دل سپردم به نگه کردن چشم سیهش
ترسم آن مست سیه کار ندارد نگهش
بخت اگر دست دهد دست من و دامن او
چرخ اگر روی کند روی من و خاک رهش
چشم امید بپوشان ز غبار خط او
کز دویدن نرسیدیم به گرد سپهش
کس شبیهش نشناسیم اگر چه همه عمر
روز ما شب شده از طره هم چون شبهش
کاش در پرده شب و روز نپوشی رویت
تا ننازد فلک سفله به خورشید و مهش
سرو گیرم که به بالای تو ماند لیکن
کو به کف جام و به بر جامه و بر سر کلهش
حاجت من ز زنخدان تو دایم این است
که نجاتی ندهد یوسف دل را ز چهش
دل من خستهٔ مژگان سیهچشمان شد
آه اگر چشم بپوشند ز حال سیهش
عشق آن شمع چو پروانه فروغی را سوخت
تا کند پاک ز آرایش چندین گنهش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و دل باختگی خود به یک معشوق سیه چشم اشاره دارد. او از ترسها و ناامیدیهایش در عشق سخن میگوید و از کجروی بخت و دوریاش از محبوبش گلایه میکند. شاعر همچنین به زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر زندگیاش توجه میکند و آرزو میکند که محبوبش همیشه در دسترس باشد. در انتها، او از آتش عشق و تأثیرات دردناک آن بر خود مینالد و به مجازات عشق و اشتباهاتش اشاره دارد.
هوش مصنوعی: من قلبم را به چشمهای سیاه او سپردهام، اما میترسم که آن عاشق مغرور، نگاهش را از من بر نگیرد.
هوش مصنوعی: اگر شانس به من رو کند و دست من به او برسد، اگر بخت به من روی بیاورد، من هم به خاک پای او میافتم.
هوش مصنوعی: چشم خود را از غبار خط او بپوشان، زیرا ما نتوانستیم به گرد سپاه او برسیم.
هوش مصنوعی: هیچکس را شبیه او نمیشناسیم، هرچند که تمام عمر ما مانند شب بوده و چهرهاش همچون تاریکی شب است.
هوش مصنوعی: ای کاش در تاریکی شب، چهرهات را بپوشانی تا آسمان بیپایه و مقام نتواند به خورشید و ماه خود ببالد و فخر کند.
هوش مصنوعی: من به دنبال سرو بلند و زیبایی هستم که به قد و قامت تو بینظیر باشد، اما کجا میتوانم چنین موجودی را پیدا کنم که در دستش جامی داشته باشد و بر سرش هم کلاهی وجود داشته باشد؟
هوش مصنوعی: من همیشه از تو میخواهم که یوسف دل را از عشق و شوق به خودت جدا نکنید.
هوش مصنوعی: دل من از حالت مژگان افرادی که چشمان سیاه دارند، بسیار ناراحت و خسته است. آه اگر این افراد از حال و احوال خود چشمپوشی کنند...
هوش مصنوعی: عشق مانند شمعی است که پروانه را میسوزاند تا او را از زینتهای گناهکارش پاک کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مَجمَعِ خوبی و لطف است عِذار چو مَهَش
لیکَنَش مِهر و وفا نیست خدایا بِدَهَش
دلبرم شاهد و طفل است و به بازی روزی
بِکُشد زارم و در شرع نباشد گُنَهَش
من همان بِه که از او نیک نگه دارم دل
[...]
آن که بر خیل بتان ساخت خدا پادشهش
سرمه اهل نظر باد غبار سپهش
شرمسارم که چو آمد به سرم قاصد او
برنیامد ز تنم جان که فشانم به رهش
حسن قاصد چو به مقصودی شه خاص بود
[...]
آهوی او که بود بیشه دل صیدگهش
میگدازد جگر شیر ز طرز نگهش
از بدآموزی آن غمزه نمیگردد سیر
ناز کافتاده به دنبالهٔ چشم سیهش
دو جهان گشته به حسنی که اکر در عرصات
[...]
دهر پرفتنه و شورست ز چشم سیهش
داری از چشم بد خلق خدایا نگهش
هرکه را باعث عصیان و خطا عشق شود
ملک از رشک بسوزد که نویسد گنهش
پر مگو خواجه که عشرتگه ما روشن ازوست
[...]
نتوان داشت نگه باز زچشم سیهش
دار از چشم بد خلق خدایا نگهش
جای رحم است بر آن بندهٔ مسکین فقیر
که برانند و ندانند چه باشد گنهش
نگهی جانب ما دلشدگان می نکنی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.