حمیدرضا در ۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۳۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۲ - نامهٔ رستم فرخزاد به برادر: اخترشماریِ شکست در قادسی و پیشگویی زوال ساسانیان:
«رهایی نیابم سرانجام ازین
خوشا باد نوشین ایران زمین»
پاینده ایران
فرهود در ۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۳۰ در پاسخ به هادی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:
جو در این بیت دو معنا دارد یکی «دانهی جو» و دیگری «واحد پول در قدیم» که کمارزش بوده است.
«از نقد تو هر یک جو، دینار شود روزی» سیف فرغانی
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۱۶ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۵۰:
الوقت به چه معنی است?
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۱۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۴۶:
مصرع دوم را کسی معنی اش را می داند?
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۱۰ در پاسخ به nabavar دربارهٔ سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۴۴:
این به تجربه برای من ثابت شده است.
یعنی در حالیکه توانایی و اشراف کامل داشتم ولی موفق نبودم.
این دقیقا دلیل همان ان شاء الله ای است که قبل از هرکاری باید به زبان آورد.
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۰۶ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۴۲:
روز در اینجا به معنی وقت و حال
رضا از کرمان در ۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۱۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۳۲:
سلام سرکار خانم صادقلو
دقیقا دست روی اصل موضوع گذاشتید وکاملا با شما موافقم
شاد باشید
رضا از کرمان در ۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۰۵ در پاسخ به ساسان زند مقدم دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۳۲ - قصهٔ هلال کی بندهٔ مخلص بود خدای را صاحب بصیرت بیتقلید پنهان شده در بندگی مخلوقان جهت مصلحت نه از عجز چنانک لقمان و یوسف از روی ظاهر و غیر ایشان بندهٔ سایس بود امیری را و آن امیر مسلمان بود اما چشم بسته داند اعمی که مادری دارد لیک چونی بوهم در نارد اگر با این دانش تعظیم این مادر کند ممکن بود کی از عمی خلاص یابد کی اذا اراد الله به عبد خیرا فتح عینی قلبه لیبصره بهما الغیب این راه ز زندگی دل حاصل کن کین زندگی تن صفت حیوانست:
سلام جناب زند مقدم
ضمن تشکر از اشتراک مقاله شما در پیوند به وبگاه بیرونی بصورت اجمالی مطالعه کردم از قلم شیوا وموضوع پردازی شما لذت بردم ولیکن هیچ ربط موضوعی با بحث بالا نداشت لطفا صفحه وپاراگراف مورد نظر را بفرمایید .
بقول شما " دستگاه فکری وبیانی مولوی،همچون آفتابی است که باید پیشش برهنه شد که تا هرچه بیشتر به آدمی بتابد تابشش سپید میکند نه سیاه "
شاد باشید
افسانه چراغی در ۳ سال قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۲۴ در پاسخ به علی دربارهٔ حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۱:
نمونه دیگر:
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
وظیفه گر برسد، مصرفش گل است و نبید
ساسان زند مقدم در ۳ سال قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۱۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۳۲ - قصهٔ هلال کی بندهٔ مخلص بود خدای را صاحب بصیرت بیتقلید پنهان شده در بندگی مخلوقان جهت مصلحت نه از عجز چنانک لقمان و یوسف از روی ظاهر و غیر ایشان بندهٔ سایس بود امیری را و آن امیر مسلمان بود اما چشم بسته داند اعمی که مادری دارد لیک چونی بوهم در نارد اگر با این دانش تعظیم این مادر کند ممکن بود کی از عمی خلاص یابد کی اذا اراد الله به عبد خیرا فتح عینی قلبه لیبصره بهما الغیب این راه ز زندگی دل حاصل کن کین زندگی تن صفت حیوانست:
اگر به دنبال چرایی وجود الفاظ محرم در آثار مولانا هستید این نوشته را بخوانید:
فاطمه زندی در ۳ سال قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳:
#غزل شمارهٔ_ ۲۱۳
۱_دوش بی روی تو آتش به سرم بر میشد
و آبی از دیده میآمد که زمین تر میشد
آتش به سرم بر میشد: شعله آتش ِدلم به سرم زبانه میکشید و بالا میرفت. در این بیت میان آتش و آب طباق یا صنعتِ تضاد مراعات شده است.آب :در اینجا یعنی اشک چشم
روز گذشته از نادیدن روی تو گویی آتش در دلم افروخته شده بود و از فرط ِ فِراق ات اشکی از چشمم روان بود که زمین تر شده بود.
۲_تا به افسوس به پایان نرود عمر عزیز
همه شب ذکر تو میرفت و مکرر میشد
شب و شب های بی تو بودن را باید با ذکر نام تو با افسوس به پایان برسانم تمام شب ذکر نام تو بر زبانم بود.
۳_چون شب آمد همه را دیده بیارامد و من
گفتی اندر بن مویم سر نِشتر میشد
بیارامد: از مصدر آرامیدن آرام میگیرد به خواب میرود. بن مو: ریشه مو. نِشتر: نیشتر
آلت فلزی نوک تیز که فصّادان و جراحان در جایی از بدن فرو میکنند تا خون یا چرک بیرون آید. میشد: فرو میرفت.
۴_آن نه می بود که دور از نظرت میخوردم
خون دل بود که از دیده به ساغر میشد
معنای بیت: آنچه دور از تو می نوشیدم شراب نبود، خون دلم بود که از روزنۀچشم ِ من در جام شراب می ریخت.
۵_از خیال تو به هر سو که نظر می کردم
پیش چشمم در و دیوار مصور می شد
در و دیوار:کنایه از همه جا. مصور: در اینجا یعنی دارای تصویر، پر نقش و نگار. معنای بیت: از بس که خیال تو در نظرم بود به هر سو که نگاه میکردم همه جا خیال تو در نظرم نقش میبست،و هرجا که نگاه میکردم خیال تو در نظرم مجسم میشد.
۶_چشم مجنون نه چو خفتی همه لیلی دیدی
مدّعی بود اگرش خواب میسّر می شد
معنای بیت: مگر نه اینکه وقتی چشم مجنون به خواب میرفت فقط لیلی را در خواب میدید و پریشان از خواب میپرید) اگر واقعاً میتوانست به خواب رود که مدعی بود، نه عاشقِ صادق.
۷_هوش می آمد و می رفت نه دیدار تو را
می بدیدم نه خیالم ز برابر می شد
دیدار:چهره. نه خیالم ز برابر میشد: ضمیر میم متعلق به برابر است نه خیال از برابرم میشد . میشد: میرفت. معنای بیت: من گاه به هوش میآمدم و گاه از هوش میرفتم و در این میان نه چهره تو را میدیدم و نه خیال تو از برابرم
محو می شد.
۸_گاه چون عود بر آتش دل ِ تنگم می سوخت
گاه چون مجمره ام دود به سر بر می شد
عود: چوب گیاهی به همین نام که از سوختن آن بوی خوش متصاعد میشود. مجمره: منقل یا آتشدانی که در آن عطریات از قبیل عود بسوزانند
گاهی از شدت دلتنگی دلم مثل عود در آتش می سوخت
گاه چون منقلی که محل سوختنی باشد مرکز و درمیان دود بودم.
۹_گوی آن صبح کجا رفت که شبهای دگر
نفسی میزد و آفاق منوَّر میشد
گویی در اینجا معنای تشبیه ندارد بنابراین به معنای" پرسیدن"خواهد بود و از آنجا که فعل "گویی"غیر مشخص است،معنای مناسب آن در اینجا چنین میشود: آدم با تعجب از خودش میپرسد سعدی "گویی"را به معنای "میپرسی"در جای دیگر به کار برده است:
گویی که جان و روح که در کالبد دمید؟ /یا عقل ارجمند که با روح یار کرد؟
میتوان احتمال داد که"گویی"در این بیت به معنای شگفتا،عجبا"به کار رفته باشد،اما اثبات این معنا منوط به پایان شواهد دیگر است.
نفسی میزد: به کنایه یعنی طلوع میکرد میدمید. آفاق: جمع افق، سراسر جهان.
منور: روشن.
۱۰_سعدیا عقد ثریّا مگر امشب بگُسیخت
ورنه هر شب به گریبانِ افق بر میشد
عِقد:گردنبند
ثریا :پروین مجموعه شش یا هفت ستاره کوچک درخشان در صورت فلکی صور که معمولاً آن را به گردنبند « عقد ثریا» یا خوشه انگور خوشه پروین تشبیه کردهاند
بگسیخت: پاره شد
گریبان بخشی از جامه که دور گردن قرار میگیرد یقه «گریبان افق اضافه استعاری».
بر میشد: بالا میرفت. معنای بیت: سعدی لابد امشب گردنبند پروین پاره شده است که ستارههایش بر سینه آسمان سوسو نمیزنند نه هر شب به بالای افق میرفتند و میدرخشیدند.
به شرح:محمدعلی فروغی ،حبیب یغمایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
یوسف شیردلپور در ۳ سال قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۹:
گلهای تازه 75 اجرای استادان جلیل شهناز بدیعی جهانگیر ملک وشجریان معرکه است💕🙏
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۳ سال قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۳۸ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۳۷:
یا رب از درِ رحمت به کجا شاید رفت?!
شاید: ممکن,امکان
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۳ سال قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۲۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۳۴:
مشنو که چشمِ تنگِ آدمی پُر شود
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۳ سال قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۲۴ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۳۲:
ایراد بزرگ سعدی متشرع بودن اوست که گاه او را تا سطح یک آخوند و منبری تنزل میدهد.
این برای مولانا و نظامی هم صادق است.
محمود علیصوفیان در ۳ سال قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۵۰ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب الاوّل: در توحید باری تعالی » بخش ۱۶ - داستان باستان:
در این ابیات شاعر بصورت بسیار ظریف و توانمندانه به مخاطب می فهماند که هر آنچه در این جهان هست وبه هر شکل ونمایی که وجود دارد در آن حکمت ودانشی نهفته که بعضا خرد ،درک ودیگاه آدمیان بدان بسیار ناقص و ناتوان از فهم آن هست که دادگستر گیتی یزدان پاک فقط بدان آگاه واز روی حکمت آفریده ، در همین شروع ابیات از شتر با وجود داشتن ظاهری نامناسب و کج وناراست بودنش اشارت شده ولی ما نمی دانیم که بسیار قدرت وتوانمندی وهوش نهفته دارد که ما انسان ها هنوز نمی دانیم ، واین فقره برای هر یک از مخلوقات جهان از کوه ودریا ودشت تا موجودات وهمچنین وجود ادمیان و سایر... دانش وحکمت خداوند را دارا می باشد
پس در هر کار وآفریده خداوند به هرشکل و نما شایستگی خاص باشد که آدمی بدان آگاه نباشد وعقل وخرد انسان محدود می باشد
اهورا ایمانی در ۳ سال قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:
دوستان به نظر بنده نباید خیلی توی بعضی چیزا دقیق شد و معانی پنهان پیدا کرد. در این صورت معانی ساده ظاهری را از دست میدهیم.
به عنوان مثال در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کین شاهد بازاری، وآن پرده نشین باشد.....
منظور از نظر من این است که تقدیر هر کسی متفاوت است. گلاب و گل که بیشترین شباهت ظاهری و معنوی را به هم دارند اینجا آورده شده تا نشان دهد که این دو که این قدر به هم شبیه هستند، چه تفاوتهای عمیقی در نهایت تقدیر خود پیدا میکنند،
یکی شاهد بازار است و دیگری پرده نشین (در گلستان و جایی که کسی خیلی دید به آن ندارد) می باشد.
Mojtaba Razaq zadeh در ۳ سال قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹:
قربان سعدی
Mojtaba Razaq zadeh در ۳ سال قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸:
خرابم
بهروز قدرتی در ۳ سال قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۲: