ساقیا در دادن دردی چرا اندیشه داری؟
دُرد انصاف است آخر اینکه اندرشیشه داری
ای سهی قامت چه سرواستی که آب لطف و خوبی
میخوری از جویبار چشم و در دل ریشه داری
صد هزاران زخم دارد بیستون از عشق شیرین
تا کی ای فرهاد مینالی که زخم تیشه داری
تا به کی در سایۀ مژگان خزی ای چشم جادو
طرفه آهویی که همچون شیر جا در بیشه داری



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ساقی میگوید که چرا در دادن درد و رنج عشق، تردید دارد، چون این درد در واقع انصاف است. از طرف دیگر، به محبوب خود اشاره میکند که زیباییاش چقدر جذاب است و او مانند آبشار، دل و جان را سیراب میکند. ضمن اشاره به فرهاد و زخمهای او بر کوه بیستون، به تلخی میگوید که چرا هنوز دلی داغ بر این زخمها میمالد. در نهایت، نگاه جادویی معشوق را به چشمهایش تشبیه میکند و به آن اشاره دارد که چگونه این زیبایی میتواند دلها را فریب دهد.
هوش مصنوعی: ای ساقی، چرا در دادن شراب فکر میکنی؟ در حقیقت، نوشیدنی خوب و عادلانه است، پس چرا آن را در شیشه نگهداشتهای؟
هوش مصنوعی: ای بلندبالای نازنین، چه زیبایی و ظرافتی داری که از چشمانت همچون جویبار، محبت و خوبی جاریست و در دل تو گنجینهای از زیبایی و لطافت نهفته است.
هوش مصنوعی: بیستون، زخمهای زیادی از عشق شیرین دارد. ای فرهاد، تا کی خود را به زخم تیشهات مشغول میکنی؟
هوش مصنوعی: تا کی باید در زیر سایه مژگان تو زندگی کنم؟ ای چشمی که مانند یک جادوگر است! تو آهویی را در دل جنگل نگهداری که همانند شیر در آنجا قدرت دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.