الا یا ایها الساقی بده جامی که مخمورم
مگر می وارهاند جان از این غمهای پر زورم
الا یا ایها الناصح مکن منعم ز میخانه
که من موسی و این ارض مقدس هست چون طورم
الا یا ایها الواعظ تو از تقصیر من بگذر
که من در عشق و زیدن بجان تو که معذورم
اگر رندم و گر رسوا اگر مستم و گر شیدا
اسیر عشقم و در مذهب عشاق مغفورم
نه شمع روی او بینم نه گل از گلشنش چینم
نیم پروانه یا بلبل ز بزم وصل او دورم
الا یا ایها الاحباب اغیثونی اغیثونی
که در ظلمت سرای تن غریب و زار و مهجورم
اگر گویم و گر نالم از آن منعم مکن ای فیض
که با بیگانه همراز و ز یار آشنا دورم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به مینوشی و عشق میپردازد و از ساقی میطلبد که جامی به او دهد تا از غمهایش رهایی یابد. او با اشاره به اینکه در عشق و شوق الهی معذور است، از واعظ درخواست میکند که از تقصیراتش بگذرد. شاعر خود را در وضعیت غریب و دور از معشوق توصیف میکند و از دوستانش یاری میطلبد تا به او کمک کنند. او احساس تنهایی و بیکسی دارد و در عین حال، به حال و هوای عاشقانهاش میپردازد و خود را در میان عاشقان مغفور میداند. در نهایت، او با اشاره به دوری از یار و همدردی با بیگانگان به ناامیدیاش اشاره میکند.
هوش مصنوعی: ای ساقی! به من یک جام بده که مست و مدهوش هستم، مگر شراب بتواند جانم را از این غمهای سنگین نجات دهد.
هوش مصنوعی: ای نصیحتکننده، مرا از رفتن به میخانه بازمدار؛ زیرا من مانند موسی هستم و این سرزمین برای من مقدس است، چون کوه طور.
هوش مصنوعی: ای واعظ، از کوتاهیهای من درگذرت، زیرا من در عشق و محبت به تو معذورم.
هوش مصنوعی: من اگر سرکش و بیپروا باشم یا اگر رسوا و معروف، حتی اگر شیدا و مست عشق باشم، همچنان در بند عشق هستم و در جهان عاشقان مورد بخشش قرار دارم.
هوش مصنوعی: در حال حاضر نه میتوانم زیباییهای چهرهاش را ببینم و نه از گلهای باغش چینی بزنم. من به اندازهای از جشن وصالش دورم که نه به پروانهای شبیهام و نه به بلبلی.
هوش مصنوعی: ای دوستان، به فریادم برسید! من در تاریکیهای این دنیای محدود و تنهایی غریب و نزار به سر میبرم.
هوش مصنوعی: اگر بگویم و یا از دردهای خود نالان باشم، لطفا مرا ترک نکن. زیرا در این حال، هم از دوستان دورم و هم با بیگانگان در ارتباط هستم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فضای چرخ تنگی می کند بر مغز پرشورم
قبای دار کوتاه است بر بالای منصورم
چنان باریک بین گردیده ام از عاقبت بینی
که جوی شهد آید در نظر چون نیش زنبورم
ز صحرای شکرریز قناعت گوشه ای دارم
[...]
ز دشت بیخودی میآیم از وضع ادب دورم
جنونی گر کنم ای شهریان هوش معذورم
ز قدر عاجزیها غافلم لیک اینقدر دانم
که تا دست سلیمان میرسد نقش پی مورم
جهان در عالم بیگانگی شد آشنای من
[...]
به ساز تربیت درپرده ی مهر است دستورم
بلند از گوشمال آوازه می گردد چو طنبورم
به دست از دست خط حسن دارم سایه ی دستی
به دل داغ غمم تعلیق ها از شعله ی طورم
زخونریزم چو مژگان گر دم تیغ تو بر گردد
[...]
ز معمار خرابی بس که همچون گنج معمورم
چو مرهم عاقبت گل میکند از زخم ناسورم
جز آهنگ محبت نیست در مضراب من دیگر
همین «عشاق » میآید به گوش از ساز تنبورم
مرا اندیشه هجر و خیال وصل کی باشد؟!
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.