ای روی تو آیینه انوار تجلّی
بنمای که یابد دل عشّاق تسلّی
در هر سری از عشق و تمنا و هوائیست
ماییم و هوای تو ز اسباب تمنَّی
از صورت خوب تو چه معنی بنماید
آن قوم که صورت نشناسد ز معنی
تا جر رخ زیبای تو صورت نپرستند
گو حسن تو بگشای نقاب از رخ دعوی
مأوای حریفان اگر از جنَّة خلدست
ما را سر کوی تو به از جنَّت مأوی
بر خاک رهت ابن حسام ار ننشیند
در دیده غم دیده او خاک ره اولی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر به زیبایی و شکوه معشوق میپردازد و به آن اشاره میکند که چهره او آینهای از انوار الهی است که تسلی بخشی برای دلهای عاشقان است. او بیان میکند که عشق و تمنا در هر قلبی وجود دارد و وجود معشوق دغدغهی اصلی اوست. شاعر تأکید میکند که زیبایی ظاهری معشوق تنها در صورتی ارزش دارد که به ویژگیهای معنوی او پی برده شود. او همچنین میگوید که نزدیکی به معشوق و عشق به او بر هر بهشت و بهویی ارجحیت دارد و اشاره میکند که حتی نشستن بر خاک پای معشوق، برای او ارزشمندتر از همه آرزوهاست.
هوش مصنوعی: ای رخسار تو مانند آینهای است که تابش نور را نشان میدهد؛ بگذار این نور باعث آرامش دل عاشقان شود.
هوش مصنوعی: در هر سری از عشق و آرزو، ما مایلیم که فقط در عشق تو زندگی کنیم و خواستههای ما تنها به خاطر توست.
هوش مصنوعی: افرادی که به عمق معنا و زیباییها پی نمیبرند، هیچ درکی از زیبایی ظاهری تو ندارند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که زیبایی تو مورد توجه و ستایش قرار نگیرد، خوب است که نقاب از صورت خود برداری و خود را نشان دهی.
هوش مصنوعی: مکان امن و آرام حریفان اگر بهشت ابدی باشد، ما با بودن در کوی تو، بهتر از آن بهشت را داریم.
هوش مصنوعی: اگر فرزند حسام بر خاک راه تو ننشیند، در چشم او غم وجود دارد و این غم حتی از خاک راه اولی هم بیشتر است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون آب ز بالا بگراید سوی پستی
وز پست چو آتش بگراید سوی بالا
علم و عمل خواجه اسماعیل شنیزی
ما را ز نه چیزی برسانید به چیزی
ما کبک دری بوده گریزیده ز کبکی
او کرده دل ما چو دل باز گریزی
تا ما ز پی تنقیت و تقویت او
[...]
اذا ما خلوت الدّهر یوما فلا تقل
خلوت و لکن قل علیّ رقیب
یک دم زدن از حال تو غافل نیم ای دوست
صاحب خبران دارم آنجا که تو هستی
اندر غزل خویش نهان خواهم گشتن
تا بر لب تو بوسه دهم چونش بخوانی
ای یافته از روی تو و رای تو دنیا
حسنی و جمالی و شکوهی و بهایی
از فهم تو و فکرت تو بر فلک طبع
نوری و شعاعی و فروغی و ضیایی
احوال مرا نزد تو دانی که نباشد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.