محمد علم در ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۰۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳۷:
در بیت هشتم
بیدل میگوید از من به سادگی نگذر و عبور نکن
من مثل کاسه ی شیری شیرین در دل تاریکی جلوه کردهام
اگر می خواهی دچار تلخکامی نشوی در من تأمل کن تا این کام تو را با کاسه ی شیرین شیر ، شیرین کنم
پس اگر سرسری نگذری از من، تلخکام نمی شوی بلکه شیرینکام میشوی
سیاهی کردهام یعنی جلوه نمودهام
محمد علم در ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۵۴ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳۷:
در بیت سوم
می گوید جهان بی ارزش است پس آرزوهای این جهان سست و بی اعتبار است. پس فریب این چرخ(استعاره از روزگار) نیرنگ باز را نخور
در غزلی بیدل می گوید
آرزوهای دو عالم دستگاه از کف خاکم غباری بیش نیست
مدام در غزلیاتش می گوید آرزوهای این جهان بی اعتبارند این جهان ارزش ندارد که آرزویی بکنی
جهان مثل پیرزنی ست که در تاریکی نخِ خیال می بافد نخی که پیرزن آن هم در تاریکی ببافد سست است. زود پاره می شود پس ای انسان خیالبافی نکن و خودت را درگیر آرزوهای طولانی نکن
مصرع دوم تصویر بی نظیری دارد
دکتر محمد علم
محمد علم در ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۴۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳۷:
در بیت دوم
میگوید اگر با دل که مثل چراغ روشنیبخش است حرکت نکنی این شبستان تاریک(جهان) را نخواهی شناخت
در مصرع دوم
اگر تاریک باشد پس چشم بخاطر نابینایی مقصر نیست.
خلاصه با چشم دل به مسائل هستی بپرداز
دل مضمرا و پنهانی به چشم تشبیه شده است
مردمک مجاز از چشم است (ذکر جزء و ارادهی کل)
محمد علم در ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۴۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳۷:
در بیت اول
جهان میتواند هم در معنای اصلی و هم در معنای مجازی (مردم جهان) باشد
جهان را به یک شکارچی کوری تشبیه کرده که در تاریکی تیر می اندازد
در مصرع دوم میگوید بعضیها چنین رفتار بدی دارند که از روی نادانی دیگران را قضاوت می کنند و به او آسیب می زنند اینان مثل شکارچیانِ کور، هستند
دکتر محمد علم
محمد علم در ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۳۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳۷:
در نسخه ای دیدم
کرم چون خام شد .... می گوید کرم و بخشش چون تفاوتی میان اشخاص قائل نبود محبت و عشق از روی کرم بر مس بی ارزش وجود ما مثل اکسیری ریخت و جلوه کرد (تصادفی عاشق شدیم)
محمد علم در ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۳۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳۷:
در بیت پنجم
شبگیری به تاریکی داشتن کنایه در دل شب حرکت کردن
می گوید تا کی محمل ما ناتوانان بار سنگین عشق تو را بکشد و به مراد نرسد که عمری گذشت و مثل موهای لاغر و سیاه یار در دل تاریکی (چون مو سیاه است) پریشانیم و سرگردانیم
دکتر محمد علم
احمد خرمآبادیزاد در ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵:
توجه!
از آنجا که نوشتن توضیح برای افزودن بیت پایانی، همراه است با خطای سیستم در گنجور، لطفا این بیت را (در انطباق با همه نسخههای موجود دیوان حافظ)، اضافه بفرمایید:
فلک غلامی حافظ کنون به طوع کُنَد
که اِلتِجا به دَرِ دولت شما آورد
پرواز در ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۵۲ در پاسخ به استاد میراحمدی دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
از پاسخ شما سپاسگزارم.
سناتور سنتور در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۲۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱:
خاقانی ازین طالع خود کام چه جویی ؟
کو چاشنی کام به کامت نرسانید
نایافتن کام دلت کام دل توست
پس شکر کن از عشق که کامت نرسانید
خاقانی حقایقی شروانی
شاعر دیر آشنا
حسان العجم
شاعر صبح
شعر خواص
افضلالدین بدیل بن علی خاقانی
حقایقی شروانی
منت قتل از رقیبم باز می باید کشید
بخت بدبین کز اجل هم ناز میباید کشید
بخت اگر یارست اهلی غم نگردد گرد دل
بار غم از طالع نا ساز میباید کشید
اهلی شیرازی
سناتور سنتور در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۲۵ دربارهٔ اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۱۱:
خاقانی ازین طالع خود کام چه جویی ؟
کو چاشنی کام به کامت نرسانید
نایافتن کام دلت کام دل توست
پس شکر کن از عشق که کامت نرسانید
خاقانی حقایقی شروانی
شاعر دیر آشنا
حسان العجم
شاعر صبح
شعر خواص
افضلالدین بدیل بن علی خاقانی
حقایقی شروانی
منت قتل از رقیبم باز می باید کشید
بخت بدبین کز اجل هم ناز میباید کشید
بخت اگر یارست اهلی غم نگردد گرد دل
بار غم از طالع نا ساز میباید کشید
اهلی شیرازی
سناتور سنتور در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۵۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱:
خاقانی ازین طالع خود کام چه جویی ؟
کو چاشنی کام به کامت نرسانید
نایافتن کام دلت کام دل توست
پس شکر کن از عشق که کامت نرسانید
خاقانی شروانی
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:
در مصرع اول از بیت پنجم
مرا به دست تو خوشتر هلاک جان گرامی
به دو شکل میتوان خواند
مرا به دست تو خوشتر، هلاکِ جانِ گرامی
مرا به دست تو خوشتر هلاک، جانِ گرامی
در خوانش اول معنا چنین است: هلاکِ جانِ ارزشمند من به دست تو خوشتر است
در خوانش دوم، جان گرامی منادا است و معنا چنین است: ای جان گرامی! هلاک من به دست تو خوشتر است. یعنی سعدی دوست را جان خود میداند؛ جانی که گرامی است.
شکل دوم بهتر است چون در شکل اول، سعدی جان خود را با ارزش میداند در حالی که هیچ کجا سعدی خود را در برابر معشوق و دوست، ارزشمند نمیداند. در واقع شکل دوم با روح سخنان سعدی نزدیکتر است.
عرفان ۷۸ در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۴۰ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مثنویات » شمارهٔ ۲۲:
عاشقتم پادشاه سخن ❣️
برمک در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۱۰ دربارهٔ وحیدالزمان قزوینی » شهرآشوب کوچک » بخش ۲۰ - صفت حدّاد:
این شهرآشوب هم خوب است
حداد خبر ندارد از درد
بیهوده چه کوبم آهن سرد
آتش خواهم زدن به عالم
در کوره ی عشقِ یار چون دم
ثابت قدمم بکوی جانان
گر پتک بسر خورم چو سندان
صد شکر که تا اسیر اویم
چون آهن تفته سرخ رویم
باشد دل سخت آن پریوش
چون آهن تفته ی در آتش
باشد، در چشم گریه ی من
آبی که در او نهند آهن
گرم است سرشک چشم بیخواب
از آهن اوست جوش این آب
علیرضا ولی محمدی در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۰۸ در پاسخ به سعیدمحمودیان دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:
جناب محمودیان دستمریزاد...
برمک در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۰۶ دربارهٔ وحیدالزمان قزوینی » شهرآشوب کوچک » بخش ۲۱ - صفت نجّار:
چه شهرآشوبی
نجار پسر زند همیشه
بر پای دلم ز جور تیشه
چون تخته بزیر زخم رندهبر بستر کاهشم فکنده
گامی که نهاده پس کشیده
چون ارّه امید من بریده
تا آمد و رفت آن پسر دید
در سینه دلم غبار گردید
چون ارّه ز دست آن پریوش
هستم ز دو سر درین کشاکش
تا با غم او مرا شمار است
حق از دو طرف به دست یار است
چون وجد کنم چو متّه آهنگ
سوراخ شود ز وجد من سنگ
از خار جفاش سینه ی منچون ارّه بود به چشم دشمن
Fateme Zandi در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶۹:
درود و هزاران درود بر روان پاک حضرت مولانا...
محمد مطیع در ۳ ماه قبل، شنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۱۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۶:
خیام با این شعر منظورش رو از شراب در تمام اشعارش روشن کرده .
یاد خدا و ذکر او و شوق و گریستن برای او همان شراب در اشعار خیام است.
محمد مطیع در ۳ ماه قبل، شنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۱۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۰:
می لعل مذاب است و صراحی کان است
جسم است پیاله و شرابش جان است
آن جام بلورین که ز می خندان است
اشکیست که خون دل درو پنهان است
خود خیام با این شعر میگه منظور من از شراب ، یاد خدا و ذکر او و شوق و گریستن برای اوست
محمد علم در ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۰۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳۷: