گنجور

 
 
واقف لاهوری

از سحرسازی نگه نازنینی من

آخر غزاله شد دل وحشت قرین من

آن دم که همچو لاله بر آرم سر از کفن

داغ محبت تو بود بر جبین من

جز ناوکی کزان بت موزون او رسد

[...]

فروغی بسطامی

گفتم که چیست راهزن عقل و دین من

گفتا که چین زلف و خط عنبرین من

گفتم که الامان ز دم آتشین من

گفتا که الحذر ز دل آهنین من

گفتم که طرف دامن دولت به دست کیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه