نگه از مستی چشم تو با ساغر کند بازی
حیا از رنگ تمکین تو با گوهر کند بازی
اگر بیند هجوم خط به دور شکّر لعلش
ز حسرت مور جوهر در دم خنجر کند بازی
به دوران تو گردون مهرهٔ سیاره میچیند
بفرما چشم فتان را که تا ابتر کند بازی
به بزم بیقراری مشرب عیش شرر دارم
من و اشکی که چون اطفال با اخگر کند بازی
اگر تحریر خط دلفریبش سر کنم بیدل
زبان کلک خشک من به مشک تر کند بازی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیبایی و جاذبهی چشم محبوب میپردازد و از تأثیر آن بر حالتهای مختلف احساسات سخن میگوید. او میگوید که نگاه محبوب مانند ساغری است که با مستی بازی میکند و رنگ تمکین او همچون گوهری درخشان است. همچنین اشاره میکند که زیبایی محبوب میتواند سبب حسرت دیگران شود و احوال شاعر را در بزم عشق و عیش توصیف میکند. شاعر در پایان به این موضوع میپردازد که اگر بخواهد زیباییهای محبوب را بنویسد، کلماتش نمیتوانند احساسات عمیق او را بهدرستی منتقل کنند.
هوش مصنوعی: چشمان تو با مستیاش همچون ساغر و جامی بازی میکند و حیا به رنگ اطاعت تو، مانند گوهر درخشان، بازیگرانه خود را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: اگر کسی ببیند که حروف روی لبهای زیبا و دلربایش در حال رقصیدن هستند، به طوری که این زیبایی او را به یاد ارزش و جذابیت خود میاندازد، ممکن است حسرت بخورد و احساس کند که این زیبایی چقدر ارزشمند است.
هوش مصنوعی: در زمان تو، آسمان با دقت ستارهها را ساماندهی میکند. به چشمان جذاب و فریبندهات بگو که بازی را بینتیجه بگذارد.
هوش مصنوعی: من در محفل بیتابی، حالتی شاداب و نشاطآور دارم و اشکی در چشمانم هست که همچون کودکانی بازیگوش با آتش سر و کار دارد.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم زیبایی خط او را بنویسم، قلم خشک و بیروح من به لطف و زیباییاش جان تازهای میگیرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از موج گریه ما بر فلک اختر کند بازی
ز شور قلزم ما در صدف گوهر کند بازی
عبث خورشید تابان می زند سرپنجه با آهم
سر خود می خورد شمعی که با صرصر کند بازی
ز زور باده من شیشه گردون خطر دارد
[...]
نظرباز صف مژگانش با خنجر کند بازی
تماشایی تیغ ابرویش با سر کند بازی
نمایانست خال سبز در چین سر زلفش
بسان طفل هندویی که در چنبر کند بازی
من و یک نیم جان آن نیز نذر باختن دارم
[...]
نه با خورشید و مه این چرخ بازیگر کند بازی
خم چوگان این بیدادگر با سر کند بازی
قیامت قامتی در چرخ آورده است گردون را
که با هر جلوهاش آشوب صد محشر کند بازی
همین نقشی تو از افلاک میبینی و خرسندی
[...]
به گلزاری که آن شوخ پریپیکر کند بازی
غبارم چون پر طاووس گل بر سر کند بازی
جهان دریای خون گردد اگر چشم سیه مستش
ز دست افشانی مژگان به ابرو سر کند بازی
گدایی کز سر کوی تو خاکی بر جبین مالد
[...]
بتی دارم که لعلش با لب کوثر کند بازی
خطش در صفحه آیینه با جوهر کند بازی
دلم را برده بازیگوش طفلی کز ره شوخی
دو چشم کافرش با مسجد و منبر کند بازی
بت خود کردهام در کعبه دل کامبخشی را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.