گنجور

 
عمادی شهریاری

ای چو من صدهزار بی‌چاره

در بیابان عشقت آواره

غم هر یک ز عشق صد گونه

دل هر یک ز غم به صد پاره

دردشان را جمال تو درمان

کارشان را وصال تو چاره

نزد اهل خرد شود چو خورد

شیر لطف تو طفل گهواره

 
 
نسکبان اندروید
مسعود سعد سلمان

اندرو گفته بود بیچاره

چون شد از درد عشق دل پاره

قوامی رازی

ای مبارک پئی که بر گردون

نایب رای توست سیاره

کرده ای پای بخت را خلخال

داده ای دست ملک را یاره

دشمنان تو را به گرد جهان

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قوامی رازی
کمال‌الدین اسماعیل

تادر دشت هست و جو باره

نیست از کوشش و کشش چاره

ای خداوند هفت سیّاره

پادشاهی فرست خونخواره

تا در دشت را چو دشت کند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه