گنجور

 
عمادی شهریاری

در موقفی که شیردلان در فراق تیر

چون عاشقان زار کمان با انین کنند

از زلف درع غمزه ناوک برد شکن

وابرو چو زلف دوست یلان پر ز چین کنند

گل‌های عمر را به حسام بنفشه رنگ

پژمرده چون به روز سیم یاسمین کنند

خندان شود گل ظفر از غنچه نصال

چون لاله‌وار تیغ به خون در عجین کنند

بر دست و بازوی تو و بر طعن و ضرب تو

فوج ملک بر اوج فلک آفرین کنند

 
 
نسکبان اندروید
امیر معزی

آنی‌ که خلق بر تو همه آفرین‌ کنند

نامت ز مرتبه همه نقش نگین کنند

هستی به پایه‌ای‌ که همه زیر پای تو

کَرّوبیان عرشْ فلک را زمین کنند

زانجا که جاه توست بود دونِ قدر تو

[...]

قوامی رازی

ای خواجه ای که با تو کسی را قرین کنند

کو را حکایت از بر چرخ برین کنند

بشنو ز فضل خویشتن از بنده یک سخن

تا خلق شکر تو بر جان آفرین کنند

گرچه شد است همت وجودت بر آسمان

[...]

انوری

در دین چو اعتصام به حبل متین کنند

آن به که مطلع سخن از رکن دین کنند

دین‌پروری که داغ ستورش مقربان

از بهر کسب مرتبه نقش نگین کنند

ارواح انبیا ز مقامات آخرت

[...]

مجد همگر

ای خسروی که نام ترا سروران دهر

از فخر حرز بازو و نقش نگین کنند

وز آب دیده خاک درت را شکستگان

چون مومیائی از پی درمان عجین کنند

وندر سراست خنگ فلک را هوای آن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه