نفس با یک جهان وحشت به خاک و آب میسازد
پرافشان نشئهای با کلفت اسباب میسازد
چو آل دودی که پیدا میکند خاموشی شمعش
زخود هرکس تسلی شد مرا بیتاب میسازد
دل آوارهام هرجا کند انداز بیتابی
فلک را خجلت سرگشتگی گرداب میسازد
به هرجا عجزم از پا افکند مفت است آسودن
غبار از پهلوی خود بستر سنجاب میسازد
ز موی پیریام گمراهی دل کم نمیگردد
نمک را دیدهٔ غفلت پرستم خواب میسازد
تواضع های من آیینهٔ تسلیم شد آخر
هلال اینجا جبین سجده از محراب میسازد
دل بینشئهای داری نیاز درد الفت کن
گداز انگور را آخر شراب ناب میسازد
دماغ حسرت اسباب میسوزی از این غافل
که اجزای ترا هم مطلب نایاب میسازد
سحر ایجاد شبنم میکند من همگمان دارم
که شوقت آخر از خاکسترم سیماب میسازد
به رنگ شمعگرد غارت اشک است اجزایم
چکیدنها به بنیاد خودم سیلاب میسازد
چنین کز عضو عضوم موج غفلت میدمد بیدل
چو فرش مخملم آخر طلسم خواب میسازد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به توصیف حال و احوال روحی شاعر میپردازد که در مواجهه با ناامیدی و شگفتیهای زندگی احساس تنهایی و اضطراب میکند. او از غفلتهای خود سخن میگوید و در حالی که تمامی عناصر زندگی بهظاهر منظماند، درونش پر از ترس و بیقراری است. شاعر به پیچیدگیهای دلی آواره و غمگین اشاره میکند و به جستجوی معنا و شفافیت در میان درد و عشق میپردازد. در نهایت، او به این درک میرسد که با وجود همه این چالشها، عشق و شوق میتواند از دل خاکستر ناامیدی، شکوفههایی از امید به وجود آورد.
هوش مصنوعی: روح انسان در میان ترس و هراسهای زندگی، قادر است با عناصر سادهای چون خاک و آب، شادی و زیباییی بسازد. او از چیزهای معمولی، لذت و نشاطی عمیق ایجاد میکند.
هوش مصنوعی: وقتی که دودی به وجود میآید، در حالی که شمع به آرامی خاموش میشود، بهطور ناخواسته هر کسی که غمگین شده، باعث میشود من نیز دلتنگ و بیتاب شوم.
هوش مصنوعی: دل بیقرار من هر جا که بیفتد، ناآرامیهای روزگار باعث خجالت و سردرگمی من میشود.
هوش مصنوعی: در هر جایی که درمانده میشوم و توان ادامه ندارم، آرامش پیدا کردن و از مشکلات رهایی یافتن، بیفایده است، زیرا در کنار خود مانند سنجاب باید بستر جدیدی بسازم و به تلاش ادامه دهم.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه موهای من سفیدی و پیری را نشان میدهند، اما دل من هنوز گمراه است و به راه خطا میرود. من در دام غفلت خود گرفتار شدهام و در این وضعیت، خواب و آرامش را از دست میدهم.
هوش مصنوعی: من فروتنیهای خود را به عنوان نشانهای از تسلیم نشان دادهام و در اینجا همچون هلالی که به اوج میرسد، پیشانیام به سجده در محراب تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: دل تو به حالت خلسه و مستی نیست، برای عشق و دوستی باید آماده پذیرفتن درد و رنج باشی، زیرا در نهایت این درد و تلاش میتواند به چیزی با ارزش و ناب تبدیل شود.
هوش مصنوعی: در حال حاظر با حسرت و نارضایتی از چیزی که نداری خود را میسوزانی، غافل از اینکه همین حسرت به تو کمک میکند تا ارزش چیزهای نایاب را بهتر درک کنی.
هوش مصنوعی: صبح با زیباییاش قطرات شبنم را به وجود میآورد و من هم به این باور رسیدهام که عشق تو در نهایت از من یک مایع درخشان و فریبنده میسازد.
هوش مصنوعی: اجزای وجودم مانند شمعی ذوب میشوند و اشکهایم به رنگ آن درآمدهاند. عشق و غم درونم مانند سیل میجوشد و به دل از هم میپاشد.
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که وقتی از یک عضو فقط بیخبری و غفلت بروز کند، در دل بیقرار مانند فرشی که نرم و لطیف است، در نهایت خواب و آرامش را از بین میبرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز بس کز گریه چشم من به خونِ ناب میسازد
مرا در پیش مردم دم به دم بیآب میسازد
مگر دارد کمینی بر دل بیدار من چشمت
که هر ساعت به نازی خویش را در خواب میسازد
سبب رنج و غمت شد راحت و عیش مرا، بنگر
[...]
به رغبت با خم زلفش دل بیتاب میسازد
چو آب زندگی با ماهی این قلاب میسازد
شود گلزار ابراهیم آتش بر گنهکاران
دل ما را چنین گر شرم عصیان آب میسازد
به احسان ای توانگر دستگیری کن فقیران را
[...]
دلم را آن مه زرگر چون زر در تاب میسازد
به دستش هرچه میافتد همان دم آب میسازد
چنینگر طیعبیدرتبهخورد و خوابمیسازد
به چشمت اشک را همگوهر نایاب میسازد
ضعیفی دامنت دارد خروش درد پیدا کن
که هرجا رشتهٔ سازیست با مضراب میسازد
درین میخانه فرش سجده باید بود مستان را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.