ای ندیده چشم گیتی چون تو مرد
دست قدرت عالم از بهر تو کرد
عشرهای مصحف مجد تو را
بیشتر باید ز گردون لاجورد
جز به فرمان تو نتواند نشست
مهره این سیم سیما تخت نرد
بر سپهر هفتمین تیغ زحل
از نم کلک تو شد زنگار خورد
بر فلک از سهم تو مریخوار
در دریچه پنجه دولت نورد
عیب دشمن از تو ظاهر میشود
گر به گرد تو نگردد گو مگرد
منکر آیینه باشد مرد کور
دشمن آیینه باشد روی زرد
صد هزاران جفت زاید عقل را
سم شبدیز تو از یک ذره گرد
چون چنین دانم کجا گویم تو را
ای چو عقل از کل مخلوقات فرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
حاتم طایی تویی اندر سخا
رستم دستان تویی اندر نبرد
نی، که حاتم نیست با جود تو راد
نی، که رستم نیست در جنگ تو مرد
ناز را رویی بباید همچو ورد
چون نداری گرد بدخویی مگرد
یا بگستر فرش زیبایی و حسن
یا بساط کبر و ناز اندر نورد
نیکویی و لطف گو با تاج و کبر
[...]
آوخ ! آوخ ! وای وای و درد درد!
دل ز درد آزاد داری روی زرد
از رخ زردم روان و ز دل روان
وز روان زی دل روان آزار و درد
دور دارد آرزوی دل ز دور
[...]
روی تو آرام دلها میبرد
زلف تو زنهار جانها میخورد
تا برآمد فتنهٔ زلف و رخت
عافیت را کس به کس مینشمرد
منهی عشق به دست رنگ و بوی
[...]
ای سخا را از کف تو پیشخورد
وی خرد را پیش رایت چشم درد
خلق تواهل هنر را دستگیر
جود تو مرد خرد را پایمرد
تیز با حزم تو کوه کند سیر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.