رضا هادی پور در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۵۶ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۸۸ - شکایت پیرزن:
یادش بخیر این مصرع خیلی تو امتحانات ادبیات میومد: یک مرد رزمجوی ترا در سپاه نیست
واقعا باید در مقابل این اشعار پر مغز سر تعظیم فرود آورد.
رضا هادی پور در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۵۰ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۴۷ - جمال حق:
هزار بوته و برگ ار نهان کند ما را* به چشم خیره گلچین دهر پیداییم
چقدر قشنگه این بیت
ادبیات در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۰۸ در پاسخ به س دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:
🌹🌹🌹
ادبیات در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۷:
سعدی. عشقی، خدا را صد هزار بار شکر که سعدی را آفرید.
نیلگون در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۵۵ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۴۸ - جولای خدا:
جولا: بافنده
علی بارانی در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۲۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۷ - حکایت:
انچه زن در مورد بقال گفته صحیح بوده به همین دلیل مرد در پاسخ به همسر خود از بقال دفاع نمیکند ، در بیتی میگوید ای روشنایی بساز ... یا ببخشای که انان ... بساز یا ببخشای که گفته شده یعنی حق با تو است و ممکن است دکاندار بخاطر شرایط بد کسب و کار مقداری ارد جو به نان گندم افزوده باشد تا بیشتر سود کند ، ممکن است دیگران از او خرید نکنند ، در واقع همین که مرد به بی رونق بودن دکان او اشاره میکند یعنی بقال فروشنده منصفی نبوده . اما او به همسرش میگوید تو با او بساز و او را ببخش ! ببخشای به چم بخشیدن گناه هست ! زن اگر چه حقیقت را گفته اما بزرگی و منش اخلاقی همسرش بالاتر از اینهاست که بقال را بخاطر چنین چیزی تنبیه کند و روزی از او برگیرد .
مهدی مهدی در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۳۳ در پاسخ به محمدعلی مهدی زاده دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۳:
امام صادق علیهالسلام:
بندگان، سه گروهند: گروهی خدا را از ترس میپرستند که این پرستش بردگان است و گروهی، در جستجوی پاداش که این پرستش مزدوران است [که اگر به او مزد ندهند، عبادت نمیکند] و گروهی، خداوند را به سبب عشق و محبّت میپرستند که این پرستش آزادگان و برترین پرستش است.
کسانی که از بند ترس و طمع آزاد هستند، خدا را با انگیزه عشق و محبت او عبادت میکنند، حافظ هم میگوید:
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز بند هر چه رنگ تعلق بگیرد، آزاد است
مهدی مهدی در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۲۸ در پاسخ به A Zakariyanezhad دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۳:
سلام
پیامبران دین را آوردند و تا لحظه مرگ به دین پایبند بودند و از دین عبور نکردند و از دین بی نیاز نشدند، جانشینان آنها هم همین طور.
اون وقت بعضی آدم های بی قیدِ به ظاهر مقدس گفتند ما آنقدر بالا رفتیم که از دین بی نیاز شدیم، مقام دروغینی که هیچ یک از پیامبران و ائمه چنین ادعایی نکردند. این آدم های بی قید اگر نمرده بودند و فرصت بالاتر رفتن داشتند حتما از خدا هم بی نیاز می شدند.
اما لطفاً این حرف ها را به امثال مولانا و حلاج نسبت ندید. عرفان مولانا و حلاج از مسیر دین و شریعت بوده و عرفای حقیقی هرگز از دین و شریعت عبور نکردند.
مهدی مهدی در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۱۴ در پاسخ به میلاد دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۳:
سلام
شوخی میکنید یا واقعا از ادبیات، شعر، حافظ، مولانا، شراب و مستی عرفا هیچ چیزی نمی دانید؟
رضا هادی پور در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۰۲ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۶۵ - دیوانه و زنجیر:
این بیت واقعا زیباست و من تو زندگی روزمره خیلی ازش استفاده میکنم:
ما نمیپوشیم عیب خویش اما دیگران* عیبها دارند و از ما جمله را پوشیده اند
بیژن امرایی در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۴:
بادرود مصرع دوم بیت سوم چنین است
بی دلی سهل اگرازپی نبود بی دینی صحیح است
در تصحیح استاد خانلری هم چنین درج شده،غیرازین ازحافظ بعیداست که مصرع ضعیف بی دلی سهل بود گرنبود بی دینی معنا هم ندارد.بادرود پیشوا✍️
کوروش در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۱۳ در پاسخ به Vahid Younesi دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۵۰ - تنها کردن باغبان صوفی و فقیه و علوی را از همدیگر:
یک نمونش رو نام ببرید
کوروش در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۰۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۴۹ - وحی کردن حق تعالی به موسی علیه السلام کی چرا به عیادت من نیامدی:
یک بدست از جمع رفتن یک زمان
مکر دیوست بشنو و نیکو بدان
مصرع اول یعنی چه ؟
ابراهیم حیدری در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۰۲ دربارهٔ ظهیر فاریابی » غزلیات » شمارهٔ ۱:
بیت پنجم مصرع اول غلط تایپی یا افتادگی دارد.
علی چاوشی در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۳۶ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:
درود. چند ملاحظه در خصوص بیت مورد اختلاف و شبه مساله جنسیت معشوق وحشی بافقی:
ای پسر! چند به کامِ دگرانت بینم؟/ سرخوش و مست ز جامِ دگرانت بینم
مایهٔ عیشِ مدامِ دگرانت بینم/ ساقیِ مجلسِ عامِ دگرانت بینم
نخست. ایکاش تقدیر ما ایرانیان فقه زده، این نبود که عمده حاشیهنگاریمان معطوف به نر یا ماده بودن معشوق وحشی میشد.
دوم. در سراسر ادبیات فارسی، هم معشوق مونث داریم و هم معشوق مذکر و این مطلب چیز عجیبی نیست و شکل عرفانی آن به فضای مراد و مریدی و نسبت پیر و مولی با سالک بر میگردد که تا خود یونان و آرای افلاطون و مساله عشق مرد به مرد قابل نسبت سنجی است. شکل جنسی و طبیعی آن نیز به فضای اجتماعی ما بر میگردد که مانند تمام دنیا، این مساله در آن بوده است. حال میماند بحث تاویل این ابیات که مثلا معشوق مذکر غلام بچه ای ترک و بی مو است یا پیر مغان و قطب و... که بخشی از این تاویل، بسته به حال و تقدیر خود خواننده است.
سوم. به نظر نگارنده، این ترجیع بند، سه پرده دارد. نخست بر نمط مکتب وقوع و فضای واسوخت، شاعر دست به تهدید و انتقاد از معشوق میزند. بعد نقل قول مصلحتدان دوستان را خطاب به خود وحشی بیان میکند: «ای پسر!...» که این مطلب را در انتهای شعر میفهیمم:
حاشَ لِلَّه که وفایِ تو فراموش کند/ سخنِ مصلحتآمیزِ کسان، گوش کند
محتوای ابیاتی که پس از «ای پسر!» میآیند، سازگار است با اینکه دوستان مصلحت بین وحشی، به او گفته باشند که «ای پسر انقدر خود را خرج دیگران مکن و ازین گروه بیوفا و عیب جو، دوری کن» که در سه بیت انتهایی مجددا وحشی، خطاب به معشوق میگوید «من وفای تو را فراموش نمیکنم و به سخن مصلحتدانان گوش نمیکنم»
اساسا هدف این شعر، این نیست که معشوق را کاملا طرد کند و تمام پل های پشت سر را ویران کند. بلکه نحوی تهدید عتاب آلوده و زهر چشم گرفتن از معشوقی است که امید داریم با خواندن این شعر، تواضع کند و برگردد. لذا وحشی بافقی در پرده اول شعر، گلایهاش از معشوق را بیان میکند. در پرده دوم سخن مصلحتدانان را میآورد و در پرده آخر دوباره ابراز محبتی به معشوق میکند و سر نخی میدهد تا راه باز بماند.
دلالتی مبنی بر جنسیت معشوق وجود ندارد و اصلا مهم هم نیست این مساله. ای بسا اصلا کل شعر در عشق به پرندهای یا جنی باشد(تا تو چه بینی در این آینه)!!!!! این مطلب ابدا موضوعیت ندارد الا برای جنسیت زدگان!
رضا حسینزاده در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۲:
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خوبی حافظ از میان برخیز
فرهود در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۴۱ در پاسخ به مهران ش دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۱:
کل مصرع دوم درباره زمان است. پس کی به معنی «چه وقت؟» درست است.
فرهود در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۱:
رخش میبیند و گل میکند خوی
تلفظ خوی به معنی عرق، خی نیست و با خُوی (به معنی خصلت) هم متفاوت است.
khwei را در یک سیلاب و ضرب بگویید آنوقت درست است. (khvei غلط است، khei هم غلط است. بلکه یک صوت ترکیبی است که امروزه از زبان فارسی حذف شده است )
اگر اشعار کهن فارسی را بیشتر بخوانید که این کلمه در آنها بکار رفته است و به وزن اشعار توجه کنید این کلمه به معنی عرق، تنها تلفظ درستش همین است. اگر تلفظش خی بود آنرا خی مینوشتند.
ز گرمی رویِ خسرو خوی گرفته
صبوحِ خرمی را پی گرفته
نظامی
فرهود در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶:
شرابخورده و خویکرده میروی به چمن
تلفظ خوی به معنی عرق با خُوی به معنی خصلت متفاوت است. خیلی نزدیک به وزن «می» است.
khwei را در یک سیلاب و ضرب بگویید آنوقت درست است. (khvei غلط است، khei هم غلط است. بلکه یک صوت ترکیبی است که امروزه از زبان فارسی حذف شده است )
اگر اشعار کهن فارسی را بیشتر بخوانید که این کلمه در آنها بکار رفته است و به وزن اشعار توجه کنید این کلمه به معنی عرق، تنها تلفظ درستش همین است. اگر خی خوانده میشد آنرا خی مینوشتند.
ز گرمی رویِ خسرو خوی گرفته
صبوحِ خرمی را پی گرفته
نظامی
سید محسن در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۵۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۷: