خیال ابرویت ار سجده می کنم پیوست
خیال کج نرود طین سر خیال پرست
نظر به چشم تو گفتم مگر نظر دارم
خیال چشم تو بر گوشه نظر بنشست
سواد خامه پرگار گردش قمری
چو خورده دهنت نقطه خیال نبست
گرفت غالیه گون سنبل تو دامن گل
کشید زلف تو مه را چو ماهی اندر شست
کدام جان که ز داغ محبت تو نسوخت
کدام دل که به درد جراحت تو نخست
به ناز اگز بنشینی چو گل به پهلوی سرو
بود هر آینه در جنب اعتدال تو پست
ز دست رفتم و هیچم ز دست بر نامد
ز دست رفته خود را چرا نگیری دست
چو دست ها همه در دامن عنایت اوست
بدار دست ملامت ز دامن من مست
کنون که نرگس مخمور جام زر برداشت
بیار باده که ابن حسام توبه شکست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف زیباییها و جذابیتهای معشوق میپردازد و از ابرو، چشم و زلف او تمجید میکند. او در عین حال از درد و عشق ناگفتنیای که به معشوق دارد سخن میگوید و بر اثر این عشق، حالتی از رنج و شوق را تجربه میکند. شاعر به زیبایی معشوق و تأثیر عمیق آن بر خود اشاره میکند و در پایان به حالت مستی و توبه شکنی خود به خاطر عشق اشاره میکند. غزل در نهایت به تلاطمها و کششهای روحی ناشی از عشق و زیباییهای معشوق اشاره دارد.
هوش مصنوعی: اگر به خاطر تصور زیبایی ابرویت به سجده بیفتم، همیشه این خیال را در ذهنم دارم که به فکر کسی میافتم که همیشه در دل من جای دارد.
هوش مصنوعی: به چشمان تو نگاه کردم و گفتم شاید تنها به تو نگاه میکنم، اما در واقع، خیال چشمان تو در ذهن من نشسته است.
هوش مصنوعی: اگر نگاه کنی، سیاهی و خطی که با قلم کشیده شده، مانند دایرهای است که با پرگار رسم شده است و این دایره، همچون نوری در شب میدرخشد. حالا دقت کن که در دهانت، نقطهای از خیال شکل نگرفته است.
هوش مصنوعی: گلی با رنگ و بویی مشابه سنبل، به خاطر زلفهای تو، دامنش را گرفت و زلفهای تو مانند ماهی در آب درخشید.
هوش مصنوعی: کدام انسانی وجود دارد که از عشق تو آسیب نبیند و کدام دلی هست که از درد جدایی تو آزار نبیند؟
هوش مصنوعی: اگر با ناز و زیبایی به نشستی، مانند گلی در کنار سرو خواهی بود، زیرا هر لحظه در تعادل و زیبایی تو، دیگران در مقابل تو کم اهمیتتر خواهند بود.
هوش مصنوعی: از دستم رفت و هیچ چیزی از دست نرفتهام، چرا برای نجات خودت دستت را بردار و به خودت کمک نکن؟
هوش مصنوعی: وقتی تمام دستها در دامن لطف و محبت او هستند، پس دست ملامت را از دامن من دور کن و از سرزنش بپرهيز.
هوش مصنوعی: حال که نرگس مست و خوشحال به میناکی جام زر (طلایی) برداشت، بیا باده بیاور که ابن حسام بار دیگر به گناه افتاده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلیل نصرت حق زخم نیزه عربست
از اوست هر چه به شرک اندر از بدی شغب است
رسیده ماه محرم به سال پانصد و شصت
به بارگاه وزیر خدایگان بنشست
که تا نظر کند اندر جمال طلعت او
که هیچ شه را مانند او وزیری هست
خجستهرای و همایونلقا و فرّخفال
[...]
کسی نرست ز دنیا مگر خدای پرست
در این زمانه هر آن کس که او به مرد برست
جهان بی خبر آن است و جای بی ادبان
سریر کفر بلند و سرای ایمان پست
رها مکن که جهان تاج بر سر تو نهد
[...]
رئیس دولت و دین ای اسیر دست اجل
شدی و رفت بهین حاصل جهان از دست
زمانه نی در مردی در کرم بشکست
سپهر نی دم شخصی دم هنر دربست
دلم حریق وفاتت چو کرد خاکستر
[...]
چنان به موی تو آشفتهام، به بوی تو مست
که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست
دگر به روی کسم، دیده بر نمیباشد
خلیل من، همه بتهای آزری بشکست
مجال خواب نمیباشدم ز دستِ خیال
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.