شراب خورد و شبیخون بعاشقان آورد
چه آفتست که احباب را بجان آورد
شدم بوعده ی او زار آه ازان بد مست
که یکدو بوسه کرم کرد و بر زبان آورد
چه گیرم آن کمر بسته را بدعوی خون
که فتنه کاکل آشفته در میان آورد
ز بند بند تنم این زمان براید دود
که عشق خانه کنم پی باستخوان آورد
نوید رحمت جاوید ازان بهشتی دارد
فرشته یی که بمن مژده ی امان آورد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تأثیرات خرابکنندهی عشق و شراب بر زندگی عاشقان اشاره میکند. او دربارهی تألم و درد ناشی از عشق و دلشکستگی صحبت میکند و از آلامی که محبت بر دل عاشقان وارد میآورد، مینویسد. همچنین، شاعر از فرشتهای یاد میکند که بشارت رحمت و رهایی را به او میدهد و این تقابل بین درد و امید را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: او شراب نوشید و ناگهان به عاشقان حمله کرد. چه مصیبت بزرگی است که دوستان را به زحمت میاندازد.
هوش مصنوعی: من به وعده او بسیار پریشان و ناراحت شدم، آه از آن بیچارهای که تنها با دو بوسه بسیار مهربان بود و گفتار محبت آمیزش را بر زبان آورد.
هوش مصنوعی: چه اهمیت دارد که من آن کسی را که با عزم و اراده پا به میدان گذاشته، به خاطر دعوای خونینش مورد توجه قرار دهم، در حالی که برهم زدن آرامش دیگران با داشتن موهای آشفته، خود نوعی جنجال به حساب میآید.
هوش مصنوعی: در حال حاضر، روح و جسم من از قید و محدودیتهای دنیوی رهایی مییابند، مانند دودی که به آرامی در فضا پراکنده میشود. این احساس ناشی از عشق است که به من نیرو میدهد و احساسی عمیق را به ارمغان میآورد.
هوش مصنوعی: فرشتهای خبر خوشی از رحمت همیشگی و بهرهمندی از بهشت برای من آورده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زهی بزرگ عطائی که در مضیق نیاز
امل پناه بدان دست درفشان آورد
ز بیم جود تو کان خاک در دهان افکند
ز یاد دست تو بحر آب در دهان آورد
فراق روی تو ما را بروی آن آورد
که در چمن بسر لاله مهرگان آورد
بچین زلف تو چشمم زطراه دریابار
ببوی سود سفر کرد و بس زیان آورد
غم تو کرد جهان را چو چشمۀ سوزن
[...]
صبا ز زلف تو بویی به عاشقان آورد
نسیم آن به تن رفته باز جان آورد
هزار جان سزد از مژده، گربه باد دهند
که نزد دلشدگان بوی دلستان آورد
خبر ز چین سر زلف مشکبوی تو داد
[...]
سپیدهدم چو صبا بوی گلستان آورد
مرا ز خاک درش کیمیای جان آورد
ز چین زلف سیاهت شمال مشکفشان
حیات جان مرا خط جاودان آورد
زهی صنایع بیچون قادری مطلق
[...]
دمید باد دلاویز و بوی جان آورد
نوید کوکبهٔ گل به گلستان آورد
رسید موسم نوروز و یمن مقدم او
به سوی هر دلی از خرمی نشان آورد
شکوفه باز بخندید و لطف خندهٔ او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.