گهی درد تو درمان مینماید
گهی وصل تو هجران مینماید
دلی کو یافت از وصل تو درمان
همه دشوارش آسان مینماید
مرا گه گه به دردی یاد میکن
که دردت مرهم جان مینماید
بپرس آخر که: بی تو چونم، ای جان،
که جانم بس پریشان مینماید
مرا جور و جفا و رنج و محنت
غمت هردم دگرسان مینماید
ز جان سیر آمدم بیروی خوبت
جهان بر من چو زندان مینماید
عراقی خود ندارد چشم، ورنه
رخت خورشید تابان مینماید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تضادهای عشق وعواطف انسانی اشاره دارد. او بیان میکند که گاهی محبت معشوق درد و رنج را تسکین میدهد و گاهی دیگر، وصل او به دلش درد و جدایی میآورد. او از پریشانی و بیتابی در فقدان معشوق سخن میگوید و به شدت به کمبود حضور او احساس ناراحتی و زندانگونه بودن زندگیاش را احساس میکند. در نهایت، شاعر حسرت در داشتن چشمی به جمال معشوق را ابراز میکند و از تابش جمال او به نور خورشید تعبیر میکند.
هوش مصنوعی: گاهی درد و رنج تو باعث بهبود و درمان میشود، و گاهی هم پیوند و وصال تو، به حس جدایی و فراق دچار میکند.
هوش مصنوعی: کسی که عاشق تو باشد و بتواند به وصال تو دست یابد، همه مشکلات و سختیهایش به نظرش ساده و قابل حل میآید.
هوش مصنوعی: گاهی اوقات به یاد دردی میافتم که همان درد، تسکیندهنده روح من است.
هوش مصنوعی: از تو بپرسم که بدون تو چه حال و روزی دارم، ای عزیز، چرا که حال و روزم بسیار آشفته و نگران است.
هوش مصنوعی: غم و رنجی که به خاطر تو دارم، همیشه برای من به شکلی متفاوت و جدید جلوه میکند.
هوش مصنوعی: از زندگی خسته و بیحوصله شدهام، چون بدون وجود تو، دنیا برایم مانند یک زندان به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: عراقی اگر چشماش باز بود، میتوانست زیبایی و درخشش چهرهی تو را مانند تابش خورشید ببیند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رخش طرز گلستان مینماید
ز آتش آب حیوان مینماید
چو گردون دل بسی دارد ولیکن
چو گردون جمله گردان مینماید
ز پسته گر نمکدان ساخت نشکفت
[...]
ترا این عشق آسان مینماید
که بر قدر تو چندان مینماید
مرا درد تو درمان مینماید
غم تو مرهم جان مینماید
مرا، کز جام عشقت مست باشم
وصال و هجر یکسان مینماید
چو من تن در بلای عشق دادم
[...]
دهان غنچه خندان مینماید
رخش در پرده پنهان مینماید
سپر بر آب نیلوفر بینداخت
که باغ از غنچه پیکان مینماید
همه از گریهٔ ابر بهاریست
[...]
گهی عکس رخش جان مینماید
گهی زلفش پریشان مینماید
چو سنبل میکند بر گل مشوش
سواد کفرش ایمان مینماید
چه زخم است اینکه مرهم ساز جانست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.