعد چیزی ست که علاوه بر تداعی معنی لحظه مرگ ، بنظر میرسد در اینجا منظور فرارسیدنِ زمانِ قیامتِ فردی ست که لحظه بیرون آمدن انسان از قبر ذهن میباشد و در ادیان نیز به آن اشاره شده است ، پس هر روز یا لحظه ای که قیامت یا آخر زمان فردی انسان فرا رسد و او بتواند جامی از آن می عشق و آگاهی را بدست آورد ، روز یا لحظه ایست که انسان از خرابات این جهان مادی یکسر و بدون اتلاف وقت به بهشت آرامش و خوشبختی ابدی خواهد رفت .خرابات در اینجا به معنی جهان مادی و ذهن بکار رفته است، یعنی جهانی که در مقایسه با جهان معنا ویرانه ای بیش نیست .
جهن یزداد در ۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۰۰ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۰۹ - توسل به یکی از بزرگان پس از سیزده سال حبس:
دردا و اندوهها و دریغ که چنین بزرگی این سالیان دراز به زندان ماند و بسوخت نفرین بر زپرگران ستمگستر
شهرام فرهادی در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷:
متاسفانه خوانش شعرهایی که در این سایت گذاشتید یکی از یکی ضعیف تر است . شعر را یا خیلی احساسی می خوانند یا از سر تکلیف . تنها چیزی که به آن توجه ندارند معنای درونی و بیرونی شعر و اشارات و لفظها و تاملهای خاص حافظ بر برخی کلمات است .
علی علوی در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۰۸ دربارهٔ نیر تبریزی » لآلی منظومه » بخش ۵۵ - در توسل بحضرت امام ثامن الائمه:
نسیم قدسی یکی گذر کن
به بارگاهی که لرزد آنجا
خلیل را دست، ذبیح را دل
مسیح را لب، کلیم را پا
علی علوی در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۰۶ دربارهٔ نیر تبریزی » لآلی منظومه » بخش ۵۵ - در توسل بحضرت امام ثامن الائمه:
آهنگ
علی علوی در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۵۳ دربارهٔ نیر تبریزی » لآلی منظومه » بخش ۵۵ - در توسل بحضرت امام ثامن الائمه:
در بند 1
خلیل را دست قبیح را دل
بنظر قبیح غلط است و ذبیح درست است.
خلیل را دست ذبیح را دل
ذبیح صفت حضرت اسماعیل علیه السلام هست
انیس اسماعیلی در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷:
سلام ..من امروز طبق بعضی نوشته های عزیزان دچار شک شدم که شاید چون حضرت حافظ طبق شعرهاشون اهل شراب بودن پس زیاد نمیشه به معنویاتشون اعتنا کرد...تفالی زدم و از خودشون خواستم منو راهنمایی کنن و این شعر اومد که بیت آخرش منو شگفت زده کرد😊
امید قاسمی در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۰۹ در پاسخ به پری دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۹:
درود بر شما، وقت به نیکی و شادی
به نظر میاد بستگی به شیوه خوانش داره:
در بند خوبرویان، خوشتر، که رستگاری
در بند خوبرویان، خوشتر ز رستگاری
اسد محمدزاده در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱:
دوست عزیز
کفر زلفش ره دین می زد و آن سنگین دل
در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود
حافظ استاد تقابلهای دوگانه است کفر و ایمان
زلف که نماد کفر است و چهره که نماد ایمان
و یاری که سنگین دل است زیرا زلفش به تنهایی می توانست کار دل را بسازد و او را عاشق(تو بخوان بیچاره) ولی معشوق چهره اش که چون مشعل است به مدد زلف فرستاده تا کار را به یکباره یکسره کند.
محسن در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۵:
استاد مهدی نوریان این غزل را خوب شرح کردهاند:
محسن در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۴:
استاد مهدی نوریان این غزل را خوب شرح کردهاند:
محسن در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵:
استاد مهدی نوریان این غزل را خوب شرح کردهاند:
محسن در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۳:
استاد مهدی نوریان این غزل را خوب شرح کردهاند:
دلروز در ۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۰۸ در پاسخ به Ebro دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۹: