گنجور

حاشیه‌ها

مشتاق او در ‫۷ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۰:

برگ بی برگی ممنونم ازتون

امین آب آذرسا در ‫۷ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۰۹ دربارهٔ مهستی گنجوی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۰:

خود شاعر با سه نقطه نوشته یا گنجور سانسور کرده؟

علی احمدی در ‫۷ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵:

اگر داستان پادشاه بنگال را درست فرض کنیم و جناب حافظ مصرع پادشاه را با این قافیه و ردیف دشوار یک شبه تکمیل کرده باشد باید شعر را از زاویه دید پادشاه بخوانیم .به عبارتی دیگر حضرت حافظ با این غزل تصویری ناب خلق کرده تا پادشاه بتواند حال و هوای مجلسش را به مفاهیمی که حافظ در ذهنش داشته گره بزند .در واقع پادشاه ساقی را از ابتدا با زبان حافظ مخاطب قرار می دهد و در انتها حافظ را به مجلس خود دعوت می نماید .

ساقی حدیثِ سرو و گل و لاله می‌رود

وین بحث با ثَلاثهٔ غَسّاله می‌رود

ای ساقی سخن از آمدن سرو و گل سرخ و لاله است بهتر است به یمن این سه تو هم سه بار با می روانمان را شستشو دهی 

مِی ده که نوعروسِ چمن حَدِّ حُسن یافت

کار این زمان ز صنعتِ دَلّاله می‌رود

می بنوشان چرا که نوعروس چمن که جلوه قابل درک  زیبایی هاست به حدی از زیبایی رسیده  که نیازی به دلال برای درک او زیبایی نیست .با وجود می و مستی خودت می توانی این جلوه را درک کنی و نیازی به واسطه نیست.

شِکَّرشِکن شَوَند همه طوطیانِ هند

زین قندِ پارسی که به بَنگاله می‌رود

با این سروده شیرین پارسی که از ایران به بنگال می رود همه سخنوران هند شیرین زبان خواهند شد .

بنگال قسمتی از هند آن دوران بوده و این بیت اشاره دارد که شعر حافظ نه تنها به بنگال بلکه به تمام هند نیز خواهد رفت . 

طِیِّ مکان ببین و زمان در سلوکِ شعر

کاین طفلِ یک شبه رَهِ یک ساله می‌رود

پادشاه با حیرت و تعجب می خواند :ای ساقی ببین که این غزل که یک شبه سروده شده چگونه مرزهای زمان و مکان را در می نوردد و راه یکساله را تا اینجا طی می کند !

آن چشمِ جادوانهٔ عابدفریب بین

کش کاروانِ سِحْر ز دنباله می‌رود

گویا چشم ساحرانه آن جلوه زیباییها که عابدان را هم فریب می دهد این کاروان جادو یعنی این اشعار زیبا را با خود یدک می کشد . 

از نگاه حافظ ، عابدان و زاهدان حضور و جلوه زیبایی مطلق را درک نمی کنند و فقط نامی را می پرستند مثل بت پرستان که نامی بر بتهایشان می گذارند "اسماء سمّیتموها". در حالیکه زیبایی مطلق حضورش را به انسان نشان می دهد فقط باید با مستی آن را درک نمود 

از رَه مَرو به عشوهٔ دنیا که این عجوز

مکّاره می‌نشیند و مُحتاله می‌رود

ای ساقی از این راه مستی و عاشقی بیرون نرو و فریب دنیا را که پیرزنی مکار و حیله گر است نخور و به جای آن پیرزن ،دل به این نوعروس بده و از حال لذت ببر .این نو عروس در هر لحظه جلوه ای خاص دارد و اگرچه چشمان دلفریب دارد ولی مکار و حیله گر نیست و دوست داشتنی است .

بادِ بهار می‌وزد از گُلْسِتانِ شاه

وز ژاله باده در قدحِ لاله می‌رود

ای حافظ آن می را که تو می خواهی در هنگام بهار که در گلستان شاه باد می وزد ، مثل شبنم لاله در کف همچون قدح آن می ریزد 

حافظ ز شوقِ مجلس سلطان غیاثِ دین

غافل مشو که کارِ تو از ناله می‌رود

ای حافظ از اشتیاق مجلس شاه غیاث الدین غافل نشو که اگر بیایی کارت بدون ناله پیش می رود و اوضاع روبه راه می شود .

ملک آرشی در ‫۷ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۳۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۴۳:

دل بدان رود گرامی چه کنم گر ندهم

مادر دهر ندارد پسری بهترین از این 

Ebra . در ‫۷ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۱۶ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۰ - دریغا کو مسلمانی:

این هم هست. اما معنی غالبش همون غیر عرب و غیر ترکه. این معنی در درجه دوم قرار میگیره

امین آب آذرسا در ‫۷ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۰۷ دربارهٔ قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۱۰۶:

در بیت هشتم فکر میکنم شششکر باید باشه

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۷ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۵۸ در پاسخ به sara دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۱:

سلام بر شما

فرید و عطار هر دو تخلص های عطار هستند 

برمک در ‫۷ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۱:

بستگانت را شکیبایی نماند
 یا رها کن یا بکش یکبارگی

برمک در ‫۷ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۲۱ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۷۸ - فتوحی شاعر بفرمودهٔ شاه و وزیر جواب حکیم را گفت:

این سروده فتوحی از سروده انوری سر است نمیدانم چرا این سخنور فتوحی اینهمه گمنام مانده

برمک در ‫۷ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۱۷ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۸ - مدح ناصرالدین طوطی‌بیک و عضدالدین کندکز:

این طوطی از سران غز بود که بر  سنجر تاخت و او را گرفتار کرد و بسیاری از سخنوران را که گرد  سنجر بودند به همراه سنجر به اسیری بلخ برد برخی را کشت گویند یکی از شهریاران خراسان که از انوری رنجیده و دشمنش بود انوری را از  همین طوطی خواست و طوطی  اخش انوری هزار گوسفند خواست و ان امیر پذیرفت  انوری چون خود را گرفتار دید به طوطی گفت من ملک الشعرای سنجرم و نویسندگی دانم تو از این پس جای سنجر شاه باشی  و نویسنده و شاعر خواهی و من بیش از هزار گوسفند ارزم مرا مفروش و بیش از این اندازه ترا  شعر سرایم و چیز نویسم سنجر او را رایگان  به  کتابت واداشت و سرودن فرمود این سروده از همانهاست

رضا از کرمان در ‫۷ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۵۳ در پاسخ به Ebra . دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۰ - دریغا کو مسلمانی:

درود 

عزیزم قبل از هر اظهار فضل ، یک نگاهی به فرهنگ لغت بینداز یا در گوگل سرچ کن صرفا برای شما که از دیگران دنبال مدرک میگردید :

 

|| فرزند عرب در عجم زائیده شده و برآمده را نیز گویند. (برهان ). بچه ٔ عرب که در عجم بزرگ شود. (شرفنامه ٔ منیری ). || تازیک لغتی است که پارسیان بر تازیان نام نهاده اند. (آنندراج ) (انجمن آرا). در کتب قدما بمعنی تازی (عرب ) هم استعمال شده اما در این معنی تازیکان دیده شده با الف و نون جمع یا نسبت . (فرهنگ نظام ). این کلمه از پهلوی مأخوذ است و در زبان اخیر تاژیک بمعنی عرب آمده است . رجوع به تازی شود. || اصلی است ترکان را. (شرفنامه ٔ منیری ). رجوع به تاجیک و تازک و تازی و تاژیک شود.

 

 ویکی پدیا :تازی، تازیک یا تاژیک، نامی است که ایرانیان به عرب‌ها دادند. تازی شیوهٔ تلفظ ایرانیان از نام قبیله طایی است که در زبان پارسی میانه و زبان پارتی به کار می‌رفت و هم‌اکنون بنی لام عبدالخان از دودمان این تیره در خوزستان سکونت دارند. گفته می‌شود که قبیله طایی نخستین عرب‌هایی بودند که ایرانیان در دوران پیش از اسلام با ایشان مواجهه داشتند و بعدها این واژه را برای همه عرب‌ها به صورت عمومی بکار بردند. در دوران پس از اسلام و ورود اعراب مسلمان به ماوراءالنهر این لغت تغییر معنا داد و در مقابل قبایل ترک ساکن در ترکستان غربی، به همه مسلمانان آن نواحی فارغ از قومیتشان تازیک یا تاژیک گفتند.[۱

ابوالفضل رحیمی در ‫۷ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۴ - لاابالی گفتن عاشق ناصح و عاذل را از سر عشق:

این شعر را با نوای ملکوتی استاد شهرام ناظری در مثنوی افشاری حتما بشنوید...شگفت انگیز است.

ملک آرشی در ‫۷ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۳۳ در پاسخ به سام دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:

عزیز

در میان عرفا تجلی خدا مشهور بوده

به صحرا بنگرم صحرا تو بینم

به دریا بنگرم دریا تو بینم

 

خب چرا نگفته راحت، رسد آدمی به جایی که به جز خدا نداند، یا ندیده‌ست یا که ورا خدا ببیند

برمک در ‫۷ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۵:۵۱ در پاسخ به جهن یزداد دربارهٔ ایرانشان » کوش‌نامه » بخش ۱۶۰ - دانش پرسیدن کامداد، برماین را و پاسخ او:

گر از هوخت پرسی تو رادی بود
 ز رادی همه ساله شادی بود

آهوخت وارونه هوخت است آهوخت= دروغ است هوخت سخن سزاگ و راست است و آهوخت سخن ناروا و دروغ است

گر آهوخت پرسی نه رادی بود

آهوخت به دوراه  سخن ناروا و دروغ است یکی  آهووخت است که به چم آهو گفت است و دگر ناهو گفت است بچم ناخوب گفت .

ملک آرشی در ‫۷ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۱۲ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۲۹:

«جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است»

HRezaa در ‫۷ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۳۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱۱:

با خواندن و راندنم چه کار است

 

خواه این کن و خواه آن، تو دانی

....

بی نظیر....

ملک آرشی در ‫۷ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۱۰ در پاسخ به یار دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۴:

این هم اصلاحیهٔ نظرشون:

به خدا اگر بمیرم ز تو دست بربگیرم

Ebra . در ‫۷ ماه قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۲۷ در پاسخ به جهن یزداد دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۷ - گفتار اندر ستایش پیغمبر:

مدرک؟

ابوتراب. عبودی در ‫۷ ماه قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۶:

با سلام و عرض ادب محضر استادان فرهیخته و گرانقدر فعال در گنجور، طاعات و عبادات جمیع شما عزیزان مقبول درگاه خداوند سبحان، التماس دعا،

تضمین غزل..«ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم»

                     «مسمط ممخمس»

 

دوش از هجر رُخَت چون مِه و ماه آمده ایم

    به درِ خانه ی تو، چون پـَــر کاه آمده ایم

   خاطــی و غمــزده با عمــــرِ تباه آمده ایم

 «ما بدین در نه پی حشمت وجاه آمده ایم

 

      از بـــدِ حادثه اینجا به پناه آمده ایم»

 

می روم از پی دلدار که نازش بخرم

خال بالای لبش را بـه دو عالم نـدهم

شخص دانا نکند بر خودو اغیار ستم

« رهرو منزل عشقیم ز سرحد عــدم

 

تا به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم»

 

از ازل خاک وجودم به غم یار سرشت

نام مهدی«عج»به ظرافت به دلِ زار نوشت

گهی بتخانه گهی مسجد و گه دیر و کنشت

« سبزه ی خط تو دیدیم ز بستان بهشت

 

    به طلبکاری این مهر گیاه آمده ایم»

 

عارف از بهر خدا گو ره تحقیق کجاست

آنکه عشقم بکنــد موردِ تصدیق کجاست

آن عـزیـزِ دل و آن دلبــر صدیق کجاست

« لنگر حلم تو ای کشتی توفیق کجاست

 

که در این بحر کرم غرق گناه آمده ایم»

 

در جهان بـــــذرِ محبت ز وفا زود بکار

تا نگردی به جهان در غم و اندوه دچار

عمر ما طی شد و از ره نرسیداست بهار

« آبرو می رود ای ابـــر خطا پوش ببار»

 

که به دیـوان عمل نامه سیاه آمده ایم »

 

می تپد هر نفس از عشق خدا سینه ی ما

مــرحبا عشق ســـــر از پا نشناسـی ز وفا

کاروان رفت «عبودی» به پا خیـــــز و بیا

«حافظ این خرقه ی پشمینه بینداز که ما

 

      از پی قافله با آتش و آه آمده ایم»

 

با احترام، دیوان ابوتراب عبودی

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۷ ماه قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۰۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۵۷:

مصراع دوم بیت 3 در نسخه علی عبدالرسولی به جای «چون ماه گه کم آئی و گاهی فزون شوی» به شکل زیر است:

«چون ماه گاه کاهی و گاهی فزون شوی»

 

آیا از این زیباتر، ظریف‌تر، هوشمندانه‌تر و هوشیارتر می‌توان در راستای آفریدن نظم، چنین چیدمانی از واژه‌ها را پدید آورد؟

۱
…
۱۰۸
۱۰۹
۱۱۰
۱۱۱
۱۱۲
…
۵۸۱۰