شَرَرِ آتَشِ هِجْرانِ تو در سینهیِ ماست
پَرتوِ عَکْسِ خیالِ تو در آیینهیِ ماست
هَمدَمی نیست که با او نَفَسی بنشینیم
جُز غَمِ عِشْقِ تو کان مونِسِ دیرینهیِ ماست
دادِ خود، عاقِبَتِ کار ز ما بِسْتانَد
روزْگارِ سِتَماَنْدیش که در کینهیِ ماست
هرکسی «اِبْنِ حِسام» از پی گنجی، رنجی
بُرْد، نَقْدِ سخنِ ماست که گَنْجینهیِ ماست
کُرسی ما نَسِزَد چَرْخ که هِنْگامِ سُخَن
زِ بَرِ ذُرْوِهیِ او، پایهیِ زیرینهیِ ماست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عمق درد و غم عشق اشاره دارد و از آتش هجران معشوق میگوید که سینهاش را میسوزاند. او تجربهی فقدان یار را به تصویر میکشد و میگوید که تنها مونس و همدم او، غم عشق معشوق است. در ادامه، به ناپایداری روزگار و ستمهای آن اشاره میکند که ممکن است حتی زندگی را از او بگیرد. شاعر همچنین به ارزش سخنانش و سختیهایی که برای رسیدن به گنجینهی معنوی خود کشیده، اشاره دارد و به این نکته میپردازد که جایگاه او در سخنوری فراتر از چرخ روزگار است.
هوش مصنوعی: آتش جدایی تو در دل ما شعلهور است و تصویر تو در ذهن ما مانند نوری در آینه جلوهگر است.
هوش مصنوعی: هیچ همدمی نیست که با او بنشینم و آرامش یابم، جز غم عشق تو که همیشه مونس و همراه من بوده است.
هوش مصنوعی: روزگار سختی که در دلش حس انتقام وجود دارد، در نهایت دست خود ما را از آنچه میخواهیم کوتاه خواهد کرد.
هوش مصنوعی: هر شخصی که مانند ابن حسام به دنبال ثروتی میگردد، زحمت کشیده است. ولی حقیقت این است که سخن ما خود گنجی ارزشمند است.
هوش مصنوعی: کرسی ما به یاری آسمان نمیارزد، چرا که در هنگام سخن، پایه و اساس ما بر تکیهگاه اوست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.