گنجور

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب
جمال‌الدین عبدالرزاق

جائی که غمت بقصد جان برخیزد

دل را چه زیان گر از میان برخیزد

دارم سر آن که تا بدستت نکنم

از پا ننشینم ار جهان برخیزد

رضی‌الدین نیشابوری

گاهی که غمت به قصد جان برخیزد

دل را چه زیان کز آن میان برخیزد

دارم سر آن که تا به دستت نآرم

از پا ننشینم ار جهان برخیزد

باباافضل کاشانی

یاد تو کنم دلم چنان برخیزد

که امید به کلی از جهان برخیزد

آیا بودا که از میان من و تو

ما بین فراق از میان بر خیزد

اوحدالدین کرمانی

گر دل نفسی از سر جان برخیزد

غمهای نشسته بی کران برخیزد

آن دم که تو با گناهِ خود بنشینی

با این همه غصّه از میان برخیزد

مجد همگر

اول سخنم چو از زبان برخیزد

واول حرفم چو از بیان برخیزد

یا نام تو یا نامه به نام تو بود

گر بر سرم از تیغ جهان برخیزد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه