افسانه چراغی در ۷ ماه قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۰۶ در پاسخ به محسن عبدی دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۶۵ - شنیدن خسرو از اوصاف شِکر خانمِ اسپهانی (اصفهانی):
درود بر شما. از توضیح شما سپاسگزارم. اتفاقا فرمایش شما با مثالی که زدید، تایید همین حرف است؛ سخَن در قافیه با سمَن، حتما سخَن است و در قافیه با کُن حتما سخُن است. عیسی و عیسا اختلافی در تلفظ ندارند، بلکه در نوشتار مختلفند. تاکید من بر این نکته است که وقتی متن کهن میخوانیم، لازم است که کلمات را درست تلفظ کنیم؛ به همان شکلی که در دورۀ خود تلفظ میشدهاند. به عنوان کسی که عمرش را با ادبیات کلاسیک گذرانده، وظیفۀ خود میدانم که نکات درست را گوشزد کنم. حال اگر کسی امروزه میخواهد ویس را وِیس بخواند، خودش میداند، اما باید دانست که برخلاف تصور شما هر دو تلفظ درست نیست. فکر نمیکنم با همۀ نمونههایی که از بزرگان شعر در این باره ذکر کردم، برای کسی که به ادبیات متعهد است، تردیدی باقی مانده باشد. در غیر این صورت با فجایعی مثل «گلوی سیاوش به خنجر بِ...رید» مواجه میشویم. مراجعان این سایت قطعا به دنبال یافتن درستیها هستند نه خوانشهای عوامانه و غلطهای رایج، پس تاکید من بر تلفظ خاصی (مثلا طبق سلیقۀ شخصی) نیست، بلکه تاکید بیشازحد بر تلفظ درست (طبق نظر شاعران همان دوره) است.
امیررضا ابراهیمی در ۷ ماه قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶:
آقا رضای عزیز سلام
ممنون بخاطر تفاسیر درست و روان و صریح غزل های حافظ
واقعا خیلی زحمت میکشید
ممنونم
صادق مظفری در ۷ ماه قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۱۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۶ - رای زدن خسرو در کار فرهاد:
چو مهمان را نیامد چشم برزر
زلب بگشاد خسرو درج گوهر
هنگامی که فرهاد چشمش به زر گرم نشد و فریب زر رو نخورد ،خسرو با فرهاد به گفتگو و سوال و جواب در باب عشق شیرین لب گشود
برمک در ۷ ماه قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۴۹ در پاسخ به ادوین دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۴:
البته کمان مهره به معنی کمان دقیق هم هست مهر در پهلوی متر است با همان متر انگلیسی یکیاست
برمک در ۷ ماه قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۴۳ در پاسخ به ادوین دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۴:
کمان مهره یا کمان گوی همان کمانهایی است که تیرش مانند سنگریزه یا ساچمه هست به ان کمان مهره میگویند
برمک در ۷ ماه قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۴۰ در پاسخ به حسن محمودی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۴:
کمانم مهره یا کمان گوی همان کمانهایی است که دو شاخه ایست و تیرش سنگریزه یا ساچمه هست به ان کمان مهره میگویند
برمک در ۷ ماه قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۳۴ در پاسخ به رضا مهاد دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۴:
گرگ نزد ایرانیان اینچنین نبود به تازگی چنین شده پیشتر نماد زرنگی بود نماد پلیدی کفتار و شغال بود من بچه بودم هیچگاه یاد نمیدم بزرگترها گرگ را اینگونه یاد کنند که حالا میشه . در ایران بسیاری نام هم گرگو و گرگعلی گرگمحمد گرگون بود . نامهای دینی را تنها با شیر و گرگ همراه میکردند.
گمانم این نگاه از ادبیات اروپایی اومد انجا گرگ را بد می دانند
مرتضی شاه محمدی در ۷ ماه قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۵۹ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۶۵:
جُره بازی بدم رفتم به نخجیر
سیه دستی زده بر بال مو تیر
بوره غافل مچر در چشمه سارون
هر آن غافل چره غافل خوره تیر
رضا رئیسی در ۷ ماه قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:
دیدم کسی از دوستان به این بیت که حقیقتا از شاهکارهای بی نظیر سرورم سعدی بود دقت و اشارتی نکرد در حاشیه ها گفتم خودم بنویسمش!
به یادگار کسی دامن نسیم صبا
گرفتهایم و دریغا که باد در چنگ است...
شما فکر کن که سعدی در یک بیت چطور توصیف کرده سستیِ این یادگاری رو از معشوقِ رفته...
احمد خرمآبادیزاد در ۷ ماه قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۱۷ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۶۸ - در هجو رشید وطواط:
به استناد نسخه عبدالرسولی، مصراع دوم بیت 3 به جای «هست چون طوطی غماز و ندیم»، به شکل زیر است:
«هست چون طوطی غماز و نمیم»
نکته شایان توجه این است که واژۀ «ندیم» دارای بار معنایی مثبت بوده و با اصل هجو کاملا ناسازگار است.
حسین قربانی فرخد در ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۰۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:
استفاده از هوش مصنوعی در برگردان ابیات باعث اشکالات فراوان در معنی و مفهوم شعر شده و بسیار سطحی است.
behzad abbasi در ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۴۱ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۷:
درود بر شما بزرگوار همیشه حاشیه های شما را جستجو میکنم اول و لذت میبرم ای برگ بی برگ نور همراه همیشگی شما باشد
سیدمحمد جهانشاهی در ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۰۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۰:
در دمی ، دل ز نقش سکهٔ عشق
فرهود در ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۰۴ در پاسخ به محمود زارعی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۲:
درود،
«منزل» و «راه» در اینجا اصطلاحات مسافرتی قدیم هستند.
منزل به توقفهای طولانیتر که شب را میماندهاند مثلا در کاروانسراها گفته میشده و راه ظاهرا مقداری از سفر که بعدش یک استراحت کوتاه میکردهاند
دوراهه منزل یعنی مسیر کوتاه مثل اینکه امروز بعضا میگن دو کورس
کنایه است یعنی یک سفر خیلی کوتاه که منظور زندگی است در اینجا.
سیدمحمد جهانشاهی در ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۵۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۹:
خوف کو ، تا در رجا خواهم رسید
محمود زارعی در ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۲:
با سلام
به نظر من
فرصت شمار صحبت، کز این دوراهه منزل
چون بگذریم دیگر، نتوان به هم رسیدن
در هر منزلی(دنیا) ما در هر لحظه دو سر انجام داریم
1باقی ماندن در منزل(زنده ماندن)
2از منزل خارج شدن(از دنیا خارج شدن فوت کردن یا تغیر تعلقات و شخصیت)
فرصتی که در این منزل هستیم(زنده هستیم و این علایق مشترک )غنیمت بدانیم که وقتی
Aفوت کنیم دیگر همو نمی بینیم
Bوقتی علایق تغیر کنند دیگر همو نمی بینیم(اون انسان اول و حس های مشترک)
یا حق
دکتر صحافیان در ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰:
دلم آواره است و من همچنان از ویرانگری عشق بیخبرم! بر سر آن صید حیران و بیقرار چه آمده است.
۲- بهسان درخت بید بر سر ایمانم میلرزم چرا که دلم در دست معشوق کمان آبروی کافرپیشه و بیرحم است(ایهام:۱- تیری به نام بید از این درخت- ۲- کیش: تیردان)
۳- در این عشق، در رویای دریایم چه دور است این خیال از قطره خوشخیال!(خانلری: حوصله بحر میپزم)
۴- به آن مژگان گستاخ که آرام و قرار میبرد، فخر میفروشم که شیرینی وصالش بر نیش فراق و درد عشق جاری است.
۵- آری اگر طبیب بر دل زخمیام برای معاینه دست گزارد، از آستینش هزار قطره خون خواهد چکید.
۶- پس از این عشق و خودآگاهی اکنون در حالی که شرمسار دستاوردهای خویشم به سوی میکده گریان و شرمنده خواهم رفت.
۷- نه جاودانگی خضر میپاید و نه پادشاهی اسکندر، ای درویش که خواهان سلوکی بر سر دنیای بیارزش نزاع نکن!
۸- اگر خواهان یافتن اویی حافظ! گنجی بیش از گنج قارون به دست آور، که هر گدایی دستش به آن کمر نمیرسد(خانلری: بدان گهر نرسد- ایهام معشوق و کمر: حال خوش و کمال)
بیت اضافه در خانلری:
تو بندهای گله از دوستان مکن حافظ
که شرط عشق نباشد شکایت از کم و بیش
آرامش و پرواز روح
دکتر صحافیان در ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۱:
در این شهر، در این حال و مقام بخت خود را آزمودیم، آری باید از این بیچارگی و هلاکت خود را رهایی دهیم.
۲- از حسرت ماندن در این حال پیوسته پشت دست به دندان میبرم و آه میکشم، گویا بدن پارهپارهام را از این حسرت چون گل آتش دادهام( رابطه گل و آتش و سوختن، سرخی شعلهوار گل است)
۳- دیشب(در حال خوش دریافت) این سرود بلبل چه خشنودم کرد در حالی که گل هم گوش پهن کرده بود و به دقت گوش میداد
۴- و گفت: ای دل خوش باش! که یار تلخرفتار از بخت ناسازگار خویش بسیار ناراحت و خشمگین نشیند(سخن سختی است به معشوق که البته بیان آن به واسطه بلبل از خشونت آن میکاهد ایهام: عادت تقدیر شده معشوق بر بیاعتنایی است، دلا تو اندوهگین نشو!)
۵- اگر میخواهی که آسان و سخت جهان بر تو سپری شود و ناخرسندت نکند از پیمانهای نااستوار و گفتارهای دلخراش صرفنظر کن(سخت و سست:غیر از تضاد از جهت دستوری از ترکیبات معطوف از نوع دو ارزشی است که مراد از آنها اطلاق است مثل خرد و کلان، تر و خشک و ... یعنی همه چیز. شرح شوق، ص ۲۹۹۶)
۶- اکنون(که از همه چیز گذشتهام) زمان آن رسیده که از این سوز بیپایان در همه سامان و اسباب خود را بسوزانم(خانلری: گر موجخیز حادثه سر بر فلک زند/عارف به آب تر نکند رخت و پخت خویش: عارف در سختترین بلایا نیز از جای بهدر نمیشود و غایات طریقت خود را از یاد نمیبرد. همان رفتار بیشتر عرفا هنگام کشتارها و ویرانیهای دهشتبار)
۷- ای حافظ! اگر پیوسته کامروایی میسر بود(در ذات جهان گذاشته شده بود) جمشید نیز از اورنگ شاهی و تخت پادشاهی جدا نمیشد.
آرامش و پرواز روح
دکتر صحافیان در ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۲:
به بزرگی و شکوه شاه شجاع قسم میخورم که به خاطر مال و مقام با کسی جنگ ندارم.
۲- دیگر شراب خانگی و پنهانی کافی است، اینک شراب کهنه مغان برایم بیاور اکنون حریف عشق بازامده رفیق توبه، خدانگهدار.
۳- به خاطر خدا خرقهام را با شراب بشویید تا سرمست و سرشار خال خوش شوم که من در این روزگار نشان خوبی نمیبینم.
۴- از مستی این حال خوش آنکه اجازه شنیدن سماع را نمیداد، اکنون با صدای چنگ به رقص آمده است.
۵- شکرانه این حال خوش به عاشقانت نگاهی بینداز که تو پادشاه فرمانفرمایی و من غلامی فرمانپذیر.
۶- تشنه بهرهای از جام شرابت هستیم، ولی گستاخی نمیکنیم دردسر هم نمیافزاییم(ایهام صداع: سردرد ناشی از شراب- بیت اضافه خانلری:هنر نمیخرد ایام و غیر از اینم نیست/کجا روم به تجارت بدین کساد متاع)
۷- خداوند، پیشانی و صورتم را از خاک بارگاه مجلل شاه شجاع جدا نکند!
آرامش و پرواز روح
سام در ۷ ماه قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۹: