گنجور

 
حافظ

تَرسَم که اشک، در غمِ ما پرده‌دَر شود

وین رازِ سر به مُهر به عالَم ثَمَر شود

گویند سنگْ لَعل شود، در مقامِ صبر

آری شود، وَلیکْ به خونِ جِگِر شود

خواهَم شُدَن به میکده گریان و دادخواه

کَز دستِ غَم خلاصِ مَن، آنجا مَگَر شود

از هَر کَرانه تیرِ دُعا کَرده‌ام رَوان

باشَد کَز آن میانه یکی کارگر شود

ای جانْ حَدیثِ ما بَرِ دِلدار بازگو

لیکن چنان مَگو که صَبا را خَبَر شود

از کیمیایِ مِهرِ تو زَر گَشت رویِ مَن

آری به یُمْنِ لطفِ شُما خاک، زَر شود

دَر تنگنایِ حِیرتَم از نِخوتِ رَقیب

یا رَب مَبادْ آن که گدا معتبر شود

بَس نکته غیرحُسن بِباید که تا کَسی

مَقبولِ طبعِ مردمِ صاحب‌نظر شود

این سَرکشی که کنگرهٔ کاخِ وَصلْ راست

سَرها بر آستانهٔ او خاکِ دَر شود

حافظ چو نافهٔ سَرِ زُلفش به دَستِ توست

دَمْ دَرکَش اَر نِه بادِ صبا را خبر شود

 
 
نسکبان اندروید
غزل شمارهٔ ۲۲۶ به خوانش فریدون فرح‌اندوز
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
غزل شمارهٔ ۲۲۶ به خوانش فاطمه زندی
همهٔ خوانش‌هاautorenew
غزل شمارهٔ ۲۲۶ به خوانش افسر آریا
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
غزل شمارهٔ ۲۲۶ به خوانش محمدرضاکاکائی
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش
جمال‌الدین عبدالرزاق

گویند صبر کن که شود خون ز صبر مشک

آری شود ولیک بخون جگر شود

حافظ

همین شعر » بیت ۲

گویند سنگ لَعل شود در مَقامِ صبر

آری شود، ولیک به خونِ جگر شود

مسعود سعد سلمان

هر ساعتی ز عشق تو حالم دگر شود

وز دیدگان کنارم همچون شمر شود

از چشم خون فشانم نشگفت اگر مرا

از خون سر مژه چو سر نیشتر شود

راز من و تو اشگ دو چشم آشکار کرد

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

ایخسروی که هر که کند بندگی تو

هم تاج بخش گردد و هم تاجور شود

هر دم ببندگی تو این خیمه کبود

چون خر گه ایستاده و بسته کمر شود

جان خرد ز خلق تو مشگ تبت برد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جمال‌الدین عبدالرزاق
سعدی

گر هیمه عود گردد و گر سنگ در شود

مشنو که چشم آدمی تنگ پر شود

حکیم نزاری

ما را نه ممکن است که از تو به سر شود

گر حکمِ آفرینشِ عالم دگر شود

آرام نیست یک نفسم در فراقِ تو

صبرم میسّر از تو دریغا اگر شود

گر جرمِ آفتاب بپوشد شگفت نیست

[...]

امیرخسرو دهلوی

ناگاه پیش ازان که کسی را خبر شود

آن بیوفای عهد شکن را سفر شود

کردند آگهم که فلان رفت و دور رفت

نزدیک بود کز تن من، جان به در شود

او می رود چو جان و مرا هست بیم آن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه

معرفی ترانه‌های دیگر