اگر رضوان جمالت را بدیدی
قلم بر حسن حورالعین کشیدی
گر اسکندر بدیدی خاک پایت
دگر در آب حیوان ننگریدی
و گر دیدی زلیخا صورت تو
کجا چندان غم یوسف کشیدی
شدی چون چشم تو سرمست و مخمور
اگر بویت به لعل و گل رسیدی
مسیح از معجز خود توبه کردی
اگر آوازه لفظت شنیدی
و گر چرخت چو من طالب نبودی
چرا از هیچ گونه نارمیدی
مشوش کی بدی حال دل من
اگر زلف تو را چشمم ندیدی
اگر با ما قرارش راست بودی
قرار از جان ناصر کی رمیدی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کنون کاین بزم دامادی بدیدی
سرود و آفرین هر دو شنیدی
دلم بردی نگارا وارمیدی
جزاکالله خیرا رنج دیدی
به جان چاکرت ار قصد کردی
بحمدالله بدان نهمت رسیدی
خطا گفتم من از عشقت به حکمت
[...]
چو بانگ سبز در سبزش شنیدی
ز باغ زرد سبزه بر دمیدی
ولی هر کس که روی او بدیدی
بصد دل عشق روی او خریدی
چه بد کردم؟ چه شد؟ از من چه دیدی؟
که ناگه دامن از من درکشیدی
چه افتادت که از من برشکستی؟
چرا یکبارگی از من رمیدی؟
به هر تردامنی رخ مینمایی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.