گنجور

 
 
مجیرالدین بیلقانی

ای دوست مخور خون غم اندوزی چند

خوش باش و مده دل به بد آموزی چند

با ماه به وصال خود شبی چند بساز

کاین حسن نماند بجز از روزی چند

واقف لاهوری

ای داده به دل راه بدآموزی چند

در دل ز توام داغ جگرسوزی چند

گفتی روزی رسم به دادت دریاب

کز عمر نمانده است مگر روزی چند

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه