تا دل از انجمن وصل تو مأیوس نبود
جوهر ناله درین آینه محسوس نبود
شب که شوق تو خسک در جگر محفل ریخت
شعلهٔ شمع به بیتابی فانوس نبود
بسکه نرنگ دو عالم به خرامت فرش است
نقش پا هم به رهت جز پر طاووس نبود
یاد آن عیش که در انجمن ذوق وصال
داشت پیغام جضوری که به صد بوس نبود
سعی پرواز من آخر عرقی ریخت به خاک
اشک هم اینقدرش کوشش معکوس نبود
تا بر آییم ز خجلتکدهٔ دام امید
بال برهم زدنی جز کف افسوس نبود
سیر آیینهٔ دل ضبط نفس میخواهد
ورنه آزادی ما اینهمه محبوس نبود
نوبهاری که تصور به خیالش خون است
ما به آن رنگ ندیدیمکه محسوس نبود
جلوه در محفل ما جمله نقابآراییست
شمع آن بزم نیفروختکه فانوس نبود
در تظلمکده دیر محبت بیدل
ناله فریاد دلی داشتکه ناقوس نبود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از حس ناامیدی و دوری از معشوق سخن میگوید و مینماید که دلش به وصال او حتی در آرزوها نیز امیدوار نیست. شوق و عشق به آن محبوب در گردهماییها و مجالس به اندازهای است که هیچ نشانهای از رنج و لذت واقعی وجود ندارد. شاعر توصیف میکند که هر تلاشی برای به پرواز درآوردن عشق و امید به وصال به ناکامی میانجامد و در این مسیر اشک و عرقش نیز بیهوده است. به همراهی دوستان در این بزم، تنها نقابهایی از جلوههای فریبنده وجود دارد و صدای واقعی درد و شوق در دل او گم شده است. حسرت به گذشته و یاد عیشهای پیشین، او را به تب و تاب میاندازد، اما امید به وصال همچنان او را در تنگنای عشق نگه میدارد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که دل از جمع و موندن با تو ناامید نشده، نالههایم در این آینه قابل احساس نیستند.
هوش مصنوعی: به هنگام شب که عشق و آرزوی تو دل محفل را پر کرد، شعلهٔ شمع در دل تاب و تلاطم فانوس وجود نداشت.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جلوههای دنیا، فرش زیر پای تو به خاطر راه رفتنت نقش و نگاری دارد که جز پر طاووس به چشم نمیآید.
هوش مصنوعی: یاد روزهایی را میکند که در جمع دوستان لحظات خوشی را تجربه کرده است. این یادآوری به او میگوید که هیچ پیغامی از دوری و جدایی نمیتواند جای آن لذت را بگیرد، حتی اگر با صد بوسه هم بیان شود.
هوش مصنوعی: با تلاش برای پرواز، در نهایت عرق عمیق من به زمین ریخت و اشکهایم نیز به همین مقدار نشاندهندهی ناکامی بودند.
هوش مصنوعی: برای رهایی از شرم و ناامیدی، هیچ چارهای جز حسرت و افسوس باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: برای درک حقیقت درونی و آرامش خاطر، نیاز به کنترل نفس داریم، در غیر این صورت، آزادی ما به این اندازه محدود نمیشد.
هوش مصنوعی: بهاری که در خیال او مانند خون به نظر میرسد، ما رنگی از آن ندیدهایم زیرا که قابل لمس نیست.
هوش مصنوعی: در محفل ما همه چیز نمایشی و فریبنده است، شمعی که در این مجلس روشن نیست، چون چراغی وجود ندارد که نورش را منعکس کند.
هوش مصنوعی: در محلی که محبت و عشق به نظارت و بررسی میرسد، دل بیدل ناله و فریادی داشت، اما صدایی برای اعلام آن نبود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شب که جز یأس به کام دل مأیوس نبود
ناله هم غیر صدای کف افسوس نبود
از خودم میبرد آن سیل که چون ریگ روان
آبش از آینهٔ آبله محسوس نبود
دل مأیوس صنمخانهٔ اندیشه کیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.