جهن یزداد در ۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۲۰ در پاسخ به گمنام-۱ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۱۲ - قطران تبریزی:
تهماسپ زاده نیز فرمودند که زبان اذریان پارسی پهلوی آذری بوده و خود قطران هم زبان خویش را پارسی نامیده که پارسی پهلوی اذری است
جهن یزداد در ۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۱۸ در پاسخ به جی 7 دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۱۲ - قطران تبریزی:
چگونه از اینجا چنین چیزی دانستی؟
برای اینکه بدانید تا سده یازده هجری هنوز در تبریز یک واژه ترکی وجود نداشت
قطران بزرگ سال بود که تازه ترکان به اذربایجان امدند و سخت در هم شکستند چگونه قطران در بزرگسالی یکبارگی زبان نیکان خود را از یاد میبرد و ترک زبان میشود؟ که فارسی نداند ؟ -
قطران برخی واژگان پارسی دری خراسانی را نمیدانسته همانگونه که اکنون نیز استاد دانشگاه ادبیات بسیاری از ان را نمیداند
بهتر است بدانید که پس از قطران اسدی طوسی نیز یک کتاب نوشت که برای اذربایجانیان واژگان خراسانی را بگوید چون زبان اذربایجانیان پهلوی بود
Miremad Jalali در ۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۱۷ دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل پنجم - این سخن برای آنکس است که او به سخن محتاج است:
بسیار ممنون از محمد رضای گرامی به خاطر عنایتی که به نگاشته ما داشت.
نیکو اشارتی کردی حفظک الله..
بنده به قدر فهم ناچیز خود، تبیین نمودم که چرا چنین است.. اینکه آدمی کژیهای خویش نمی بیند و اگر ببیند هم به چیزیش نمیگیردو نا روایش نمیانگارد.. علت چیست؟ آیا مانند خطاهای دیداری که در پردازشهای بصری برامان رخ میدهد و دیده کس را نه گریز از آن باشد و نه گزیر، نوعی کژبینی ناخواسته است؟ یا حاصل خصائص نامطلوب اخلاقی؟ آیا حاصل وراثت و برخواسته از تناسل است یا به علت همنشینی آموخته می گردد؟
ما به اختصار توضیح و نظر مختار شیخنا و مولانا فروید را ارائه کردیم.. باقی به قبول دوستان و اندیشهگران فاضل.
و نیز بسیار مشتاقم تا تبیین و نگاه توضیحی شما را نیز بدانم.
bahman bahman۱۳۶۴m@gmail.com در ۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲:
لنگ ظرف شمع است
bahman bahman۱۳۶۴m@gmail.com در ۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲:
لگن ظرف شمع میشه
بنده صاحب دیوان در ۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۵۴ در پاسخ به حسین عابدی دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:
با سلام خدمت شما دوست عزیز جان
جداً اشاره خوبی کردید و نکته ای بسیار ظریف فرمودید، لذت بردم. بنده نظرم طور دیگری است ولی. به نظرم هنگام احساس درد تمام اعضا تحت تأثیر قرار میگیرند و با همکاری هم پیغام را به مغز، همان عضو رئیسه منتقل میکنند تا گامی در دفع بیماری بردارند، که به حساب فرمایش شما اگر اعضا را صرفا اندام هایی جدا در نظر بگیریم که از هم دیگر تأثیرپذیر نیستند درست است ولی طبق عرض بنده عبارت یک پیکرند هم میتواند مناسب باشد. جسارت نباشه یاد این بیت افتادم همینطوری چون واژه ارکان در اون آمده: ز یزدان دان نه از ارکان که کوته دیدگی باشد/ که خطّی کز خرد خیزد تو آن را از بنان بینی
سفید در ۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵:
نفاق و زرق نبخشد صفای دل حافظ
طریق رندی و عشق اختیار خواهم کرد
م نظرزاده در ۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۳۵ در پاسخ به حسامپور دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۳۹ - لطف حق:
به نظر مصرع رو اشتباه خوندید «موسیِ عمران» یعنی موسی پسر عمران
ح.ا.ا ا.ا.ه در ۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۴۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
دوستان هر جور که مایل هستید میتونید بخونید.
سخن شاعر گاهی تحمل چند قرائت رو داره.
سلیقه و خواست مخاطب هم از طرف شاعر مورد نظر بوده گویا.
این آیات قرآن نیست«نعوذ بالله» که لغت ها و اعراب درش مهم باشه.
هر کسی از ظن و سلیقه خودش(تاجایی که معنا و وزن رو خراب نکنه) میتونه یار غزل و شعر بشه!
برای سلیقه، استدلال نه نیازه نه مفید.
یا علی!
حسین عابدی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۲۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:
بنی آدم اعضای یکدیگرند درسته. چرا؟
چون از لحاظ منطقی اعضای بدن درد همدیگه رو نمی فهمند. فقط مغز است که درد همهی اعضا رو میفهمه. مثلا دست راست متوجه درد دست چپ نمیشه. پس اینکه همه انسانها عضو یک پیکر باشند باعث نمیشه که از درد یکدیگر اطلاع پیدا کنند.
اما اگر هر کسی عضوی از بدن دیگری باشه، وقتی هر انسانی دچار مشکلی بشه سایر انسانها درد و مشکل او رو احساس میکنند.
محسن جهان در ۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۰۸ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۴:
با تشکر از برداشت آقا سعید، تفسیر بنده از رباعی فوق:
عارف و شاعر بزرگوار قرن چهارم در رباعی حاضر اشاره به ناتوانی عقل در درک عشق دارد: میفرماید آن عشق الهی که از روز ازل در وجود ما به امانت گذاشته و همواره به او زنده هستیم، هرگز عقل جزئی ما که البته ابزار شناخت قدرتمندی است به ماهیت کامل آن پی نخواهد برد. و لذا شاعر نوید میدهد که با تجلی نورالله در روز موعود شک ما به یقین تبدیل شده و عشق او ما را نجات خواهد داد.
کبری پورحسن خیاوی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۳۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲:
بیت ۵ زعقل من عجب اید صوابگویان را
که دل به دست تو دادن/دادم خلاف در جان است
در تصحیح فروغی و اقبال آشتیانی "دادم" ضبط شده است اما با هر واژه معنایی لطیف دارد.
۱.(زیرا صوابگویان میگویند که) "دادن" دل به دست تو مخالفت کردن با جان و زنده بودن است.
۲.من با صوابگویان در گفته های شان موافقم فقط اختلاف من با آنها این است که میگویند من دل به تو "دادم" و عاشقت شده ام در حالیکه من جانم را هم به تو دادم و فدای تو هستم.
جعفر عسکری در ۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۵۴ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۸:
در جایی دیگر این رباعی به این شکل وارد شده:
گه در پیِ دین رویم و گه در پیِ کیش
هر روز بُتی دگر نهیم اندر پیش
در جمله، ز ما هرکه خرد دارد بیش
هستیم همه عاشق بدبختیِ خویش!
فاطمه یاوری در ۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۵۳ دربارهٔ حزین لاهیجی » قصاید » شمارهٔ ۳ - در مدح حضرت رسول اکرم:
حیرت زده ی حوصله ی صبر و غروریم....
فاطمه یاوری در ۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۵۲ دربارهٔ حزین لاهیجی » قصاید » شمارهٔ ۳ - در مدح حضرت رسول اکرم:
بشنو ز نفس بوی کباب جگر من
در دل بهم انداخته ام آتش و دم را
فاطمه یاوری در ۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۵۰ دربارهٔ حزین لاهیجی » قصاید » شمارهٔ ۳ - در مدح حضرت رسول اکرم:
از هردو جهان با دل آزاده گذشتیم
دیوانه، نه بتخانه شناسد نه حرم را
جهن یزداد در ۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۳۱ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۶:
ای که پنهان شده در شاره نادانی
گر نه گاوی چه کنی شاخ مسلمانب
عماد نوری در ۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۶ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۴۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۴ - گفتار اَندر آفرینشِ مَردُم:
با سلام بیت ۹ مصرع دوم ؛
(که کاری نیابی بدین برگزین )صحیح میباشد
داود پورسلطان در ۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۶ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۶:
سلام
در بیت چهارم " پیغامبر " به نظر میرسد از لحاظ وزنی " پیغمبر " درست باشد
جهن یزداد در ۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۴۹ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۱۲ - قطران تبریزی: