گنجور

 
حافظ

نَقْدها را بُوَد آیا که عَیاری گیرَنْد؟

تا همه صومِعِه‌داران، پِیِ کاری گیرَنْد

مَصْلِحَت‌دیدِ من، آن است که یاران، هَمِه، کار

بِگُذارَند و خَمِ طُرِّهٔ یاری گیرَنْد

خوش گِرِفْتَنْد حَریفان، سَرِ زُلْفِ ساقی

گَر فَلَکْشان بِگُذارَد کِه قَراری گیرَنْد

قُوَّتِ بازویِ پَرْهیز به خوبان مَفُروش!

کِه در این خِیْل، حِصاری به سَواری گیرَنْد

یا‌ رَب! این بَچِّهٔ تُرکان چه دِلیرَنْد بِه خون

کِه بِه تیرِ مُژه، هَر لَحْظِه، شِکاری گیرَنْد

رَقْص بَر شِعْرِ تَر و نالهٔ نِی خوش باشَد

خاصِه، رَقْصی کِه دَر آن، دَسْتِ نِگاری گیرَنْد

«حافِظ»! اَبْنایِ زَمان را غَمِ مِسْکینان نیست

زین میان گَر بِتَوان بِهْ کِه کِناری گیرَنْد

 
 
نسکبان اندروید
غزل شمارهٔ ۱۸۵ به خوانش فریدون فرح‌اندوز
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
غزل شمارهٔ ۱۸۵ به خوانش فاطمه زندی
غزل شمارهٔ ۱۸۵ به خوانش مهدی سروری
همهٔ خوانش‌هاautorenew
غزل شمارهٔ ۱۸۵ به خوانش سعدا مصلحی
غزل شمارهٔ ۱۸۵ به خوانش افسر آریا
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
حافظ

همین شعر » بیت ۴

قوَّتِ بازویِ پرهیز به خوبان مفروش

که در این خیل حِصاری به سواری گیرند

صائب

صائب این آن غزل حافظ شیرین سخن است

که درین خیل، حصاری به سواری گیرند