مستانه برا گوشهٔ چشمی سوی ما کن
دردی بسر درد نه و نام دوا کن
از پرده برون آبگذر بر صف رندان
پنهان ز نظرها نظری جانب ما کن
گر لطف نداری و سر لطف نداری
از قهر بکش تیغ جفا روی بما کن
گفتی که وفا میکنم و هیچ نکردی
ما چشم وفا از تو نداریم جفا کن
مرغ دل ما از قفس غصه برون آر
برگرد سر خویش بگردان و رها کن
ترسم که غباری بدل یار نشیند
بگذر ز عتاب و گلهای فیض دعا کن
در دفتر جان حرف بتان چند نویسی
زین قصه بگردان ورق و رو بخدا کن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از معشوق میخواهد که نگاهی به او بیندازد و دردهایش را درمان کند. او از معشوق خواسته تا در صورت عدم لطف، دست از آزار بردارد و به خاطر وعدههای وفایی که داده، در صورتی که عمل نکند، از او دلگیر نشود. شاعر احساس میکند که دلش در قفس غم محبوس است و از معشوق درخواست میکند تا او را آزاد کند. همچنین، او نگران است که نارضایتیهایش باعث دوری همیشگی محبوب شود و در انتها خواستار توجه و دعا از سوی معشوق است.
هوش مصنوعی: با نگاهی بیتوجه و مستانه به ما نگاه کن، این درد را درمانی بر دردهای دیگر قرار ده و نام آن را دوا بگذار.
هوش مصنوعی: از پشت پرده بیرون بیایید و به جمع رندانی که از دید دیگران پنهان هستند، نگاهی به ما بیندازید.
هوش مصنوعی: اگر تو مهر و لطفی به ما نداری و نخواهی که با مهربانی برخورد کنی، پس بهتر است که قهر و خشم خود را به وضوح نشان دهی و با ظلم و ستم خود به ما آسیب برسانی.
هوش مصنوعی: تو گفتی که به من وفا میکنی، اما هیچ عمل نکردی. ما دیگر از تو انتظار وفا نداریم، هر طور که میخواهی با ما رفتار کن.
هوش مصنوعی: دل ما از ناراحتی و غم مثل پرندهای در قفس گرفتار است. خواهش میکنم ما را از این قفس رنج و اندوه آزاد کن و به ما کمک کن تا به آرامش و آزادی برسیم.
هوش مصنوعی: میترسم که غباری از ناگواری بر چهرهی محبوب بنشیند، پس از خشم و شکایت بگذر و برای او دعای خیر کن.
هوش مصنوعی: در دل خود داستان محبت و زیباییها را بنویس و اگر از آن خسته شدی، ورق را برگردان و به خداوند اعتماد کن.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
درد دل ما را ز کرم باز دوا کن
کامی ز لب لعل خودم زود روا کن
تا چند دهی وعده چو ابروی خودم کج
چون قامت خود راست شبی وعده وفا کن
من مهر تو ورزم تو خوری خون دل من
[...]
کام دلم از وصل بیک سجده روا کن
اینکار نه از بهر من از بهر خدا کن
محنت زده و تیره دل از شام فراقم
ای صبح سعادت نظری جانب ما کن
داغیست ز تبخاله می بر لب لعلت
[...]
درد دل ما را ز ره لطف دوا کن
لطفی بنما چاره درد دل ما کن
عمریست که مشتاق لقاییم خدا را
زین بیش مشو پرده نشین عرض لقا کن
از پای در افتادم و از سر بگذشتم
[...]
شاهی طلبی خود بدر عشق گدا کن
چون شمع در این مرحله ترک سر و پا کن
دردی که بدرمانش درمانده فلاطون
از بوسه ساقی و لب جام دوا کن
بنمای هلال خم ابرو همه روی
[...]
تدبیر علاج دل غم پرور ما کن
این درد دوا کن
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.