مردم ز تیرگی، نفسی بینقاب شو
روزم سیاه شد، مدد آفتاب شو
بی فیض شعله، قرب خرابات مشکل است
خواهی رسی به مجلس مستان، کباب شو
تعمیر این خرابه، شگون نیست بر کسی
دیگر نمیخورم غم دل، گو خراب شو
لب خشک بایدم ز جهان شد، مرا که گفت
چون تشنگان فریفته این سراب شو؟
قدسی کسی که او مژهای تر نمیکند
گو چون حباب، چشمش ازین شرم آب شو


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به دعوت مردم برای رهایی از تیرهروزی و پناه بردن به روشنایی و آفتاب میپردازد. او اشاره میکند که بدون وجود شادی و عشق در دل، زندگی در خرابهای خالی از روح به سر میبرد. او به تلخی از غم دل و وضعیت ناگوار خود سخن میگوید و بیان میکند که دیگر تحمل غم ندارد. در نهایت، شاعر خود را در برابر تنهایی و سردی احساساتش قرار میدهد و از سرابهای فریبنده دنیا شکایت میکند.
هوش مصنوعی: ای مردم، از تاریکی دوری کن و بدون حجاب به زندگی بپرداز. روزهایم به خاطر ظلمت سیاه شده، به کمک نور خورشید بیا.
هوش مصنوعی: بدون الطاف و برکات، رسیدن به مستان و محفل شاداب دشوار است؛ اگر میخواهی به آنجا برسی، باید از خود بگذری و دلسوزی کنی.
هوش مصنوعی: این مکان ویران را نمیتوان تعمیر کرد و دیگران نیازی به غم و اندوه من ندارند، بنابراین بگذارید اینجا بیشتر خراب شود.
هوش مصنوعی: باید از این دنیا برویم، چرا که چه کسی به من گفت مانند تشنگانی که فریب سراب را میخورند، زندگی کنم؟
هوش مصنوعی: کسی که مقدس و بینظیر است، حتی یک اشک هم نمیریزد. پس مانند حباب، چشمش را از این شرم پر آب کن.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بنمای آتشین رخ و مست شراب شو
ماییم و پاره جگری گو کباب شو
برخیز اگر هوای صبوحیست ایگلت
حاجت بصبح نیست تو خود آفتاب شو
خود را مده بخواب که دارم حکایتی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.