حسرتی در دل نماند از بسکه ما واسوختیم
یک دماغی داشتیم آن هم به سودا سوختیم
کس درین محفل زباندان گداز دل نبود
چون سپند از خجلت عرض تمنا سوختیم
نشئهٔ تحقیق ما را شعلهٔ جوالهکرد
گرد خودگشتیم چندانیکه خود را سوختیم
حال هم وهم است از مستقبل اینجا دم مزن
آتش ما شد بلند امروز و فردا سوختیم
در چراغان وفا تأثیر شوق دیگر است
خواب درچشم تماشا سوخت تا ما سوختیم
یک قدم وحشت ادا شد گرمی جولان شوق
همچو برق از جادهٔ نقش کف پا سوختیم
اضطراب شعله ی ما داغ افسردن نداشت
چون نفس از خواهش آرام دلها سوختیم
در دیار ما جو شمع از بسکه قحط درد بود
تا شود یک داغ پیدا جمله اعضا سوختیم
از نشان و نام ما بگذرکه ما بیحاصلان
دفتر خود یک قلم در بال عنقا سوختیم
صرفهٔ ما نیست بیدل خدمت دیر و حرم
شمع خود در هرکجا بردیم خود را سوختیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از حسرت و سوختن دلها به خاطر عشق و خواستههای ناکام سخن میگوید. او به عدم وجود کسی که زبان دلسوزی داشته باشد اشاره میکند و میگوید در این محفل، همه در درد و شوق خود غرق شدهاند. همچنین، او به وضعیت نگرانکننده آینده و شعلهور شدن آتش خواستهها اشاره دارد. شاعر از اضطراب و تنهایی خود در دیاری که درد و رنج در آن حاکم است، رنج میبرد و به بیحاصلی زندگی خود معترف است. در آخر، او به سوختن شمع وجود خود در دستان عشق و تلاش اشاره میکند که بینتیجه مانده است.
هوش مصنوعی: در دلمان هیچ حسرتی نمانده، زیرا آنقدر به عشق و آرزوهای خود پرداختهایم. روزگاری یک عشق داشتیم که آن هم به خاطر خیالات و آرزوهایمان از بین رفت.
هوش مصنوعی: در این مجالس، هیچکس نیست که بتواند به درستی احساسات عمیق ما را بیان کند. ما چون سپند که در آتش خجلت میسوزد، در پیشگاه دیگران از درخواست خود شرمندهایم.
هوش مصنوعی: ما در حال تلاش برای پی بردن به حقیقت، مانند شعلهای در آتش خود را سرگرم کردیم و در این راه چنان درگیر خود شدیم که در نهایت به خود آسیب رساندیم.
هوش مصنوعی: حالت ما و خیال ما در آینده مشخص نیست. اینجا صحبت نکن و آتش ما امروز و فردا بالا گرفته و ما در آتش آن سوختیم.
هوش مصنوعی: در روشنایی وفا، عشق تأثیری متفاوت دارد. خواب در چشمان تماشا از شدت شوق به آتش درآمد و ما نیز به خاطر آن سوختیم.
هوش مصنوعی: یک قدم وحشت به تصویر کشیده شده است و احساس شوق و هیجان مانند برقی که از جاده به سمت جلو میزند، ما را میسوزاند.
هوش مصنوعی: اضطراب و نگرانی ما هیچ وقت به اندازهای نبود که دلمان آرام بگیرد، چون در پی آرزوهایمان جانهایمان را از دست دادیم.
هوش مصنوعی: در سرزمین ما به قدری درد و رنج وجود دارد که حتی یک شعله کوچک هم نمیتواند در آن بسوزد. به همین خاطر، همه ما از غم و اندوه آسیب دیدهایم و مانند شعلهای سوختهایم.
هوش مصنوعی: از وضعیت و نام ما غافل باش، چون ما بی نتیجهها، دفتر خود را با یک قلم در بالای پرندهای افسانهای آتش زدهایم.
هوش مصنوعی: ما در خدمت و عشق به معشوق به جستوجو و گذر از مکانهای مختلف هستیم، اما در این مسیر، خود را سوزاندهایم و انتظار فایدهای نداریم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سوخت هر جا خستهای ما بیمحابا سوختیم
زد بر آتش خویش را پروانه و ما سوختیم
جلوة پرواز اوج فقر کار مشکلی است
ما در آن کو جلوهها کردیم و پرها سوختیم
دادِ ما را خضر کی از چشمة خود میدهد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.