زبان فرسوده نقدی را که شد پا بسته سودایش
قیامت دارد امروزی که در یادست فردایش
محیطعشقبرمحرومیآنقطرهمیگرید
که دهر از تنگ چشمی در صدف وامیکند جایش
درین گلشن نه تنها بلبلست از خانه بر دوشان
که عنقا هم غم بیآشیانیکرد عنقایش
اگرکام امیدی بر نگرداند می هستی
توان پیمانه پرکرد از شکست رنگ مینایش
حضور آفتاب از سایهگرد عجز میچیند
زپستی تا برون آیی نگاهیکن به بالایش
فزودنها نقاب وحشت است اجزای امکان را
نیابی جز شرر سنگیکه بشکافی معمایش
برون از عرض نقصانم کمالش عالمی دارد
نمودم قطرهواری موج سر دادم به دریایش
زیارتگاه احوال شهید کیست این گلشن
که در خون میتپد نظاره از رنگ تماشایش
به زندان داشت عمری جرأت جولان غبارم را
به دامن پاکشیدن داد آخر سر به صحرایش
ترحمکن برآن بیدلکه از افسون نومیدی
به مطلب میفشاند دست و برخود میرسد پایش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ احساس فقدان و ناکامی در عشق و زندگی است. شاعر، بیدل دهلوی، از غم عشق و تنهایی سخن میگوید و به زیباییهای ناموجود و ناکامی در دستیابی به آنها اشاره میکند. او در یک محیط پر از نقص و محرومیت به غم خود میافزاید و تصور میکند که حتی موجودات خیالی نیز از نبود منزلگاهی شکایت دارند. در ادامه، ناتوانی از برآورده کردن امیدها و آرزوها را به تصویر میکشد و به وضعیت ناامیدانهاش در مقابل ناکامیها میپردازد. بیدل در نهایت از جایی به یادآوریِ تسلط وضعیت سخت بر وجود خود میرسد و از یاری خداوند برای رهایی از این وضعیت میطلبد.
هوش مصنوعی: زبان کهنه و فرسودهای که هماکنون خنثی شده است، زندگی پر از شور و شوقی دارد که در آیندهاش میتواند به معجزهای تبدیل شود.
هوش مصنوعی: عشق در محیطی قرار دارد که آن قطره اشکی میریزد، چون زمانه به خاطر کینی، او را از جایی که باید باشد، خارج کرده است.
هوش مصنوعی: در این باغ تنها بلبل وجود ندارد که غم بیخانمانی خود را حس کند، بلکه پرندهای افسانهای هم هست که به همان اندازه دلتنگی و بیسرپناهی را تجربه میکند.
هوش مصنوعی: اگر امیدی به برآورده شدن آرزوهایت نباشد، دیگر نمیتوانی از زندگی لذت ببری و رنگ و زیبایی خوشبختی را تجربه کنی.
هوش مصنوعی: تأثیر نور آفتاب میتواند ضعف و ناتوانی را از پایینترین نقطه به سمت بالا براند. بنابراین، اگر بخواهی به بلندیها دست یابی، لازم است که نگاهی به بالا داشته باشی.
هوش مصنوعی: اضافهکردن به چیزها، تنها یک نقاب از ترس و وحشت است و جزئیات واقعی وجود را نمیتوانی پیدا کنی، مگر اینکه سنگی را بشکافی تا راز آن را دریابی.
هوش مصنوعی: من از مرز محدودیتهای خود فراتر رفتهام، در عین حال به کمال و عظمت وجودی اش اشاره کردهام. مانند یک قطره که در دریای بیپایانش صدایی سر میدهد.
هوش مصنوعی: این مکان مقدس، محل دیدار شهیدان است. این گلستانی که در خون خود میجوشد، به ما نشان میدهد که زیباییاش چقدر حیرتانگیز است.
هوش مصنوعی: در زندان، مدت زیادی نمیتوانستم آزادانه حرکت کنم و حالا به خاطر او، تمام غبار و آلودگیهایم را به دامن پاکش میزنم و در نهایت به دشت و بیابانش میرسم.
هوش مصنوعی: به آن بیدل و دلشکسته رحم کن که از اثر افسون ناامیدی، دست به تلاش میزند و به خودش آسیب میزند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ریاضت نیست پیش ما همه لطفست و بخشایش
همه مهرست و دلداری همه عیش است و آسایش
هر آنچ از فقر کار آید به باغ جان به بار آید
به ما از شهریار آید و باقی جمله آرایش
همه دیدست در راهش همه صدرست درگاهش
[...]
دگر باره اگر بینم جمال عالم آرایش
چو دامن بر نمی دارم سر شکرانه از پایش
زبخت رفته خوش خندم ز عمر رفته خرسندم
اگر در سال ها باشد به من یک لحظه پروایش
ز خاکم سرو و گل آخر به جای خار و خس رستی
[...]
به عزم رقص چون در جنبش آید نخل بالایش
نماند زنده غیر از نخل بند نخل بالایش
عجب عیبی است غافل بودن از آغاز رقص او
به تخصیص از نخستین جنبش شمشاد بالایش
بمیرم پیش تمکین قد نازک خرام او
[...]
چون آمد جان به لب، زانگونه شد محو تماشایش
که تا صبح قیامت، بر لب از حیرت، بود جایش
فلک ما بی غمان را ره دهد در جلوه گاه او
رود پرهیز گویان پیش پیش قد رعنایش
به چشم مردمان از ضعف تن بنمایم و شادم
[...]
ز پا افکند ما را آرزوی سرو بالایش
اجل گر دست ما گیرد سر افشانیم در پایش
مرا دوزخ سزاوارست اما دیده راحت
که من با عشق او خو دارم و او با تماشایش
به نوعی بگذرد آن تند خو گرم عتاب از من
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.