گنجور

 
قدسی مشهدی

دایم چو غنچه سر به گریبان گریستم

پیدا شکفته بود و پنهان گریستم

هرجا چو غنچه تنگدلی چند یافتم

رفتم چو ابر و بر سر ایشان گریستم

چون شمع، زندگانی من صرف گریه شد

تا آخرین نفس، ز تف جان گریستم

ای ابر هرزه آب رخ خود مبر، که من

چندان که ممکن است چو باران گریستم

هرگز ز گریه روی نکردم ترش چو ابر

دایم چو شیشه با لب خندان گریستم

 
 
نسکبان اندروید
علی اشتری

عمری ز سوز آتش هجران گریستم

تا یک شبت، نشسته بدامان گریستم

چون شمع آتشین، بسر گور آرزو

یک عمر، با خیال تو خندان گریستم

از چشم دلفریب تو،در هر گذرگهی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه