گنجور

 
ابن یمین

در خواب اگر خیال تو بر من گذر کند

دلرا ز ذوق مملکت جان خبر کند

باد سحر گهی ز توأم میدهد خبر

یا رب چه لطفهاست که باد سحر کند

بر طرف غنچه سبزه سیراب خط تو

مانند طوطی ایست که قصد شکر کند

اکسیر عشق تست که در بوته فراق

سیم روان ز اشکم و وز چهره زر کند

تا کی طبیب هجر تو بیمار عشق را

شربت ز خون چشم و غذا از جگر کند

کو آنکه بوی وصل تو بر خستگان هجر

همچون دم مسیح برحمت گذر کند

ز ابن یمین سزد که دم عاشقی زند

گر باشد آنکه در قدمت ترک سر کند

باشد کمان ابروی خوبان ببازوئی

کز سینه تیر حادثه ها را سپر کند

 
 
نسکبان اندروید
وطواط

شاها ، ز زخم تیغ تو گردون حذر کند

در زیر رایت تو ظفر مستقر کند

دستت همان دهد که زمین و زمان دهد

تیغت همان کند که قضا و قدر کند

آن کس که دید لطف نسیم خصال تو

[...]

ظهیری سمرقندی

باشد نسیم وصل تو بر ما گذر کند

چشمت دمی به سوی دل ما نظر کند

کمال‌الدین اسماعیل

ای صاحبی که دامن جان پرگهر کند

اندیشه چون زبان بثنای تو تر کند

افلاک را مهابت تو پشت پا زند

تمثال را لطافت تو جانور کند

اتش ز لطف طبع تو ممکن که همچو دود

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از کمال‌الدین اسماعیل
امیرخسرو دهلوی

مشتاق چون نظاره آن سیمبر کند

طاقت نهد به گوشه و آنگه نظر کند

صورتگری نقش خود از جان کند سخن

چون روی او بدید سخن مختصر کند

او پرده بگرفت، بگویید باد را

[...]

ابن یمین

زلف تو بر دو هفته قمر چون مقر کند

آشوبها به پشتی دور قمر کند

چون روی تست فاتحه خرمی دلم

اخلاص بندگی تو دائم زبر کند

بر حد تیغ و نوک سنان گر بسوی تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه