گنجور

 
عمادی شهریاری

ای عقل تو داده نور جان را

چونان که سنان تو جهان را

شمشیر تو در طریق قدرت

ناموس شکسته آسمان را

سرمایه اول زمان داد

اقبال تو آخرالزمان را

آن دل که به کینه تو برخاست

بر تل بلا نشانده جان را

در راه نجات جز قبولت

کس بدرقه نیست کاروان را

در آینه جسم را توان دید

و اندر کف دست تو امان را

بن نیست زبان دشمنت را

چونان که زبان ناودان را

چون وهم تو هیچ کس نپیمود

این بام شکسته نردبان را

در عالم تو نداد ترتیب

شاهین حوادث آشیان را

تا چرخ و زمین بود مبیناد

بی‌مهر تو دیده این و آن را

 
 
نسکبان اندروید
عطار

ساقی بشکن خمار جان را

دریاب حیات جاودان را

کین یک دوسه روز عمر باقی است

از دست مده می مغان را

وان دم که تهی شود صراحی

[...]

مولانا

ساقی تو شراب لامکان را

آن نام و نشان بی‌نشان را

بفزا که فزایش روانی

سرمست و روانه کن روان را

یک بار دگر بیا درآموز

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
نسیمی

گلبانگ زنیم آسمان را

هی هوی کنیم اختران را

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه