گنجور

 
بیدل دهلوی

داغ گل کرد بهار از اثر لالهٔ ما

سرمه گردید صدای جرس نالهٔ ما

محو جولان هوس گشت سر و برگ نمو

داشت پرگار هوا شعلهٔ جوالهٔ ما

چند چون چشم بتان قافله‌سالاری ناز؟

اثر روز سیاه است به دنبالهٔ ما

با همه جهل گر از زاهد و مکرش پرسی

سامری نیست فسون قابل گوسالهٔ ما

عاقبت همچو چنار از اثر دست دعا

آتش آورد برون زهد کهن‌سالهٔ ما

بر سیه‌بختی خود ناز دو عالم داریم

سایه دارد مژه‌ات بر سر بنگالهٔ ما

همچو شمع از چمن آیینه ساغر زده‌ایم

گر رسد رنگ به پرواز شود هالهٔ ما

آب باید شدن از خجلت اظهار آخر

عرقی هست گره در نظر ژالهٔ ما

درِ نُه بیضهٔ افلاک شکافی بیدل!

تا به کام تپشی بال کشد نالهٔ ما

 
 
نسکبان اندروید
غزل شمارهٔ ۲۴۸ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم