ای فدای عشق تو ایمان ما
وی هلاک عفو تو عصیان ما
گر کنی ایمان ما را تربیت
عشق گردد عاقبت ایمان ما
زآتش خوف تو آب دیدها
زآب حلمت آتش طغیان ما
ای بما آثار صنع تو بدید
وی تو پنهان در درون جان ما
ای تو هم آغاز و هم انجام خلق
وی تو هم پیدا و هم پنهان ما
گوشها را سمع و چشمانرا بصر
در دل و در جان ما ایمان ما
ای جمالت کعبهٔ ارباب شوق
وی کمالت قبلهٔ نقصان ما
عاجزیم از شکر نعمتهای تو
عجز ما بین بگذر از کفران ما
ای بدی از ما و نیکوئی زتو
آن خود کن پرده پوش آن ما
فیض را از فیض خود سیراب کن
ای بهشت و کوثر و رضوان ما



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و محبت نسبت به خداوند و از خودگذشتی در برابر او اشاره میکند. او ایمان و باور خود را ناشی از عشق به خداوند میداند و از عفو و رحمت او یاد میکند. شاعر با بیان مضامین خوف و حلم، نیکی و بدی را به دو بخش تقسیم میکند؛ او خود را عاجز از شکرگزاری میبیند و از خداوند درخواست میکند که نعمتهایش را از او دور نکند. در انتها، او به فیض الهی و تأثیر آن در وجود انسان اشاره کرده و از خدا میخواهد که او را با آن سیراب کند.
هوش مصنوعی: ای عشق تو برای ما از همه چیز مهمتر است و ما به خاطر عفو و بخشش تو حتی از گناهان خود نیز شرمندهایم.
هوش مصنوعی: اگر به ایمان ما رسیدگی کنی، در نهایت عشق، نتیجه ایمان ما خواهد بود.
هوش مصنوعی: از ترس تو، اشکهایم مثل آتش سوزان است و از آرامشت، آتش خشم و طغیان ما خاموش میشود.
هوش مصنوعی: ای ما نشانههای خلاقیت و هنر تو را دیدیم، در حالی که خود تو در عمق وجود ما پنهان هستی.
هوش مصنوعی: تو آغاز و پایان آفرینش هستی و هم در عالم آشکار و هم در عالم نهان.
هوش مصنوعی: گوشها برای شنیدن و چشمها برای دیدن هستند و در درون دل و روح ما، ایمان وجود دارد.
هوش مصنوعی: ای زیبایی تو مانند کعبه، محل توجه عاشقان هستی و کمال تو مانند قبلهای است که ما در کمبودها و نقصهایمان به آن روی میآوریم.
هوش مصنوعی: ما نمیتوانیم به خوبی از نعمتهای تو سپاسگزاری کنیم. با توجه به ناتوانی ما، لطفاً از ناسپاسی ما بگذر.
هوش مصنوعی: بدیها از ماست و خوبیها از توست؛ بنابراین، خود را از ما پنهان کن و خوبیهایت را نشان بده.
هوش مصنوعی: ای بهشت و کوثر و رضوان ما، لطف و رحمتت را بر ما نازل کن و ما را از نعمتهایت سیراب کن.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه گنه آمد ز جسم و جان ما
قسم تو صافی و دردی آن ما
چون بحق بیدار نبود جان ما
هست بیداری چو در بندان ما
تا تو از لب کرده ای درمان ما
آتشی افکنده ای در جان ما
نور چشم ما تو مردم زاده ای
یک شبی از لطف شو مهمان ما
در نیاید چشم بیدارش به خواب
[...]
هرچه خواهد می کند سلطان ما
دل برد جان بخشد آن جانان ما
دنیی و عقبی از آن و این و آن
ما از آن او و او هم ز آن ما
دردمندانیم و دردی می خوریم
[...]
کرده است از لطف خود یزدان ما
هر صفت چون گوی در چوگان ما
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.