صاحبا بنده را بخدمت تو
سخنی هست عرضه خواهم داشت
مهر مهر تو بر نگین دلش
چند سال است تا زمانه نگاشت
هرگز از شیوه هوا داری
یکسر موی در خلل نگذاشت
بدگمانش که سر بدولت تو
خواهد از خاک بر فلک افراشت
راستی صد امید داشت بتو
خود کج آمد هر آنچ می پنداشت
چون ندید از تو هیچ تربیتی
فکر بر حال روزگار گماشت
شد یقینش که خدمت مخلوق
نرساند بشام قوت ز چاشت
هر که داند که خالقی دارد
کم مخلوق بایدش انگاشت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان احساسات خود دربارهٔ رابطهاش با خداوند میپردازد. او از سالها امید به مهر الهی سخن میگوید و تأکید میکند که هرگز از مسیر محبت و وفاداری منحرف نشده است. با این حال، او به ناامیدی میرسد چرا که در این سالها هیچ نشانهای از تربیت و هدایت الهی نمیبیند. در انتها، شاعر به این نتیجه میرسد که هرکس به وجود خداوند ایمان دارد، باید نسبت به مخلوقات و دنیا کمتر وابسته باشد.
هوش مصنوعی: دوست من، من حرفی دارم که میخواهم به تو بزنم و آن را به خدمتت برسانم.
هوش مصنوعی: عشق و محبت تو در دل او مانند نگینی درخشان است که سالهاست بر آن نقش بسته و زمانه آن را حک کرده است.
هوش مصنوعی: او همیشه به طور کامل از شیوه ی هواخواهی خود حمایت کرد و هیچگاه اجازه نداد که در آن تغییری ایجاد شود.
هوش مصنوعی: او به تردید مینگرد و فکر میکند که ثروت و قدرت تو از زمین به آسمان خواهد رفت.
هوش مصنوعی: او به تو امیدهای زیادی داشت، اما هر بار که به حقیقت نگاه کرد، متوجه شد که واقعیت با آنچه تصور میکرد فاصله دارد.
هوش مصنوعی: زمانی که کمکی از تو مشاهده نکرد، اندیشهاش به وضعیت روزگار متمایل شد.
هوش مصنوعی: او به این نتیجه رسید که اگر به مخلوق خدمت نکند، هیچ فایدهای از غذا خوردن در صبح ندارد.
هوش مصنوعی: هر کسی که بداند خالقی دارد، باید کمتر به مخلوق وابسته باشد و کمتر به آن توجه کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن دبیری که تا قلم برداشت
همه بر صحن درج سحر نگاشت
تیر شه را به نظم بستودم
شکر کرد و به فخر سر بفراشت
آمد و بوسه داد سینهٔ من
رفت و پیکان به سینه در بگذاشت
من ندانم که این ودیعت را
[...]
بی قلم صورت بدیع نگاشت
بی ستون خیمه رفیع افراشت
هر کرا ریدنی بگیرد سخت
رید بایدش و کارها بگذاشت
زانکه ما تجربت بسی کردیم
تا نریدیم هیچ سود نداشت
تیز دادیم و گندها کردیم
[...]
به خدایی که کلک قدرت او
حلقه ماه و آفتاب نگاشت
وقت ابداع در جهان قدم
صنع را هیچ باقیی نگذاشت
که مرا بی حضور خدمت تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.