گنجور

 
عمادی شهریاری

ای ندیده چشم گیتی چون تو مرد

دست قدرت عالم از بهر تو کرد

عشرهای مصحف مجد تو را

بیشتر باید ز گردون لاجورد

جز به فرمان تو نتواند نشست

مهره این سیم سیما تخت نرد

بر سپهر هفتمین تیغ زحل

از نم کلک تو شد زنگار خورد

بر فلک از سهم تو مریخ‌وار

در دریچه پنجه دولت نورد

عیب دشمن از تو ظاهر می‌شود

گر به گرد تو نگردد گو مگرد

منکر آیینه باشد مرد کور

دشمن آیینه باشد روی زرد

صد هزاران جفت زاید عقل را

سم شبدیز تو از یک ذره گرد

چون چنین دانم کجا گویم تو را

ای چو عقل از کل مخلوقات فرد

 
 
نسکبان اندروید
رودکی

حاتم طایی تویی اندر سخا

رستم دستان تویی اندر نبرد

نی، که حاتم نیست با جود تو راد

نی، که رستم نیست در جنگ تو مرد

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از رودکی
سنایی

ناز را رویی بباید همچو ورد

چون نداری گرد بدخویی مگرد

یا بگستر فرش زیبایی و حسن

یا بساط کبر و ناز اندر نورد

نیکویی و لطف گو با تاج و کبر

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
وطواط

آوخ ! آوخ ! وای وای و درد درد!

دل ز درد آزاد داری روی زرد

از رخ زردم روان و ز دل روان

وز روان زی دل روان آزار و درد

دور دارد آرزوی دل ز دور

[...]

انوری

روی تو آرام دلها می‌برد

زلف تو زنهار جانها می‌خورد

تا برآمد فتنهٔ زلف و رخت

عافیت را کس به کس می‌نشمرد

منهی عشق به دست رنگ و بوی

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از انوری
جمال‌الدین عبدالرزاق

ای سخا را از کف تو پیشخورد

وی خرد را پیش رایت چشم درد

خلق تواهل هنر را دستگیر

جود تو مرد خرد را پایمرد

تیز با حزم تو کوه کند سیر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه